کوک Stories

Refine by tag:
کوک
WpAddتهیونگ
WpAddجین
WpAddجیمین
WpAddیونگی
WpAddوی
WpAddفیک
WpAddنامجین
WpAddعاشقانه
WpAddتهکوک
WpAddویکوک
WpAddاسمات
WpAddنامجون
WpAddjungkook
WpAddbts
کوک
WpAddتهیونگ
WpAddجین
WpAddجیمین
WpAddیونگی
WpAddوی
WpAddفیک
WpAddنامجین
WpAddعاشقانه
WpAddتهکوک
WpAddویکوک
WpAddاسمات
WpAddنامجون
WpAddjungkook
WpAddbts

29 Stories

  • DOMINIC/Kookv by rama-gh
    rama-gh
    • WpView
      Reads 19,869
    • WpPart
      Parts 25
    dominic/دامینیک تهیونگ امگایی بود که تنها چیزی که توی‌ دنیا نیاز داشت نادیده گرفته شدن و تنها بودن بود. اون داشتش، نه دوستی نه پارتنری از اول زندگیش همین بود. البته قبل از ورود اون دردسر... جئون جونگ‌کوک یه دردسر واقعی برای امگا بود و خب می‌گید چرا باید دردسر باشه شاید به خاطر اینه که جئون لعنتی در دیدار سوم به بهانه وجود یه زنبور روی باسنش بهش در کونی زد. <<من تو رو زندگی می‌کنم،خوشگله. + من رو زندگی می‌کنی؟ یعنی چی -بیشتر از خیلی، دوست دارم؛ اما هنوز عشق نیست، برای همین کلمه‌ی Love و Like روکنار هم گذاشتم و Live به دست اومد، بنابراین من تو رو زندگی می‌کنم. من باهات زندگی می‌کنم،خوشگله. +اینو از خودت دراوردی؟ -خب نه، دختری که پارسال باهاش سکس می‌کردم این رو بهم گفت، گفت تو یه کتاب خوندتش. +تو یه عوضی هستی، اما من هم تورو زندگی میکنم دامینیک.>> *پایان یافته* Name:Dominic Couple: kookv Genre:Dram,Fluff,Comedy,smut, Omegaverse,Mpreg,RPF_AU [این فیک‌ ترجمه‌ شده‌‌اس]
  • Bio by kim_nana870
    kim_nana870
    • WpView
      Reads 854
    • WpPart
      Parts 1
    سوییتی ها بیاین یکم باهام اشنا شید 🥰✌🏻
  •     𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒎𝒐𝒐𝒏 S1 .[Completed] by tara97jk
    tara97jk
    • WpView
      Reads 89,329
    • WpPart
      Parts 17
    ماه ارغوانی| purple moon Genre : Romance | Smut | Omegaverse | Fantasy | Cap :Vkook | Up: Unknown | Author: Amador | +رنگ ها... رنگ ها چه حسی به شما میدن؟ +داستان در یک سرزمین خیالی، در یک دنیای خیالی اتفاق می افته... +سرزمینی که فرهنگ و قوانین خودش رو داره... +داستان عاشقانه دو پسر که پر از پستی و بلندیه... +پسری امگا که بخاطر نادر بودنش،تنهاست و شاهزاده ای که تنهایی اون رو پر میکنه...!!؟ +یا باعث تنها تر شدنش میشه...؟!! [Completed] (_ یه امگای مرد... میدونی که خیلی نوع نادری هستی... تکخندی زد: اوه یعنی الان میخوای منو بزاری تو یه جعبه شیشه ای و به همه نمایش بدی؟؟) Waiting for S2... 🥇امگاورس 🥇ویکوک
  • never not  by Adelaidesmith002
    Adelaidesmith002
    • WpView
      Reads 84
    • WpPart
      Parts 1
    ماجرای دفترچه خاطرات گمشده ای که زندگی جانگ کوک ۲۶ ساله رو دگرگون میکنه... شروع آپ : یکم شهریور
  • I Still want you  by Villeneuve_Sirvan
    Villeneuve_Sirvan
    • WpView
      Reads 412
    • WpPart
      Parts 3
    اینجا دنیای بزرگ کثافته ! پر از کثافت کاریه آدم های با قدرت و ، پر از بدبختی های آدم های ضعیف .. یا باید ظالم باشی یا باید مظلوم باشی چون به غیر از این دوتا راهی نیست .. زندگی قراره باهات بازی کنه و تو بازم محکوم به تحملی ! ____________________________ - من ... من هنوزم میخوامت هنوزم عاشقتم ... + خفشو ! - چیکار کنم ؟چیکار کنم بازم قبولم کنی ؟ + خفشو خفشو خفشو ... حتی جرئت نکن اسم منو دوباره روی زبونت بیاری ! - اما ... + گفتم خفشو و فقط گمشو بیرون حرومزاده _____________________________ ژانر : اصمات ، مافیایی ، گانگستری ، عاشقانه کاپل : هوپکوک ، یونمین ، نامجین
  • 사랑 by IAmAHavig
    IAmAHavig
    • WpView
      Reads 30,897
    • WpPart
      Parts 28
