We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
daddy
  • WpView
    Reads 3,323
  • WpVote
    Votes 222
  • WpPart
    Parts 3
WpMetadataReadComplete Sat, Jan 13, 2018
WpInfo
Fanfic
1Direction
تمام زندگیم تو سیاهی فرو رفته بود..پر خنده های ک بوی هرزگی میداد. یه نگاه به عقب کردم دلیل این چی میتونست باشه؟ وررد من به سال چهارم دبیرستان... اشنایم با اون.... روزی که تو انباری موزه زندانی شدم... شبی که با معلم تاریخم خوابیدم...... و یا شایدم روزی ک... شاید از اولشم باید میدونستم ک نباید واس یه دبیر عقده ای پلکاتو رو چشمت فشار بدی
All Rights Reserved
#2
niam
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Blockade | محاصره
  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Losers Club[hyunlix]
  • Us for Us
  • His To Ruin | KookV
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Silence
  • •𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ

《پایان یافته》 Couple : Hyunlix Genre : Mperg - Mysterious - Angst - Romance - Smut دیلی تلگرام نویسنده: Hyunlixpetrichor@ خلاصه: خاندان لی شامل صیغه ها و زن های بسیاریست که از هر زن یک بچه متولد میشود و فقط سه بچه در این خاندان میتوانند زنده بمانند؛ نفرین خاندان لی قرن هاست که ادامه دارد و شایعه ای عجیب درمورد این خاندان درحال دست به دست شدن است. خون خاص! خون خاصی که فقط به یک بچه میرسد و از سه پسر خاندان لی این خون به کوچکترین پسر یعنی "فلیکس" رسیده؛ که خود این شروعی دردناک برای پسر بیچاره و بی پناه داستان است.

More details
WpActionLinkContent Guidelines