تهیونگ سرفه های شدیدی میکرد. جوری که انگار میخواست تمامی بغض و سکوت این ۶۰ ساله گذشته رو با خون بالا بیاره.هر سرفه زجری رو منعکس میکرد که از درد عشق به وجود اومده بود.
آران سعی میکرد تا عموش رو آروم کنه اما انگار فایده ای نداشت. غرق شدن تو ماضی استمراری شاید تورو به مرز دیوانگی بکشه.
سرگذشت پیرمرد فانوس دریایی و عشق بی پایانش چقدر میتونه حاصل یک توهم یا یک حقیقت باشه؟
ژانر : درام، اسمات، رومانس
ماه ارغوانی| purple moon
Genre : Romance | Smut | Omegaverse | Fantasy |
Cap :Vkook |
Up: Unknown |
Author: Amador |
+رنگ ها... رنگ ها چه حسی به شما میدن؟
+داستان در یک سرزمین خیالی، در یک دنیای خیالی اتف اق می افته...
+سرزمینی که فرهنگ و قوانین خودش رو داره...
+داستان عاشقانه دو پسر که پر از پستی و بلندیه...
+پسری امگا که بخاطر نادر بودنش،تنهاست و شاهزاده ای که تنهایی اون رو پر میکنه...!!؟
+یا باعث تنها تر شدنش میشه...؟!!
[Completed]
(_ یه امگای مرد... میدونی که خیلی نوع نادری هستی...
تکخندی زد: اوه یعنی الان میخوای منو بزاری تو یه جعبه شیشه ای و به همه نمایش بدی؟؟)
Waiting for S2...
🥇امگاورس
🥇ویکوک
داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجک اوی نمیکردم و وارد اون آکادمی نمیشدم چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
☆ ووت و کامنت هنگام خواندن فیک فراموش نشه☆
Name: My idol
Main couple: Vkook
Genres: Smut Angst Drama BDSM Romance
Story by sheri
Telegram channel: Everythingaboutbtss
Up Time: Full
+18
[پارت ها طولانی هستند]
❌این داستان دارای صحنه ی خشن میباشد پس اگر روحیه ی شکننده ای دارید لطفا این بوک رو شروع نکنید❌
"-مگه میشه فراموش کنم طعم خون رو ، اون هم وقتی که تو باعثش بودی؟
مگه میشه فراموش کرد قانون هایی رو که بدنم بهتر از ذهنم اونها رو بخاطر داره؟...
من درد کشیدن رو فراموش نکردم تهیونگ...مخصوصا درد هایی رو که تو بهم هدیه دادی..."