وانگشیان Stories

Refine by tag:
وانگشیان
WpAddییجان
WpAddییبو
WpAddشیائوجان
WpAddوانگییبو
WpAddییژان
WpAddانگست
WpAddوانگ‌ییبو
WpAddجان
WpAddگی
WpAddعاشقانه
وانگشیان
WpAddییجان
WpAddییبو
WpAddشیائوجان
WpAddوانگییبو
WpAddییژان
WpAddانگست
WpAddوانگ‌ییبو
WpAddجان
WpAddگی
WpAddعاشقانه

27 Stories

  • ماه تاریک | Dark Moon by blue_txt
    blue_txt
    • WpView
      Reads 495
    • WpPart
      Parts 8
    "تا تهش باهات میمونم ییبو." ژانر: علمی تخیلی | عاشقانه | ماجراجویانه | معمایی | جنایی | ترسناک کاپل: ییجان نویسنده: blue خلاصه: یک ناپدیدی مرموز. یک سیگنال ناشناخته. تیمی ویژه به اعماق تاریکی فرستاده می‌شود تا حقیقت را کشف کند... اما شاید هیچ‌کدام از آنها هرگز بازنگردند.
  • آغوش by Rozalin91
    Rozalin91
    • WpView
      Reads 920
    • WpPart
      Parts 1
    وان شات مربوط به ادامه مراسم بالاس امیدوارم دوستش داشته باشین
  • 𝑆ℎ𝑜𝑟𝑡 𝑆𝑡𝑜𝑟𝑦 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 511
    • WpPart
      Parts 4
    داستان‌های کوچولو از ییجانم❤️💚💛💙
  • SunFlower's Imagine by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 2,830
    • WpPart
      Parts 19
    ایمجین‌هایی از ییجان و وانگشیان Sun Flower 🌻💫
  • 𝑅𝑒𝑙𝑦 𝑂𝑛 𝑀𝑒 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 124
    • WpPart
      Parts 1
    𝑅𝑒𝑙𝑦 𝑂𝑛 𝑀𝑒 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ 𝑻𝒚𝒑𝒆:𝑌𝑖𝑏𝑜𝑇𝑜𝑝 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:𝑊𝑎𝑟, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ شیائو جان شاهزاده منزوی چین که تنها چیزی که براش اهمیت داره اسبشه. اون توی وضعیت روحی خوبی قرار نداره و کابوس‌ها زندگیش رو دوره کردند.🤴🎠 وانگ ییبو دانشجو ادبیات دانشگاه پکن که برای گذراندن امورات زندگیش به عنوان مامور اصطبل وارد عمارت میشه. آیا ییبو با شعرهاش میتونه شیائو جان رو به دنیا برگردونه یا نه؟ 📚📖 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ نامه‌هایی را می‌نویسم که نمیدانم به دستت می‌رسند یا خیر؛ اما تمامی آن‌ها یک‌ مفهوم دارند: دلم برایت تنگ شده است!!! ❤️‍🩹💌 در این روزهای پر از آشوب، تنها نامه‌ها می‌توانند آرامم کنند... در میدان جنگ وقتی نامه‌هایت به دستم می‌رسند، برای زنده ماندن بیشتر تلاش میکنم. 🪖💌 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ ییبو: دیگه نمیخوام اینجا، تو میدون جنگ، ببینمت. جان: یعنی دوستم نداری؟ ییبو: احمقی؟ چون دوستت دارم نباید اینجا باشی. جان: چون دوستت دارم میخوام اینجا باشم.