    عشق(باشه میدونم سادست) ❌این فیک تموم شده و فصل دوم در حال اپه با اسم 과거. ژانر:اسمات،دارک وب،دختر پسری،BDSM(شاخه های مختلفش)،خشن...خب فکر کنم همینا کافیه توجه:این فیک دارای صفحه های شکنجه و خوشنت بار می باشد اگر دوست ندارید نخونید لطفا *مورد داشتیم حالت تحوع گرفته! کاپل اصلی:ا/ت و یونگی. کاپلای فرعی:هوپمیم،ویکوک،نامجین خب من این و همینجوری می نویسم و راستش خب نمیدونم فقط امیدوارم دوست داشته باشید همین. خلاصه:یونگی و دوست دخترش ا/ت که در گروهی به اسم درتی انجلز که در دارک وب کار میکنه مشغول بودن که رابطشون به صورت ناراحت کننده ای از هم میپاشه حالا ماموریتی به پستشون خورده که باید دوباره دوره هم جمع بشن و این ماموریت و جمع کنن و فقط هویج میدونه که چه اتفاقاتی قراره بیوفته..... نویسنده : هویج هستم مخلص شما 🥕
  • 🌹🌚mutual love🌚🌹 by mahsa_yadollahi
    mahsa_yadollahi
    • WpView
      Reads 7,750
    • WpPart
      Parts 7
    خلاصه:( خلاصه داستانو نمیگم )داستان یکجوری هست.. که خوب واقعا. نمیدونم .. خوب از این قراره که تهکوک و نامجین و هوپی انسان هستن و جیمین و یونگی هیبرید یا هرچی میگین هستن. یونگی و جیمین یک هیبرید خیلی مظلوم.. اگه یونگی دست یکی از مافیای خطرناک به نام جیهوپ بیوفته و جیهوپ با تموم وجود اونا دوست داشته باشه چی میشه؟؟ یا اگه جیمین دست دوتا برادر فوق خطرناک باند مافیایی بیوفته اون چی میشه؟؟ و اینو برای... کاپل:ویمینکوک 😐مینهوپ( یونگی و جیهوپ)نامجین.. اصلی:ویمینکوک ژانر؛ 😂معلوم نیست.. مافیایی..سک.. . حال کنین دوستان 😐
  • -The flower of death- by aidavlove123456
    aidavlove123456
    • WpView
      Reads 156,183
    • WpPart
      Parts 49
    +بالا بیار _هیچ میدونی چیو دارم بالا میارم +فقط بالا بیار _دارم عشقتو بالا میارم ---- ژانر:اسمات🔞 هاناهاکی امپرگ عاشقانه
  • our story_داستان ما by JeeniKim405
    JeeniKim405
    • WpView
      Reads 304
    • WpPart
      Parts 1
    ازدواج بدون عشق ....برای اون پیرمرد یک موضوع کاملا عادیه....
  • ııllılPežvāk📼 by mika_2005_
    mika_2005_
    • WpView
      Reads 139
    • WpPart
      Parts 2
    تو هیچ‌وقت بلند حرف نمی‌زنی، ولی من همیشه صدات رو بلند تر از بقیه می‌شنوم. ‌‌⇆ㅤ ㅤ◁ㅤ ❚❚ ㅤ▷ ㅤㅤ↻ وقتی جهان صدای خاطرات رو خاموش کرد، تهیونگ فقط یک فرکانس رو شنید؛ صدای جونگکوک. و همون صدا، تبدیل به تنها حافظه‌ای شد که ارزش جنگیدن داشت. تهیونگ، پسری که قدرت شنیداری منحصر به فردی داره و کل زندگیش حول محور این ویژگیش چیده شده، تو آخرین ترم‌های دوران دانشجوییش برای شرکت تو کلاس هاش به مشکل می‌خوره و دست به دامن گوینده پادکست مورد علاقه‌اش می‌شه تا کمکش کنه زندگی تحصیلیش رو نجات بده. اما هیچکدوم فکر نمی‌کردن در نهایت، مرگ و زندگی خاطرات گوینده پادکست به دست تهیونگ بیوفته. پسری که صدای زندگی رو بهتر از هرکسی می‌شنوه. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌━─━──── .⋅ ♫ ⋅ ────━─━ 𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐏𝐞𝐳𝐯𝐚𝐤 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐊𝐨𝐨𝐤𝐯/𝐕𝐤𝐨𝐨𝐤 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝐬: 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐌𝐲𝐬𝐭𝐞𝐫𝐲, 𝐒𝐨𝐜𝐢𝐚𝐥 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚, 𝐒𝐨𝐟𝐭 𝐒𝐜𝐢-𝐅𝐢, 𝐏𝐬𝐲𝐜𝐡𝐨𝐥𝐨𝐠𝐢𝐜𝐚𝐥 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 𝐑𝐞𝐥𝐞𝐚𝐬𝐞 𝐃𝐚𝐲: 𝐒𝐚𝐭𝐮𝐫𝐝𝐚𝐲𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐛𝐲: 𝑀𝑖𝑘ꪖ
  • Don't you ever grow up  by lanabadgirl12
    lanabadgirl12
    • WpView
      Reads 7,431
    • WpPart
      Parts 10
    _من اجازه نمیدم وارد دنیای ترسناکِ آدم بزرگا بشی:) Don't you ever grow up! genre : | fluff, smut , high school, romance, comedy a little angst | writer:lana روزهای آپ: نامشخص!
  • 𝑮𝑹𝑬𝑬𝑫𝒀 | 𝑲𝑶𝑶𝑲𝑽 by sheri326
    sheri326
    • WpView
      Reads 2,357
    • WpPart
      Parts 8
    ☆ووت و کامنت در حین خواندن فیک،فراموش نشه☆ Name: Greedy Couple: KookV Genres: Historical . Drama . Romance . Angst . Classic . Smut Channel: Everythingaboutbtss Writer: sheri Up Time: نامشخص / متوقف شده "بیا به هم قول بدیم اُلیوِر ، بیا تو زندگی بعد برای هم باشیم ، جایی که نه رد خونی باشه و نه جنگی ... جایی که مجبور نباشم با دستهای خونی صورت سردت رو قاب کنم فرمانده ی من ...بیا به هم قول بدیم ... قول بدیم که این عشق نافرجام رو اونجا ادامه بدیم..." ---------------------------------------------------- -از من توقع نداشته باش که میون این همه کشت و کشتار ، عاشقانه دستت رو بگیرم و به کشورم پشت کنم! -توقعی ندارم...دیگه ندارم ، فرمانده !... من برای داشتنت جنگیدم ولی فکر کنم کافی نبوده...حداقل اونقدری نبوده که من رو به عنوان معشوقه ات بپذیری...انگار که تو فقط جنگ رو توی خون ریختن میبینی ، درحالی که من حتی برای یک نگاهت هم جنگیدم...جنگیدم و نفهمیدی...هیچوقت نمیفهمی... و این آخرین حرفهای ماتئو رو به فرمانده ای بود که صدای شکستن قلبش تا فرسخ ها به گوش می‌رسید...
  • beautiful as words by white_fairytale_pm
    white_fairytale_pm
    • WpView
      Reads 141
    • WpPart
      Parts 1
    مگه تو نگفتی روزی که فکر کردی کسی رو از ته دل دوست داری ولش نکن، ممکنه دوباره تکرار نشه. آدم وقتی تو سن و سال جونیه فکر میکنه همیشه براش پیش میاد، باید ده پونزده سال بگزره تا بفهمی همون یکدفعه بوده که باچیز دیگه ای خوب نمیشه، عشق یعنی حالت خوب باشه...
  • ○_YOUR VOICE_○ by JVKSEVEN
    JVKSEVEN
    • WpView
      Reads 187
    • WpPart
      Parts 3
    دفتر آرزو ها : آرزو میکنم یک بار قبل از مرگم بتونم صدات رو بشنوم ایان... ....
    +21 more
  • 𝐁𝐥𝗼𝗼𝐝 𝗺𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬 by Aysan_basii
    Aysan_basii
    • WpView
      Reads 733
    • WpPart
      Parts 13
    داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجکاوی نمی‌کردم و وارد اون آکادمی نمیشدم‌ چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
  • The night by adcdefu
    adcdefu
    • WpView
      Reads 8
    • WpPart
      Parts 1
    .
  • 𝑴𝒚 𝑰𝒅𝒐𝒍 | 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌  by sheri326
    sheri326
    • WpView
      Reads 57,337
    • WpPart
      Parts 20
    ☆ ووت و کامنت هنگام خواندن فیک فراموش نشه☆ Name: My idol Main couple: Vkook Genres: Smut Angst Drama BDSM Romance Story by sheri Telegram channel: Everythingaboutbtss Up Time: Full +18 [پارت ها طولانی هستند] ❌این داستان دارای صحنه ی خشن می‌باشد پس اگر روحیه ی شکننده ای دارید لطفا این بوک رو شروع نکنید❌ "-مگه میشه فراموش کنم طعم خون رو ، اون هم وقتی که تو باعثش بودی؟ مگه میشه فراموش کرد قانون هایی رو که بدنم بهتر از ذهنم اونها رو بخاطر داره؟... من درد کشیدن رو فراموش نکردم تهیونگ...مخصوصا درد هایی رو که تو بهم هدیه دادی..."