Story cover for Healer I [Completed]  by AylaXee
Healer I [Completed]
  • WpView
    Reads 97,923
  • WpVote
    Votes 14,275
  • WpPart
    Parts 71
  • WpHistory
    Time 33h 19m
  • WpView
    Reads 97,923
  • WpVote
    Votes 14,275
  • WpPart
    Parts 71
  • WpHistory
    Time 33h 19m
Complete, First published Dec 02, 2018
Mature
عنوان: Healer
نویسنده: xee
ژانر: تخیلی، ام پرگ
تعداد قسمت: 69
زوج ها: کایهون، کایسو، چانبک، شیوهان، کریسهو
تاریخ شروع: Jun 28, 2015
تاریخ پایان: Oct 15, 2016

توضیحات:
چیکار میکردین اگه میفهمیدین مردین و تنها راه فرار از تبعید به جهنم برای شما امضای پیمانی هست که الزامتون میکنه مدت محکومیتتون رو هیلر یکی از شکارچی های روح بشین؟ آیا هیلر بودن بهتر از گذروندن محکومیتتونه؟

معرفی شخصیت ها:
اوه سهون: هیلر، 18 ساله، مرگ در اثر تصادف رانندگی، دلیل امضای قرارداد گناهان نابخشودنی، محکوم به 30 سال تبعید به دنیای زیرین، در صورت امضای پیمان نامه 30 سال خدمت به شکارچی تعیین شده از سمت آرکیدیا. 
کای: شکارچی، 500 ساله، دلیل مرگ نامعلوم،دلیل امضای قرار داد نامعلوم، 500 سال پیش با امضای قرارداد به 800 سال خدمت برای آرکیدیا محکوم شد. 

سایر شخصیت ها:
سوهو: همسفر، مدت خدمت 112 سال مدت باقی مانده خدمت 110 سال
لوهان: مراقب، مدت خدمت نامعلوم... 
شیومین: بالاترین مقام و وارث آرکیدیا

