Story cover for darkness touch  by raha_ansari
darkness touch
  • WpView
    Reads 15,675
  • WpVote
    Votes 1,722
  • WpPart
    Parts 21
  • WpView
    Reads 15,675
  • WpVote
    Votes 1,722
  • WpPart
    Parts 21
Ongoing, First published Aug 09, 2018
🔻آینه ها نقش بزرگی تو زندگی ما بازی میکنند ، با اینکه خود واقعیمونو به نمایش میزارند ولی با ظاهری فریبنده و کمی جیوه باعث میشن خودتو بهتر از چیزی که هستی ببینی و شاید حتی به این دروغ آشکار لبخند بزنی و سعی کنی اونو جایی ثبت کنی ....
ولی مشکل از جایی شروع میشه که فریبندگی آینه ها تو رو غرق خودش میکنه و حالا این تویی که توی این دنیای تماما بازتاب گم میشی و شاید حتی نتونی دیگه بین اون دروغ و خود واقعیت فرق بزاری و دیگه نمیتونی چیزی رو که باید به یاد بیاری،  اینجاست که نقش مستر وی (کیم تهیونگ) شروع میشه اون چشماتو میبنده و با بقیه ی امیال یک انسان واقعی تو رو به خودت برمیگردونه ،این یک لطف بزرگه، یه هدیه که فقط شامل افراد خیلی خوش شانس میشه و خوب کسی که این لطف شاملش میشه باید اونو جبران کنه... حالا چه خواسته چه ناخواسته !!

📎داستانی نو به دور از کلیشه 📎
All Rights Reserved
Sign up to add darkness touch to your library and receive updates
or
#754vkook
Content Guidelines
You may also like
Star Renaissance || VKook ~ Completed by millennium_story
40 parts Complete
Star Renaissance _ زود باش کتابا رو رد کن بیاد حرفاش باعث شد ابرو های جونگ کوک بیشتر بالا برن _ کدوم کتابا ؟؟ پسر بی توجه به تعجب اون از توی جیبش مقداری پول در آورد دست جونگ کوک رو گرفت گذاشت کف دستش _ زود باش پسر من وقت ندارم جونگ کوک اخماشو تو هم کشید و دست پسره رو پس زد _ هی من نمیدونم راجع به چی حرف میزنی پسره که انگار عصبانی شده بود جلو اومد . صورتش به اندازه ی یه برگه کاغذ با جونگ کوک فاصله داشت با حرص از لای دندوناش غرید _ من وی هستم همون که قرار کتابا رو ازت تحویل بگیره . پولت رو هم که دادم به اون سایون احمق بگو دفعه ی دیگه یکی رو بفرسته که اینطوری مثل تو دو ساعت نخواد سوال پیچم کنه بچه جون حالا هم زود باش من تمام شب رو وقت ندارم جونگ کوک همچنان متعجب به چشمای عصبانی شخصی که خودشو وی معرفی کرده بود خیره شد . هیچ ایده ای نداشت که اون آدم اصلا داره راجع به چی حرف میزنه ولی اینو خوب میدونست که رعیت ها توی سرزمین اسکورو حق خوندن و نوشتن ندارن و حمل کتاب نوعی جرم محسوب میشه . شاید باید یکم بدجنس میبود. ♦♦★♦♦ کاپل: ویکوک - نامجین - یونمین ژانر: فانتزی - رمنس نویسنده: Scarlett & Nafas *میتونید پیدیاف این فیک رو توی چنلمون پیدا کنید* 1 in #بیتیاس 1 in #Seokjin 1 in #Jimin
From wish to magic✨️🪄 by Setayeshghoubadi
38 parts Ongoing
{دستمو بالا آوردم و اشکامو پاک کردم ، با چشمای خیس تو چشماش نگاه کردم . تا چشمامو دید با لحنی که انگار ضعف کرده باشه گفت: اوووو مرلیننن چشمای بارونیشووو. الهی دراکو فدای چشمای خوشگلت بشه. تکخند ذوق زده و خجالتیی کردم:خدانکنه...} سلام به بروبچ واتپد .مخلص همه داداشیا با نامِ منتخبه لیلیث حضور پیدا کردم و همونطور که میبیند قراره یه فِف دراری خدمتتون تقدیم کنم . یه فِفه متفاوت و خاص . فِفی که مطمئن باشید اگه کاپل دراری رو دوست داشته باشید و ژانرِ جادویی موردپسندتون باشه از خوندنش پشیمون نمیشین . ژانر: شیفتی_جادویی_عاشقانه_فلاف _طنز_ اسمات_تاحدودی غمگین __یکمم هیجان داره خلاصه تاریخ شروع فِف: من تاریخ 8سپتامبرِ 2023 ساعت 2:32 دقیقه ی شب ایده ش به فکرم رسید و از ذوق همونموقع شروع به نوشتنش کردم همچنین دوتا نکته رو خدمتتون عرض کنم همین اول. فِف دوتا کاپل اصلی داره اما به کاپلِ خوشملمون یعنی دراری صحنه های بیشتری تعلق میگیره . و نکته ی دوم اینه که فیکی که نوشتم کاملا طبق فیلم پیش نمیره و قطعا تغییراتی توش اعمال شده . خلاصه که یاالله. بفرمایین تو دَمِ در بده ای بابا به کار فرصت بدید بچه ها 🙏
 ❥ ιт'ѕ ✧ иσт ✧ му ✧ fαυℓт ❥ by Soomannmiin
12 parts Ongoing
اول از هر چیز واقعا ممنونم که داستان منو برای خوندن انتخاب کردین ، امیدوارم با تمام وجود ازش لذت ببرید. باید قبل شروع یه سری اطلاعات درباره فیک بهتون بدم پس با ذهنی باز شاهد کلمات باشید. اتفاقات داستان درست توی زمان حال در جریانه دنیایی به شگفتی امروز با این تفاوت که همه شخصیت های داستان دارای عنصری خاص برای خودشون هستند. 💧آب 🌪️باد 🪨خاک 🔥آتش چهار عنصر اصلی طبیعت ، هر فرد با عنصر طبیعی خودش به دنیا میاد و بر اساس اونا در جایگاه و منزلت اجتماعی خودش قرار میگیره «اوه» البته که آب و آتش در صدر جدول قرار دارند . ژانر : انگست | تخیلی | اسمات | عاشقانه کاپل : یونمین | کوکوی «بخشی از فیک» ـ نمیتونی این کارو بکنی مــ من +تمومش کن لطفـــا ... فقط تمومش کـــــنن ـ تو اینو تو سرم انداختی چطور تمومش کنـــــــم؟؟ +من بخارت میکنم لعنتی میفهمی؟ نمیتونم قاتلت باشم ـ منم خاموشت میکنم .... ایـــ این تقصیر ما نیست یونگی !
You may also like
Slide 1 of 10
Star Renaissance || VKook ~ Completed cover
Kroniki Atlanty. Echo Katastrofy cover
𝓑𝓲𝓽𝓽𝓮𝓻𝓼𝔀𝓮𝓮𝓽 𝓒𝓪𝓹𝓹𝓾𝓬𝓬𝓲𝓷𝓸 ☕ cover
True Love (Loki X Sigyn) cover
خون آبی ✥ نامجین؛ یونمین؛ ویکوک cover
From wish to magic✨️🪄 cover
Lutan | Kookmin  cover
Lutan | Vkook cover
 ❥ ιт'ѕ ✧ иσт ✧ му ✧ fαυℓт ❥ cover
Andamaina..زیبا cover