  • The prince of my heart by negar_mazaneh
    negar_mazaneh
    • WpView
      Reads 652
    • WpPart
      Parts 1
    چه در آغوشم بگیری چه مرا پس بزنی تنها شاهزاده ی قلبم تویی ...جان دل در گرو شاهزاده ی کشور ،وانگ ییبو دارد اما این عشق... .تاریخی.انگست،عاشقانه. ییبو تاپ
  • دیوانگی by Rozalin91
    Rozalin91
    • WpView
      Reads 1,090
    • WpPart
      Parts 1
    بعد از اون بود که چیزی رو به خاطر نمی آورد تنها وقتی به خودش اومده بود ک دورو برش پر از خرد شیشه شده بود نمیدونست چه اتفاقی افتاده و کی اون گلدون آبی وسط میز جلو مبل فرو رفته بود فقط صدای بم و دلنشین ییبو رو که مدتها دلتنگش بود کنار گوشش میشنید
  • 🥟𝑭𝒓𝒐𝒛𝒆𝒏 𝑫𝒖𝒎𝒑𝒍𝒊𝒏𝒈𝒔🥟 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 139
    • WpPart
      Parts 1
    _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ 🥟𝑭𝒓𝒐𝒛𝒆𝒏 𝑫𝒖𝒎𝒑𝒍𝒊𝒏𝒈𝒔🥟 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛_𝑇𝑜𝑝 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ من فکر کنم جهان دیگری هم هست... اگه نیست من کی میخوام کنار تو شاد زندگی کنم؟ کی میخوام بدون قضاوت کنارت باشم؟ منی که حرف مردم برام اهمیت نداشت، کنار تو تبدیل‌ترین به ترسوترین آدم دنیا شدم. میدونی چرا؟ چون میترسم از دستت بدم... جان من هیچوقت عاشق نشدم. تو اولینی و قطعاً آخریش میمونی. ‌_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ هدف از آفرینش دنیا چی بوده؟ هدف از اینکه ما برتر باشیم چی بوده؟ کدوم برتری؟ اگه ییبو آروم باشه، اگه ییبو بخنده، ترجیح میدم پست‌ترین رتبه دنیارو داشته باشم. ‌_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ داستان عشقی که با یک نگاه شروع میشه... ❤️ من حرکت انگشت‌هات روی پیانو رو خیلی دوست داشتم. حتی به کفش‌های کهنه‌ت، به لباس‌هایی که نخ‌نما شده، توجه نکردم؛ اما تا حالا به صدات توجه کردی؟ نه... قطعاً توجه نکردی! چون اگه توجه کرده بودی، مثل من هر روز میمردی و زنده میشدی. 🎼🎧 ‌_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ مگه هر روز از من دامپلینگ نمی‌خواستی؟ پس چرا الان که تونستم یاد بگیرم درست کنم نمیخوری؟ چ
  • DARK KINGDOM! (One Shot)🔞 by Sraa2713
    Sraa2713
    • WpView
      Reads 559
    • WpPart
      Parts 1
    𝐎𝐧𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐭 𝙉𝙖𝙢𝙚: Dark kingdom "سلطنت تاریک" 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: Yizhan "ژان تاپ❤️💚" 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: Romance, Supernatural, Vampire 𝙒𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧: Sara خونآشامی که تمام خاندانش سال‌های بسیار قدیم توسط پادشاه به دور افتاده‌ترین جای ممکن تبعید شد.. او به گونه‌ای در این سرزمین دور افتاده رشد کرده که یادگرفته نفرتی عمیق به انسان‌ها بورزد! چرا که آنها باعث زندگی فلاکت بار الان خودش و خاندانش بودند.. ولی چی‌ می‌شود اگر به طرز مرموزی با شاهزاده‌ی دوم آشنا شود؟!
  • 𝑨𝒍𝒍 𝑴𝒚 𝑪𝒆𝒍𝒍𝒔 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 202
    • WpPart
      Parts 1
    𝑵𝒂𝒎𝒆: 𝑨𝒍𝒍 𝑴𝒚 𝑪𝒆𝒍𝒍𝒔 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕 𝑻𝒚𝒑𝒆: 𝑽𝒆𝒓𝒔𝒆 پسری که به خاطر سوختگی صورتش حاضر نیست بیرون بره و چندین ساله خودش رو توی اتاقش حبس کرده؛ اما نزدیک به دو ساله که عاشق شده، عاشق مردی که تنها از پشت پنجره‌ میتونه اون رو ببینه. مردی که پیانو تدریس میکنه و همراه دخترش به خونه روبه‌رویی پسر میاد. پسر همیشه پنجره رو باز میکنه تا از راه دور عطر مرد رو احساس کنه. حضور شیائو جان و دخترش چه تاثیری روی زندگی ییبو میذاره؟ اون رو از زندانش نجات میده؟
