مرموز cerita

Saring berdasarkan tag:
مرموز
مرموز

9 Stories

  • kind killer oleh zervan_dark
    zervan_dark
    • WpView
      Membaca 2,598
    • WpPart
      Bab 7
    همه جا صحبت از اون قاتلِ شیطانی بود...اما آیا اون واقعا قاتل بود؟ |تعداد پارت:۷| |وضعیت:کامل شده| |ژانر: عاشقانه ،معمایی، گی| [توجه❗ناول های من فقط در واتپد آپ میشه، لطفا بدون اجازه نشر ندید] [Language = persian]
  • پیام نوشته علی طباخیان oleh ALITAKER
    ALITAKER
    • WpView
      Membaca 3
    • WpPart
      Bab 1
    داستانی از کتاب ماردوش نوشته علی طباخیان پیام: در آینده‌ای نه چندان دور، دانشمندان، با اتکا به رشته‌های DNA بازیافته از نیاکانِ دو میلیون ساله‌ی بشر، "هومو هابیلیس" را در سکوتِ سردِ آزمایشگاه، از نو به عرصه‌ی وجود بازگرداندند. اما، خلقتِ دوباره‌ی این موجودِ باستانی، سرآغازی بود بر فصلی نامنتظر و...
  • 𝐔𝐡𝐊𝐚𝐯𝐚𝐚 ||𝘃𝗸𝗼���𝗼𝗸|| oleh Stock_H
    Stock_H
    • WpView
      Membaca 970
    • WpPart
      Bab 3
    ➪name: Uhkavaa ➪couple: vkook,... ➪jenre: police،Emotional،Criminl,Romantic,smut ویکوک> قسمتی از فیک: "دستای کثیفتو از روی کتم بردار، قبل از اینکه همینجا جلوی چشمایی که تا سیاهچال ذهنت نفوذ میکنن، استخوناتو خرد نکردم!" لبخندی با لباس تمسخر و از اعماق ناراحتی روی لب هاش نشوند و پسرِ مغرور روبه‌روش رو به خودش نزدیک‌تر کرد، دست راستش رو دور کمر و دست دیگر رو پشت گردنش گذاشت و سرش رو به گردنش نزدیک کرد. نفس عمیقی از عطرِ مست‌کننده‌ی گردنِ فرد موردعلاقش کشید و زیر گوشش زمزمه کرد: "لطفا... فقط چند دقیقه همینطوری بمون. امشب خیلی زیبا بنظر میایی...!" ______________________
  • Worrying moments oleh alireza4321
    alireza4321
    • WpView
      Membaca 7
    • WpPart
      Bab 1
    فصل پنجم: لحظه‌های نگران‌کنند مریم پشت میز چوبی‌ای که در گوشه‌ای از کافه قرار داشت، نشسته بود. دستانش به آرامی دور فنجان قهوه‌اش پیچیده شده بود، و نگاهش غرق در افکار سنگین بود. از شیشه‌های بزرگ کافه، قطرات باران به آرامی پایین می‌آمدند و فضای بیرون را به یک تصویر مبهم تبدیل می‌کردند. هوای کافه داغ و مرطوب بود، ولی به نظر می‌رسید که قلب مریم از سرمایی درونی پر شده است.
  • DARK GALLERY  oleh alireza4321
    alireza4321
    • WpView
      Membaca 10
    • WpPart
      Bab 1
    فصل سوم: گالری در سایه گالری هنوز در سکوتی سنگین فرو رفته بود. نور ضعیف لامپ‌ها سایه‌ها را در گوشه‌های تاریک گالری پخش کرده بود و تنها صدای گام‌های کم‌صدای مریم بود که در این فضا می‌پیچید. او به حمید نزدیک شد، با چهره‌ای که آشکارا از نگرانی در آن دیده می‌شد. :
  • 𝐔𝐡𝐊𝐚𝐯𝐚𝐚 ||𝘃𝗸𝗼𝗼𝗸|| oleh lucaskim723
    lucaskim723
    • WpView
      Membaca 480
    • WpPart
      Bab 2
    ➪name: Uhkavva ➪couple: vkook,... ➪jenre: police،Emotional،Criminl,Romantic,smut ویکوک> قسمتی از فیک: "دستای کثیفتو از روی کتم بردار، تا قبل اینکه همینجا جلوی چشمایی که تا سیاهچال ذهنت نفوذ میکنن، دستاتو خرد نکردم!" لبخندی با لباس تمسخر و از اعماق ناراحتی روی لب هاش نشوند و پسرو به خودش نزدیک‌تر کرد، دست راستش رو دور کمر و دست دیگر رو پشت گردن مرد روبه روش گذاشت و نفس های عمیق از عطرِ مست‌کننده‌ی گردنِ فرد روبه‌روش کشید و زیر گوشش زمزمه کرد: "لطفا... فقط چند دقیقه همینطوری بمون. امشب خیلی زیبا شدی...!" ______________________
  • داستان کوتاه ترسناک oleh BlackIsHappyColor
    BlackIsHappyColor
    • WpView
      Membaca 428
    • WpPart
      Bab 2
    نصفه شبی حوصلم سر رفته بود گفتم داستان کوتاه ترسناک بنویسم ツ
  • The Rejected oleh ByunAbner
    ByunAbner
    • WpView
      Membaca 960
    • WpPart
      Bab 16
    ‌بار سکوت رو به دوش میکشید؛ بار قول‌های شکسته و عشقی که فکر میکرد هرگز کافی نیست. توی دنیایی که حتی میشه خانواده رو از دست داد، چطور میشه از طرد شدن جون سالم به در برد؟ فکر میکرد طرد شدن پایان همه چیزه؛ اما این تازه آغاز بود. آغازی که با کسی گره خورد؛ شخصی آشنا، شخصی که عمیق ترین زخم روحش بود و در عین حال، تنها امیدش برای دوباره تپیدن. couple : SeBaek genre : Drama , Romance , Mystery , Psychological , Smut
  • 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐌𝐈𝐍𝐃 | ذهن تاریک oleh Dante_1997
    Dante_1997
    • WpView
      Membaca 32,960
    • WpPart
      Bab 45
    ذهن تاریک[ ویکوک] زمان آپ : نامشخص Genre : mystery, crime, angst, romance , dram داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، می‌تواند جلوی اعدام پسری را بگیرد که پنهانی دوستش دارد؟ کیم تهیونگ می‌تواند سیلی محکمی به تمام کسانی که اتهام قتل را به پسر جوان و معصوم نسبت دادند ، بزند؟ آيا وجدان ها میتوانند دوباره از گور برخاسته، زنده شوند؟ آیا دست سنگین و ناپیدای سرنوشت که اینطور بی شرمانه چهره بی نور پسر را با سرخی خون سیلی زده؛ میتواند برای او معجزه بیافریند ؟ ذهن تاریک عاشقانه ای در دل تاریک ترین زندان‌ها و کثیف ترین اتهام ها