فوروارد:
کای اینبار دیگه واقعا عصبانی شده بود، سهون پاشو خیلی از گلیمش درازتر کرده بود دستش رو بالا برد و محکم توی صورت سهون پایین آورد از شدت از ضربه سهون عقب عقب رفت و خورد به میز پشت سرش، لیوان آب روی میز همراه سهون به زمین خورد و 1000 تیکه شد. سفیدی چشمای کای شروع کرد به ت
All Rights Reserved
Table of contents
Sign up to add Healer I [Completed] to your library and receive updates
or
Content Guidelines
You may also like
The portraitist [Completed] by sabaajp
77 parts Complete Mature
صورتگر ژانر: زندگی اجتماعی، روانشناختی، رمنس، درام، اسمات🔞 کاپلها: چانبک،کایسو ********************************************* خلاصه: یک پسر خوش گذرون، بدنام، بی ادب و بیخیال و یک پسر مهربون، با ادب، منظم و خوش اخلاق بکهیون بیخیال و خوشگذرون به درخواست پدرش از پاریس به کره برمیگرده تا ریاست رستوران خانوادگیشون رو به عهده بگیره. بدنامی های بکهیون باعث نگرانی خواهر و برادرش درمورد اعتبار رستوران میشه و سعی میکنن با اذیت کردن بک مجبورش کنن به پاریس برگرده اما بک حاضر نیست به این راحتیا درمقابل اون دو نفر کوتاه بیاد. برای همین به یه آپارتمان ساده در مرکز شهر نقل مکان میکنه تا از دستشون راحت شه. چی میشه اگه بک با پسر نقاشی همسایه شه که از لحاظ شخصیتی کاملا با خودش متفاوته و نمیتونه با افراد گستاخ کنار بیاد؟ این همسایگی در آخر به کجا ختم میشه؟ *********** 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
Marry on a cross by haruko10000
19 parts Ongoing Mature
حتما لازم نیست بزرگسال باشی تا درد رو با سلولات حس کنی! همیشه داستان ها با "همه چی از وقتی شروع شد" اغاز میشن ولی این‌ بار نه اغاز نه پایان و نه حتی احساسات مشخصی وجود داره، هرچی جلوتر میری متوجه میشی سرنوشت تعیین شده اس هرچقدر تلاش کنی دراخر اتفاقات گذشته با انزجار و بی شرمی تمام بند بند وجودتو چنگ میزنه و درون خودش میبلعتت. بعضی وقتا تاوانی که برای اتفاقات گذشته و حال باید پس بدی سنگین تر از تحمل انسانِ تمام بدبختی های لی فلیکس بعد از ورود پسر تازه وارد و بدعنق هزار برابر شدن، حداقل خودش اینجوری فکر میکرد - تغییر کردم + تظاهر کردی. - عنصرهای مورد علاقت چیه ان؟ + باریم، نیتروژن، ژومانیم، دیسپرونیوم، ید، کربن، پتاسیم؛ البته به لاتین. "در جهان ابدیه واقعیت بمان و ذره ای نزدیک دروازه‌ها نشو" Couples: hyunlix - minsung - chanmin Side couples: secret Genre(s) : School life, smut (full-rape), romance, angst, Slice of life, half fantasy Start : 2024 MAY 12 End : - 💯hyunlix - هیونلیکس 💯 minsung - مینسونگ 💯chanmin - چانمین ⭕️ قابل توجهتون باشه که، من حرفی از کاپل فرعی نزدم پس به تمام کاپل ها بها داده میشه ولی دراخر بوک مربوط به هیونلیکسِ. ⭕️ 📌امیدوارم لذت ببرید و حمایت کنید
『𝑬𝑵𝑭𝑶𝑹𝑪𝑬𝑹』 by Andras_Town
86 parts Complete Mature
[فصل اول کامل شد] بیون بکهیون(آندراس): قدرتمندترین مرد جهان شیطان سیاه، یک شهروند آمریکایی که دخالت و نفوذ بالای تو سیستم کشورداری کشورهای مختلف داره و مثل ویروس به هر اطلاعاتی که بخواد دسترسی پیدا میکنه کیلددار همه درهای بسته و نابغه ریاضی و فیزیک یک جنایتکار و قاتل بزرگ که حکومت تاریکی رو روی زمین ایجاد کرده🗝💥 پارک چانیول: پسر سرلشکر پارک یکی از فرماندهان بزرگ و نامی کره شمالی برای حفاظت از امنیت و اطلاعات کشورش مجبور میشه ریسک خطرناک و بزرگی به جونش بخره، مردی که سالها از عمرش رو صرف خطرناک ترین ماموریت زندگیش و دستگیر کردن شیطان بزرگ بیون آندراس میکنه...⛓🚬 𝐄𝐧𝐟𝐨𝐫𝐜𝐞𝐫 ɢᴇɴʀᴇ: ᴀᴄᴛɪᴏɴ, ᴍᴀғɪᴀ, ᴀɴɢsᴛ, ᴅᴀʀᴋ ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ ,sᴍᴜᴛ ᴀᴜᴛʜᴏʀ: ᴍᴀsᴛᴀɴɪ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ, ʜᴜɴʜᴀɴ ᴀɢᴇ ʀᴇsᴛʀɪᴄᴛɪᴏɴ: +18 «ادامه فیکشن در دست نوشتن» «هر گونه کپی بازگردانی شخصیت ها و اسکی یا قرار دادن این فیکشن تو چنل های دیگه اکیدا ممنوعه»
🔞استادم منو دوست نداره🔞 MY PROFESSOR DOESN'T LOVE ME🔞 by Strangerfromhellover
4 parts Ongoing
