بهارِ پاييز
  • Reads 210
  • Votes 27
  • Parts 1
  • Reads 210
  • Votes 27
  • Parts 1
Complete, First published Oct 20, 2017
و هر لحظه، ياد توست كه به آرامى از پرده ى چشمانم ميگذرد...
All Rights Reserved
Sign up to add بهارِ پاييز to your library and receive updates
or
#25poetry
Content Guidelines
You may also like
احساسات ماه by SetayeshMaleki0
59 parts Complete
فصل اول تموم شده ✅ فصل دوم در حال اپ کاپل اصلی :تهکوکیونمین کاپل فرعی: نامجینهوپ ژانر : طنز ، اسمات🔞 ، امپرگ ، اکشن ، فورسام ، مافیایی چند سال از وقتی که علم پیشرفت کرده و کاپل های گی میتونن پیوند رحم کنن و باردار شن میگذره برای همین تعداد کمی ازشون بچه ها یا نوه هاشون میتونن بدون پیوند رحم باردار شن انقد تعدادشون کمه و انگشت شمار که خیلی ها در این باره چیزی نمیدونن *** ×حالا که فکرشو میکنم دو ماه مثل برق و باد گذشت -هوم +درسته زود گذشت ولی ما در راه این اتفاقات چند بار ایست قلبی رو رد کردیم * امیدوارم این اتفاقا وقتی بچه داره بدنیا میاد نیفته -قول اتفاق نیفتادن نمیدیم ولی مطمئن باشین کاملا مواظب تونیم × فقط اگه بچه هام در راه مواظبت چیزیشون بشه پارتون میکنم -+چشم جیمین به اسمون نگاه کرد ×دلم می خواد به ماه دست بزنم +این خواستت یکم سخته ولی نشدنی نیست ، بچه ها بدنیا اومدن می بریمت -پس من یه هماهنگ کنم با ناسا ؟ ×یاا من هرچی گفتم باید انجام بدین ؟ -+اره ×خب کار درستی میکنین ولی این یکی نیاز نیست - مطمئنی ؟ ×مطمئنم -خب اگه اینطوریه که باشه × میدونین چیه از خنگیتون میشه کارخونه تولید برق ساخت -بیب تولید برق نیروگاه داره نه کارخونه +درستش نیروگاه تولید برقه ×حالا هرچی نوه های انیشتین
You may also like
Slide 1 of 10
ᴇᴜᴘʜᴏʀɪᴄ ʜᴀɴɢᴏᴠᴇʀ cover
Sweet Melody  cover
اسم فیک: خیانت cover
امگایه انتخاب شده     cover
احساسات ماه cover
baby boy💫 cover
Love is an  illusion  cover
شعر cover
A love that started with pain..🖤🔥 /..عشقی که با درد شروع شد  cover
Poor Things | بیچارگان  cover

ᴇᴜᴘʜᴏʀɪᴄ ʜᴀɴɢᴏᴠᴇʀ

9 parts Ongoing

‌ "نمی‌توانستم با مردم صحبت کنم و اگر صحبت می‌کردم، فقط تنهایی‌ام افزون می‌شد. و من دست‌کم تا حدی با وحشتِ تنهایی آشنایم، نه تنهایی در خلوت، بلکه تنهایی در میان مردم. می‌پرسی که در موردِ تنهایی وضع چگونه است؟ تنهایی یگانه هدف من است و بزرگ‌ترین وسوسهٔ من چنانچه که بتوان گفت زندگی‌ام را سازماندهی کرده‌ام... چنان سازمان یافته است تا "تنهایی" در آن احساس آسایش کند." صندوقی از نوشته های کافکا