Story cover for The lists by VioletAndTheStars
The lists
  • WpView
    Leituras 42,125
  • WpVote
    Votos 7,032
  • WpPart
    Capítulos 104
  • WpView
    Leituras 42,125
  • WpVote
    Votos 7,032
  • WpPart
    Capítulos 104
Concluída, Primeira publicação em jun 15, 2018
[completed]
لیستی از آیتم های زندگیمون...

Best ranks:
#1 in random
#1 in life
#1 in persian
#1 in questions
#1 in thoughts
Todos os Direitos Reservados
Índice
Inscreva-se para adicionar The lists à sua biblioteca e receber atualizações
ou
#1questions
Diretrizes de Conteúdo
Talvez você também goste
🐠𝔾𝕠𝕝𝕕 𝕗𝕚𝕤𝕙💫🔞ماهی طلایی , de purple-prince
23 capítulos Em andamento
نام:𝔾𝕠𝕝𝕕 𝕗𝕚𝕤𝕙🐠💫 کاپل اصلی:کوکمین کاپل فرعی: نامجین عشق بین گروگان و گروگانگیر❤ 💦🔞اسمات مثل همیشه بخش اصلی و جذاب فیک منه💦🔞 پسرک با بغض لب زد: مردن ترس داره؟! تنها پسر سیاه پوش تو اون اتاق تاریک و نمور پوزخندی زد و لب زد: بستگی به نحوه ی مردنت داره...مثلا یکی روشش اینکه با گلوله مغزت رو سوراخ کنم یا شاید قلبت رو!؟ پسرک آب دهنش رو قورت داد و لب زد: تو.. این کارو میکنی؟! مرد با قدم های آروم و استوار درست پشت سرش قرار گرفت و با لذت به لرزش بدن پسر کوچیکتر زل زد: نه... من قرار نیست تورو به همین راحتی از دست بدم ماهی طلایی... چرخی به دور پسرک زد و اینبار درست مقابلش قرار گرفت و دستش رو به زیر چونه ی او گرفت و به چشمای لبریز از اشک پسر زل زد و لب زد: کاری میکنم که هرروز بمیری و زنده شی... باید انتقامم رو ازتون بگیرم خانواده پارک! ╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲ لب هاش که با همون بوسه ی وحشیانه ی جونگکوک بزرگتر و قرمز به نظر میومدند،میلرزیدند... خدایا مثل اینکه بی خیال شده بود... خدایا یعنی قرار بود رها کنه؟!... اما با حرفی که از بین لب هایی که توسط شون بوسیده شده بود خارج شد، لبخند به سرعت از روی لب هاش پاک شدن.. - به نظرت واکنش پدرت وقتی پسرکش زیرم داره از درد ناله میکنه و من
Talvez você também goste
Slide 1 of 10
BLUE BLOODED cover
Trust Me 🌻 cover
LOVE OF MY LIFE [complete] cover
KINTSUGI cover
red gun/vkook  cover
🐠𝔾𝕠𝕝𝕕 𝕗𝕚𝕤𝕙💫🔞ماهی طلایی  cover
Change My Mind~L.S [Completed] cover
Truth Or Dare?!  cover
"scenario" cover
MY BOY cover

BLUE BLOODED

65 capítulos Concluída

مامور عالی رتبه مخفی ، پارک چانیول ، که از تنهایی خودش لذت میبره و انگار با شغلش ازدواج کرده برای ماموریتش وارد سیستمی میشه که کل مسیر زندگیش رو عوض میکنه ، بخاطر شغلش وارد اون سیستم شده بود اما برای اولین بار حواسش پرت شخصی میشه! با ملاقات دوباره ی پسری که به شکل یه دختر استتار کرده دنیا رو به یک شکل جدید میبینه و لمس میکنه . چی میشه اگه اون پسر...بیون بکهیون به چانیول اعتماد کنه در حالی که چانیول نمیتونه راجب خود واقعیش و زندگی اصلیش به عنوان یه مامور مخفی بهش چیزی بگه !؟