Star Renaissance || VKook ~ Completed

40 parts Complete

Star Renaissance _ زود باش کتابا رو رد کن بیاد حرفاش باعث شد ابرو های جونگ کوک بیشتر بالا برن _ کدوم کتابا ؟؟ پسر بی توجه به تعجب اون از توی جیبش مقداری پول در آورد دست جونگ کوک رو گرفت گذاشت کف دستش _ زود باش پسر من وقت ندارم جونگ کوک اخماشو تو هم کشید و دست پسره رو پس زد _ هی من نمیدونم راجع به چی حرف میزنی پسره که انگار عصبانی شده بود جلو اومد . صورتش به اندازه ی یه برگه کاغذ با جونگ کوک فاصله داشت با حرص از لای دندوناش غرید _ من وی هستم همون که قرار کتابا رو ازت تحویل بگیره . پولت رو هم که دادم به اون سایون احمق بگو دفعه ی دیگه یکی رو بفرسته که اینطوری مثل تو دو ساعت نخواد سوال پیچم کنه بچه جون حالا هم زود باش من تمام شب رو وقت ندارم جونگ کوک همچنان متعجب به چشمای عصبانی شخصی که خودشو وی معرفی کرده بود خیره شد . هیچ ایده ای نداشت که اون آدم اصلا داره راجع به چی حرف میزنه ولی اینو خوب میدونست که رعیت ها توی سرزمین اسکورو حق خوندن و نوشتن ندارن و حمل کتاب نوعی جرم محسوب میشه . شاید باید یکم بدجنس میبود. ♦♦★♦♦ کاپل: ویکوک - نامجین - یونمین ژانر: فانتزی - رمنس نویسنده: Scarlett & Nafas *میتونید پیدیاف این فیک رو توی چنلمون پیدا کنید* 1 in #بیتیاس 1 in #Seokjin 1 in #Jimin