  • 𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑺𝒉𝒐𝒆𝒔 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 175
    • WpPart
      Parts 1
    من برات کافی نبودم؟ منی که برات میمردم؟ منی که همه پس‌اندازم رو برای خرید هدیه کنار گذاشته بودم؟ چرا همیشه تو چشم تو کمم؟ 👟𝑀𝑦 𝐿𝑜𝑣𝑒 𝑆ℎ𝑜𝑒𝑠👟 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ 𝑻𝒚𝒑𝒆:𝑉𝑒𝑟𝑠𝑒 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:𝑆𝑐ℎ𝑜𝑜𝑙, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_
  • 𝑨𝒎𝒏𝒆𝒔𝒊𝒂 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 149
    • WpPart
      Parts 1
    𝑵𝒂𝒎𝒆: 𝑨𝒎𝒏𝒆𝒔𝒊𝒂 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑉𝑒𝑟𝑠𝑒 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡 _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ خلاصه داستان: ییبو و جان دو بوکسور حرفه‌ای هستند که توی رینگ مبارزه باهم آشنا میشن. همیشه اونی که تردت میکنه، آدم بده قصه نیست. گاهی وقت‌ها برای خوشبختی طرف، از خودش هم میگذری. ییبو میتونه با فراموشی جان کنار بیاد؟ آیا امیدی به درمان هست؟ _⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ برشی از فیک: میخوام هر روز بهت بگم دوستت دارم. شاید فردا من رو یادت نیاد؛ اما قلب من آرومه... من عمیق‌ترین بخش قلبم رو به تو نشون دادم. من فکر میکردم توی سینه‌م قلبی ندارم؛ اما با دیدنت فهمیدم قلب داشتم، فقط چیزی وجود نداشت تا اون رو به ضربان بندازه. تو دلیل ضربان قلبمی‌.
  • 𝑊ℎ𝑒𝑛 𝑌𝑜𝑢 𝐶𝑙𝑜𝑠𝑒𝑑 𝑌𝑜𝑢𝑟 𝐸𝑦𝑒𝑠 (𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑) by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 13,126
    • WpPart
      Parts 37
    🐷: جان‌گا میدونستی پنگوئن‌ها از حیواناتی هستن که وقتی برای خودشون جفتی انتخاب می‌کنند، تا آخر باهاشون میمونند؟؟؟ 🐰: نه، چه جالب. 🐷: آره خیلی جالبه، حالا میشه تو پنگوئن من باشی و من پنگوئن تو؟ 𝐹𝑖𝑐 𝑁𝑎𝑚𝑒: 𝑊ℎ𝑒𝑛 𝑌𝑜𝑢 𝐶𝑙𝑜𝑠𝑒𝑑 𝑌𝑜𝑢𝑟 𝐸𝑦𝑒𝑠 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝑆𝑐ℎ𝑜𝑜𝑙 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑉𝑒𝑟𝑠𝑒 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝑆𝑢𝑛 𝐹𝑙𝑜𝑤𝑒𝑟 𝑆𝑡𝑎𝑡𝑢𝑠: 𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑
  • ~°•Senario/ Imagine •°~ by BitaDn7
    BitaDn7
    • WpView
      Reads 255
    • WpPart
      Parts 2
    این بوک شامل دو شات سناریو هست که به خواست شما هر کدوم رو که بیشتر دوست داشته باشین، به عنوان وانشات می‌نویسم و براتون آپ میکنم 🙃♥️
  • 𝑮𝒖𝒂𝒓𝒅𝒊𝒂𝒏 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅) by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 839
    • WpPart
      Parts 13
    مرد یه قدم جلو اومد، انگار که تازه یاد گرفته چطور باید روی این هوا قدم برداره. بعد انگار که خودش هم یه لحظه گیج شد، بال‌هاشو تکون داد و یه حرکت ناجور کرد، تعادلشو از دست داد و با یه "آخ" کوتاه رو هوا معلق شد. ییبو با چشمای گرد شده نگاهش کرد. این دیگه چی بود؟ فرشته‌ها این‌جوری‌ان؟ 𝑻𝒚𝒑𝒆: 𝒁𝒉𝒂𝒏𝑻𝒐𝒑 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑭𝒂𝒏𝒕𝒂𝒔𝒚
