
لوسیندا دست هامو گرفت و فشرد:"فقط بزار باهات بیام...اجازه بده کمکت کنم.....اجازه بده بیام بیرون." به چشم های طلایی رنگش نگاه کردم و با تمام وجودم حس کردم که میتونم بهش اعتماد کنم. پس نفس عمیقی کشیدم و بزرگترین اشتباه زندگیم رو مرتکب شدم:"اجازه میدم." زندگی مملو از رازهایی است که انسان ها با تمام وجودشان به دنبال کشف آنان هستند. غافل از اینکه بعضی رازها بهتر است فاش نشده باقی بمانند. وقتی ورونیکا و دوستانش در حال فرار از پرورشگاه به طور اتفاقی پا به سرزمینی فراتر از حد تصور و خیال می گذارند، از حقایقی مطلع می شوند که باعث می شود زندگی ورونیکا به طور کل تغییر کند. حقایقی در مورد زادگاهش، دوستانش و خانواده اش. اما در این میان چیزی درست نبود. ورونیکا حس می کرد مسأله ی مهمی را از او مخفی می کنند. چیزی در مورد خودش......All Rights Reserved