Story cover for rainbow note<8 by yarimah
rainbow note<8
  • WpView
    LECTURES 608
  • WpVote
    Votes 68
  • WpPart
    Chapitres 6
  • WpView
    LECTURES 608
  • WpVote
    Votes 68
  • WpPart
    Chapitres 6
En cours d'écriture, Publié initialement oct. 22, 2017
بدانید و اگاه باشید که این کتاب مختص به گروه کودکان در رده بندی سنیِ پنچ تا نود و پنج سال است ، و ما راه رستگاری و راه شقاوت را پیش روی شما خواهیم گذاشت ، باشد که رستگار شوید
پینوشت : به پدرو مادر خود نیکی کنید
پینوشت2:یادتان باشد که یادتان نرود

عاپدیت یور مایند:)♻
رایت اورتینگ کام این یور مایند?*-*
دنت بی لایک دیک:)))
تقدیم به عزیزانمان^-^?
Tous Droits Réservés
Inscrivez-vous pour ajouter rainbow note<8 à votre bibliothèque et recevoir les mises à jour
ou
#2hero
Directives de Contenu
Vous aimerez aussi
color palette, écrit par phoebe_ym
50 chapitres En cours d'écriture
تو دنیای جدیدی روی صفحه ترسیم کردی و من رو دلباخته کردی. حالا پسری از جنس خودت داره هوش از سرم میبره، صادقانه بگم من تسلیمم. Fiction: Color palette Couple: Taejin, Nammin Genre: Dram, Angst, Romance, Smut ^every tuesday^ خلاصه: تونسته بود او رو فراموش کنه ولی حالا کل کائنات دست به دست هم دادن تا از خیال باطل درش بیارن. نمیفهمید یا نمیخواست بفهمه که اون خیلی وقت بود با تار و پودش گره خورده و حالا دلفریب تر از همیشه برگشته، ولی این دفعه با همون قلمویی که سعی میکرد از دستش جداش کنه. _مشتاق دیدار جناب سوکجین. _شمارو میشناسم؟ پوزخندش گواه هیچ چیزی نبود. _آره، فقط یه کوچولو یاداوری میخواد. کیم وی هستم، وی خالی. نگاهی بین دستی که به سمتش دراز شده بود و صورتی بی حس که پوزخند بی حالتی اون رو زینت داده بود، رد و بدل کرد. میخواست... میخواست از اون چشم ها چیزی بخونه، اما نمیتونست. همدیگه رو میشناختن؟ یادش نمیومد. _حالا وی خالی تو چی هستی؟ خدا؟ فرشته؟ یا اینکه الهه مرگ؟ _من میتونم حتی از اون بدتر باشم. _جالبه، موفق باشی. -Taejin- *** ادامه در آبنبات؛+++ ☆فوبی
🐠𝔾𝕠𝕝𝕕 𝕗𝕚𝕤𝕙💫🔞ماهی طلایی , écrit par purple-prince
23 chapitres En cours d'écriture
نام:𝔾𝕠𝕝𝕕 𝕗𝕚𝕤𝕙🐠💫 کاپل اصلی:کوکمین کاپل فرعی: نامجین عشق بین گروگان و گروگانگیر❤ 💦🔞اسمات مثل همیشه بخش اصلی و جذاب فیک منه💦🔞 پسرک با بغض لب زد: مردن ترس داره؟! تنها پسر سیاه پوش تو اون اتاق تاریک و نمور پوزخندی زد و لب زد: بستگی به نحوه ی مردنت داره...مثلا یکی روشش اینکه با گلوله مغزت رو سوراخ کنم یا شاید قلبت رو!؟ پسرک آب دهنش رو قورت داد و لب زد: تو.. این کارو میکنی؟! مرد با قدم های آروم و استوار درست پشت سرش قرار گرفت و با لذت به لرزش بدن پسر کوچیکتر زل زد: نه... من قرار نیست تورو به همین راحتی از دست بدم ماهی طلایی... چرخی به دور پسرک زد و اینبار درست مقابلش قرار گرفت و دستش رو به زیر چونه ی او گرفت و به چشمای لبریز از اشک پسر زل زد و لب زد: کاری میکنم که هرروز بمیری و زنده شی... باید انتقامم رو ازتون بگیرم خانواده پارک! ╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲ لب هاش که با همون بوسه ی وحشیانه ی جونگکوک بزرگتر و قرمز به نظر میومدند،میلرزیدند... خدایا مثل اینکه بی خیال شده بود... خدایا یعنی قرار بود رها کنه؟!... اما با حرفی که از بین لب هایی که توسط شون بوسیده شده بود خارج شد، لبخند به سرعت از روی لب هاش پاک شدن.. - به نظرت واکنش پدرت وقتی پسرکش زیرم داره از درد ناله میکنه و من
Vous aimerez aussi
Slide 1 of 10
color palette cover
عَلى غَفلة VK√ مكتملَة ° cover
The Bloodied Diadem cover
∘ ژیانی شاخ ∘تەواو بووە cover
Lips on your skin|Kookv cover
 ⛓🛡 (1)A̶ L̶O̶V̶E̶ B̶T̶W̶E̶E̶N̶ P̶O̶W̶E̶R̶[full] cover
My omega cover
I'm not g!y cover
MY BOY cover
🐠𝔾𝕠𝕝𝕕 𝕗𝕚𝕤𝕙💫🔞ماهی طلایی  cover

color palette

50 chapitres En cours d'écriture

تو دنیای جدیدی روی صفحه ترسیم کردی و من رو دلباخته کردی. حالا پسری از جنس خودت داره هوش از سرم میبره، صادقانه بگم من تسلیمم. Fiction: Color palette Couple: Taejin, Nammin Genre: Dram, Angst, Romance, Smut ^every tuesday^ خلاصه: تونسته بود او رو فراموش کنه ولی حالا کل کائنات دست به دست هم دادن تا از خیال باطل درش بیارن. نمیفهمید یا نمیخواست بفهمه که اون خیلی وقت بود با تار و پودش گره خورده و حالا دلفریب تر از همیشه برگشته، ولی این دفعه با همون قلمویی که سعی میکرد از دستش جداش کنه. _مشتاق دیدار جناب سوکجین. _شمارو میشناسم؟ پوزخندش گواه هیچ چیزی نبود. _آره، فقط یه کوچولو یاداوری میخواد. کیم وی هستم، وی خالی. نگاهی بین دستی که به سمتش دراز شده بود و صورتی بی حس که پوزخند بی حالتی اون رو زینت داده بود، رد و بدل کرد. میخواست... میخواست از اون چشم ها چیزی بخونه، اما نمیتونست. همدیگه رو میشناختن؟ یادش نمیومد. _حالا وی خالی تو چی هستی؟ خدا؟ فرشته؟ یا اینکه الهه مرگ؟ _من میتونم حتی از اون بدتر باشم. _جالبه، موفق باشی. -Taejin- *** ادامه در آبنبات؛+++ ☆فوبی