  • 𝑌𝑜𝑢 𝐴𝑟𝑒 𝑇ℎ𝑒 𝑆𝑢𝑛 𝑂𝑓 𝑀𝑦 𝐿𝑖𝑓𝑒 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅) by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 11,805
    • WpPart
      Parts 64
    تو هیچوقت من رو از دست نمیدی، مگر اینکه باور نداشته باشی چقدر دوستت دارم!❤️ 𝒀𝒐𝒖 𝑨𝒓𝒆 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 𝑶𝒇 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒇𝒆 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝑆𝑐ℎ𝑜𝑜𝑙 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛 𝑇𝑜𝑝
  • 𝑰 𝑾𝒂𝒏𝒕 𝑻𝒐 𝑩𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒐𝒎𝒆𝒐𝒏𝒆 𝑻𝒐 𝑮𝒖𝒔𝒖 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 273
    • WpPart
      Parts 6
    𝑰 𝑾𝒂𝒏𝒕 𝑻𝒐 𝑩𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒐𝒎𝒆𝒐𝒏𝒆 𝑻𝒐 𝑮𝒖𝒔𝒖❤️ 🩵𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑊𝑎𝑛𝑔𝑋𝑖𝑎𝑛 📖𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡 🌙می‌خوام کسی رو به گوسو بیارم در میان دیوارهای سفید و بامبوهای خاموش گوسو، پسر جوانی زندگی می‌کرد که یاد گرفته بود چطور در سکوت نفس بکشد. لان وانگجی، پسر دوم خاندان لان، کسی که دنیا را با کمترین کلمه می‌فهمید. او از حرف زدن می‌ترسید؛ چون هر واژه برایش یادآور آخرین صدایی بود که از مادرش شنیده بود. در آن‌سوی دیگر، در کوچه‌های خیس یولینگ، پسر دیگری می‌خندید؛ اما نوری در چشم‌هایش دیده می‌شد که هیچ گدایی نداشت. او وو‌شیان بود؛ پسرکی که یاد گرفته بود زندگی را با پوست هندوانه هم جشن بگیرد.🐇 روزی در میانه‌ی جشن، در ازدحام و خنده، دو نگاه کاملاً نابرابر با هم تلاقی کردند. یکی ترسیده و گرسنه، دیگری آرام و بی‌احساس؛ اما با دلی که ناگهان لرزید. «می‌تونی بخوریش...» صدای تمسخر دیگران در هوا پیچید و درست همان‌وقت، دستی از میان جمع آرام، خونسرد، با تکه‌ای هندوانه بیرون آمد. آن روز هیچ‌کس نفهمید که آن پسر سفیدپوش پس از مدت‌ها سکوت، آن شب با صدایی گرفته گفت: «می‌خوام کسی رو به گوسو بیارم.» و از همان جمله، همه‌چیز تغییر کرد.
  • 𝑴𝒚 𝑴𝒖𝒇𝒇𝒊𝒏 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 214
    • WpPart
      Parts 1
    𝑵𝒂𝒎𝒆: 𝑴𝒚 𝑴𝒖𝒇𝒇𝒊𝒏 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛𝑇𝑜𝑝 داستان افسر پلیسی که مسئول رسیدگی و استخدام سربازهای جدیده و به اون‌ها درس میده. ییبو یکی از سربازهاست که رویای پلیس شدن داره و بعد از تموم شدن کلاسش بچه شیرخوار شیائو جان رو نگه میداره تا مرد به تدریسش برسه. قصه عاشقی این‌ها چطور شروع میشه؟ آیا ییبو میتونه نمره قبولی رو از شیائو جان بگیره؟ ییبو‌ چیکار میکنه که جان حاضره جونش رو براش بده؟
  • 𝑻𝒉𝒆 𝑨𝒓𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆𝒎𝒆𝒏𝒕 by TurtlesFiction
    TurtlesFiction
    • WpView
      Reads 7,821
    • WpPart
      Parts 25
    وی ووشیان، پسر خوانده قبیله جیانگ، جای خواهرش رو در مراسم ازدواج گردهمایی قبیله‌ها می‌گیره. خانواده لان اولین پیشنهاد رو ارائه می‌کنه اما اونا هیچ تذهیب‌گر زن واجد شرایطی ندارن. پس چرا لان وانگجی، پسر دوم خوش تیپ اما سختگیر خانواده لان بلند میشه و برای وی ووشیان پیشنهاد میده؟ و آیا پسر بزرگ قبیله ون که به تازگی برگشته بهش این اجازه رو میده؟
  • وقتی رسیدی که شکسته بودم by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 51,722
    • WpPart
      Parts 104
    اون ها پدر و مادر نبودند ابزاری برای شکنجه دادن بودند اون فقط منتظر یک ناجی بود... اون مرد وقتی رسید که پسر شکسته بود