مغرور cerita

Saring berdasarkan tag:
مغرور
مغرور

5 Cerita

  • 𝐁𝐑𝐀𝐙𝐈𝐋𝐈𝐀𝐍 𝐒𝐔𝐌𝐌𝐄𝐑  oleh s_bliss_2
    s_bliss_2
    • WpView
      Membaca 1,587
    • WpPart
      Bab 15
    صيف برازيلي رجل غريب قلب حياتها خلال دقائق ليكشف لها خيانة حبيبها... ثم يجبرها على قضاء أيام معه. كان من المفترض أن تنساه بعد تلك الليلة... لكن لسوء حظها أصبح السائح الذي كُلّفت بمرافقته... ولسوء حظه كانت آخر شخص يرغب في أن يكرهه. بين شمس البرازيل الحارقة والرحلات التي تحولت إلى كابوس والمشاحنات التي تبدأ ولا تنتهي... ستجد فالنتينا نفسها عالقة مع الرجل الذي أهدى لها أسوأ أيام حياتها. رجل جعل فكرة إلقائه في بحر ريو تبدو الخيار الألطف... والاستسلام له الخيار الأشد خطورة. |مقتطف| "لن تنتهي عطلتي الصيفية حتى تكوني بين ذراعي وتناديني حبيبي" "سأكون قسّ جنازتك أولا"
  • تمامِ‌ وجود من oleh KirKosparekon
    KirKosparekon
    • WpView
      Membaca 18
    • WpPart
      Bab 2
    خلاصه: یک قضاوت، یک دروغ، سرنوشتم را تغییر داد، آدم دیگری متولد شد به قصد انتقام، انتقام از چه کسی؟ از مظلوم ترین کس؛ گاهی انتقام و قضاوت همیشه خوب نیست، اما زندگی‌ام اینطور رقم خورده بود که... .
  • غُرُورُ آلْ سُلْطَان oleh blackgiaffe89
    blackgiaffe89
    • WpView
      Membaca 9
    • WpPart
      Bab 1
    "في قاموس عائلة 'آل سلطان'، الكبرياء ليس مجرد صفة، بل هو الهواء الذي نتنفسه. التقينا وكلٌ منا يحمل سقفاً من الغرور يلامس السماء. هو يرى النساء جاريات في مملكته، وأنا أرى نفسي ملكة لا تليق بها الانحناءات. قيل لي ذات مرة: 'احذري غروره'، فأجبتهم: 'بل دعوه يحذر من سحق كبريائه'."
  • Montgomery  oleh hiursl
    hiursl
    • WpView
      Membaca 842
    • WpPart
      Bab 26
    «اگر کسی را پیدا کردید که در زندگی عاشق آن هستید... باید آن را دو دستی بچسبید.. مراقب آن باشید و اگر به اندازه کافی خوش شانس بودید که شخصی را دوست داشتید ، پس باید از آن محافظت کنید..» جمله گرانبهایی از پرنسس دایانا... پرنسسی هم اسم من.. همیشه جملات زیبای اون رو با خودم تکرار میکنم... اما این یکی مورد علاقه منه... چون با تمام وجودم حسش میکنم...و دیوونه‌وار محبوبم رو دوست دارم.... به عاشقانه ترین شکل ممکن... اما شرایطمون جوریه که اون هر لحظه در خطره.. در خطریم... و من هر لحظه بیشتر حس میکنم که برای محافظت ازش ناتوانم.... و اون لحظه به لحظه حواسش جمع منه.. دفترچه خاطرات «دایانا میشِل»