Light in the darkness

Light in the darkness

  • WpView
    Reads 27
  • WpVote
    Votes 2
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Aug 31, 2018
WpInfo
Fanfic
1Direction
Harry Styles
هردومون نفس نفس می زدیم به صورتش نگاه کردم قطرات بارون به صورتش برخورد می کرد اخ من چیکار کردم با زندگی این پسر ،صورتم از درد جمع شد وقتی زخم روی سینشو دیدم با درد سرم رو بر می گردونم اشک از چشمام جاری می شه زین:دیانا! عذاب وجدان نمی زاره بهش نگاه کنم با دستام دهنمو می گیرم هق هقم رو خفه می کنم زین:بهم نگاه کن دستام از سرما شروع به لرزیدن کرد، قطرات بارون و اشک هام باهم یکی شدن زین:بهت گفتم بهم نگاه کن با تامل سرم رو بهش برگردوندم با درد به چشمای شکلاتیش نگاه کردم به جزئیات تک تک اجزا صورتش نگاه می کنم زین:فرار کن +تو چی؟ زین:من فقط سرعتت رو کم می کنم +نـــه نـَه نــه مزخرف نگو با دستای سردش صورتمو قاب می کنه ،لبام از بغض می لرزید پیشونیشو به سرم می چسبونه زین :نلرز لعنتی، فقط برو، زنده بمون +بدون تو حتی نمی تونم زیربارون قدم بزنم ،بدون تو نمی تونم با هیچ اهنگی برقصم ،همه جای این شهر لعنتی با تو خاطره دارم ،بدون تو حتی نمی تونم نفس بکشم بعد می گی بدون تو برم؟،تروخدا التماست می کنم بیا بریم ،حتی اگر بمیریم پس بیا دوتایی بمیریم من بدون تو نمی تونم ،تو منو از تاریک دراوردی،تو نباشی همچی برام سیاه می شه زین:به خاطر من زنده بمون ،اینجا اخرشه لبای سردشو به لبای لرزونم چسبوند ،یعنی این اخریشه ؟ زین:برو زین
All Rights Reserved
#14
magic
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • bunny and bear (Taehkook)
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • 💎••SpotLight••💎
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • Wrong number

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines