مالیک Histoires

Affiner par mot-clé :
مالیک
WpAddزین
مالیک
WpAddزین

8 Histoires

  • Good Years [Zayn Malik] par ImJoeyTribbianii
    ImJoeyTribbianii
    • WpView
      LECTURES 10,714
    • WpPart
      Chapitres 51
    همه اون فکت رو یادمونه که میگفت یه روز زین عاشق یه فن شد و اون فن چند هفته بعد مرد... ولی واقعیت چی؟ همین بود؟ ~دنیای شهرت به اون سادگی که میبینیم نیست~
  • ایران  par asiblack
    asiblack
    • WpView
      LECTURES 150
    • WpPart
      Chapitres 6
    «میدونی چی از همه بدتر بود زین اینکه دیدم بعد از من حالت خوبه، داغونم کرد وقتی شنیدم ازدواج کردی اون وقت من اینجا داشتم از غم دوریت دیوونه میشدم این انصاف نبود که تو انقدر بدون من شاد باشی» آذر دیگه جونی براش نمونده بود
  • The Plunderer par CDTeam
    CDTeam
    • WpView
      LECTURES 142
    • WpPart
      Chapitres 6
    غارتگر {زین مالیک}
  • You Are Mine Hoover! par ZahraRadmehr
    ZahraRadmehr
    • WpView
      LECTURES 93
    • WpPart
      Chapitres 3
    میخندد و من،خنده هایش را دوست دارم! . . زبانِ گیرکرده لای دوردیف دندان سفیدش راهنگام خندیدن،دوست دارم:) . . _اسم من زین... +من هوور صدات میکنم! _هوور!چرا دخترکِ عجیب؟! +چون وقتی اومدی،من مشغول نگاه کردن به کتاب اعتراف بودم از کالین هوور...⭐ . . .
  • پسر خاله لویی par PariSfv
    PariSfv
    • WpView
      LECTURES 4,118
    • WpPart
      Chapitres 10
    سلام. من جیلیان لی مستر (Leemaster ) ،متاسفانه یک پسرخاله دارم.یک پسر دست و پاچلفتی خنگ وصدالبته بچه ننه... نمیدانم من چه گناهی کرده ام که اولا خانه شان دیواربه دیوار ماست.دوما ،هم کلاسی هستیم و هرروز قیافه مسخره اش را می بینم. لعنتی .. ازاین بدتر هم می شود؟ ○_○
  • ♾"END OF HER DREAM"♾ par sania1384
    sania1384
    • WpView
      LECTURES 1,376
    • WpPart
      Chapitres 7
    کف پوش های خونه صدای مسخره ای می داد ، انگار یه بچه گربه ی کوچیک در حال مردن بود! وقتی هوای اطرافشو تنفس کرد شش هاش با بوی ویکسی و ودکا مخلوط شد و باورکردنی نبود که درست بعد از سه سال اینجا هنوز بوی اخرین بار رو میده اخر رویای اون..(HIS) اخر رویای اون... (HER) کتونی های مشگی رنگش با رنگ قهوه ای سوخته و خاک خورده ی کف پوش ها ترکیبی غمگین ساخته بود و وقتی اون به در اشنایی که با گل های رز پشونده شده بود رسید نفس عمیقی کشید... خیلی عمیق تر از هر نفس دیگری دستگیره رو چرخوند..
  • Metanoia  par ziamway_
    ziamway_
    • WpView
      LECTURES 3,264
    • WpPart
      Chapitres 21
    در تاریک‌ترین نقطه‌ی جهان هستی، جایی که پژواک پلیدی و خنده‌های کریهانه‌ی دیوان و شروران هراس بر دل هر موجود زنده‌ای می‌انداخت، درست همان‌جایی که شیطان ایستاده بود، گل بابونه ای سر از خاک در آورد. Compelete