Daddy cool [L.S] - Mpreg

Daddy cool [L.S] - Mpreg

  • WpView
    MGA BUMASA 32,835
  • WpVote
    Mga Boto 4,901
  • WpPart
    Mga Parte 25
WpMetadataReadOngoing4h 54m
WpMetadataNoticeHuling na-publish Thu, Dec 10, 2020
"گوش کن،" هری محکم گفت، نشست روی تخت. "وسط حرفم نپر... اصن حرف نزن. گوش کن. من بهترینارو برای دخترام میخوام، و بعضی وقتا فکر میکنم که تو بهترین نیستی. زمان ملاقات هات ثابت نیست و تو همیشه فقط به این اهمیت میدی که پدر باحاله مورد علاقه باشی بجای اینکه به امنیت دخترات اهمیت بدی. اگه میخوای یه بخشی از زندگیشون باشی، باید زود به زود بیای دیدنشون. کتی رو از مهد کودک برداری. سیگار رو ترک کنی.امیلی رو بزاری تو اتوبوس سرویسش که بره مدرسه. مثل یه پدر واقعی رفتار کنی.بعدش شاید من یکم جدی گرفتمت." مکث کرد. "فهمیدی؟" لویی یه دوست پسر بی نقص بود. اون شیرین بود، اهمیت میداد به مسائل و عاشق بود. تا وقتی که هری دختراشون رو به دنیا میاره. بعد از اون لویی سیگار میکشید، مشروب میخورد و حتی با چندتا دختر قرار گذاشت. حالا لویی داره سعی میکنه که یه پدر بهتر باشه. *ترجمه شده*
All Rights Reserved
#123
mpreglarry
WpChevronRight
Sumali sa pinakamalaking komunidad ng pagkukuwentoMakakuha ng personalized na mga rekomendasyon ng kuwento, i-save ang iyong mga paborito sa iyong library, at magkomento at bumoto para lumago ang iyong komunidad.
Illustration

Magugustuhan mo rin ang

  • Shadow*
  • Goldstück | KOOKV
  • FOG2 {ziam} -COMPLETED-
  • 𝐼 𝑀𝑖𝑠𝑠 𝑌𝑜𝑢
  • 𝗣𝘂𝗿𝗽𝗹𝗲 𝗠𝗼𝗷𝗶𝘁𝗼 | 𝖵𝗄𝗈𝗈𝗄
  • MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱
  • Life Game
Shadow*

من همیشه سایه بودم. وقتی در بالکن سیگار می‌کشید و دودش را با باد قسمت می‌کرد، وقتی روی کاناپهٔ فرسودهٔ پشت‌بامش کتاب می‌خواند و لب‌هایش آرام تکان می‌خورد، وقتی نصفه‌شب‌ها، زیر نور آباژور، دستش را روی شقیقه‌اش می‌گذاشت و با چشم‌های خسته به صفحه‌های پرونده‌ها خیره می‌ماند. من آن‌جا بودم... همیشه یک قدم عقب‌تر، پنهان در تاریکی، در گوشه‌ای که نورش به من نمی‌رسید. او هیچ‌وقت مرا ندید - یا شاید دید و ترجیح داد نبیند. من صدای خنده‌اش را از پشت دیوارها حفظ کرده‌ام. نحوه گفتن اسمم را، وقتی با بی‌حوصلگی صدا می‌زد. حتی بوی ادکلنش را وقتی از پله‌ها بالا می‌رفت... می‌گویند عشق باید روشن باشد، باید فریاد شود - اما عشق من تاریک است، بی‌صدا، نفس‌گیر، و ممنوع. من همیشه سایه بودم... و او، تنها نوری بود که من را زنده نگه می‌داشت. --------------- عشق یا یه وسواس؟ عشق یا یه بازی تاریک؟ عشق یا دروغ های او؟ ____________ داستان بیشتر روی مثلث عشقی هست دلا و دایان رابطه تاکسیکی دارن که دایان هربلایی سر دلا میاره ولی درنهایت با یه بوسه از دلش درمیاره. دلا رو میزنه و مجبور به کارهایی میکنتش که نمیخواد در اوایل همه چی خوب پیش میره ولی کم کم کنترل های شدید و رفتار های واقعی دایان رو میشه Smut, dark romance, bl, درحال آپ*

Karagdagang detalye
WpActionLinkMga Alituntunin ng Nilalaman