🔞 هشدار 🔞 این استوری حاوی کلمات و اشارات مستقیم جنسی و باز میباشد. به هیچ گونه از کلمات جایگزین استفاده نمیشه. ممکنه صحنه های bdsm و تنبیه و خشونت جسمی و جنسی باعث آزارتون بشه. پس اگر از مطالعه اینجور استوریها خوشت نمیاد، دراپش کن دوست من. نگی نگفتم♥️ *************** + فکر کردی پیدات نمیکنم استاد؟!! هه! اینهمه سال دنبالت گشتم.... الان دیگه راه فراری نداری! جایی رو نداری بری!!! باید دستو پاتو ببندم و همینجا نگهت دارم!! یا بهتره بشکنمشون...! «قصه‌ی قلبی پر از کینه... نفرتی که سال‌ها در وجود پسرکی رشد کرد، برای مردی که هیچ‌وقت نفهمید بی‌تفاوتی هم می‌تونه جرم باشه. کسی که تنها گناهش این بود: چرا به من نگاه نکردی؟!... فقط چون با اون، مثل بقیه رفتار کرد...» این پسر دچار عشق و نفرتی شده که نه می‌تونه ازش دست بکشه و نه میدونه چجوری باید ادامه‌اش بده! به نظرتون این استوری دارک، چه پایانی داره؟!... برای فهمیدنش با ما همراه باشین💋
Darvin's Clover | VKOOK  by Mamacita_01
20 parts Ongoing Mature
┊Summary: شبدر داروین... کلمه غریبیه، وقتی اولین بار شنیدمش انگار همون کلمه ای بود که لازم بود بلندم کنه، کلمه ای که ما رو وارد دنیای شخصیت هامون میکنه... همه چیز از جونگکوک سیزده ساله ای شروع شد که هیچوقت فکرش رو نمیکرد، یه دوچرخه سواری ساده اینطور سایه تنهایی رو روی زندگی خودش و تهیونگ بندازه...حالا بیست سال، تاوان راضی کننده ای برای سرنوشته؟ ┊Teaser: _ باهام بخواب... _چ... جونگکوک جراتی به خودش داد و در حالی که تلاش میکرد نگاهش رو از عضلات مرد منحرف کنه با صدای بلند تری گفت: _ گفتم باهام بخواب! _ مطمئنی ولیعهد؟ من غریزه‌ی جنسی کنترل نشده ای دارم... نگاه مستقیم و مطمئنش رو به چشمهای تهیونگ داد و مثل خودش جواب داد: _ بذار من به فکر اون بخش باشم، من اولین بارمه...تو باید به فکر لذت بردن من باشی! تهیونگ که تمام این مدت فکر نمیکرد چنین چیزی رو ازش بشنوه، ابروهاش رو بالا فرستاد و نگاهش رو توی اتاق چرخوند: _ اینجا؟ کلی مهمون بیرونه! جونگکوک کت جینش رو روی تخت انداخت و در حالی که گره‌ی کش موش رو از پشت محکم میکرد، لبخندی پر از شرارت زد. _ دقیقا همینجا...حالا اون درو قفل کن و نشونم بده چی بلدی ببر وحشی! پیج نویسنده: @sylvie_fic ┊Genres: Romance, Drama, angst, smut ┊Couple: Vkook, Hopemin ┊Writer: Sylvie☀️ ┊Up: Saturday
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 by MaHoBarooN
82 parts Ongoing Mature
در بلندترین آسمان‌خراشِ یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های زنجیره‌ای جهان، مردی ایستاده که روزنامه‌ها بهش لقب «جوان‌ترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ ساله‌ی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد می‌بنده... و با یک کلمه دل می‌شکنه. اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمی‌کنه... پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آینده‌ی رئیسش جایی داشته باشه. کسی نمی‌دونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب می‌بردن. «هتل مهتاب» عاشقانه‌ای واقع‌گرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک. " تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم می‌تونه بخشی از بازی باشه!" ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقع‌گرایانه __________ ⚠️ This is the Persian version of the story. English version will be published soon on my profile. __________ This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners. (This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
You may also like
Slide 1 of 10
The portraitist [Completed] cover
Marry on a cross cover
ɴᴇᴠᴇʀ ᴀɢᴀɪɴ cover
𝗛𝗨𝗡𝗧𝗘𝗥 | هـانتـ‌ر cover
『𝑬𝑵𝑭𝑶𝑹𝑪𝑬𝑹』 cover
Hybrid prince  cover
My dark hero [Z.M] cover
🔞استادم منو دوست ندار�ه🔞 MY PROFESSOR DOESN'T LOVE ME🔞 cover
Darvin's Clover | VKOOK  cover
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 cover

The portraitist [Completed]

77 parts Complete Mature

صورتگر ژانر: زندگی اجتماعی، روانشناختی، رمنس، درام، اسمات🔞 کاپلها: چانبک،کایسو ********************************************* خلاصه: یک پسر خوش گذرون، بدنام، بی ادب و بیخیال و یک پسر مهربون، با ادب، منظم و خوش اخلاق بکهیون بیخیال و خوشگذرون به درخواست پدرش از پاریس به کره برمیگرده تا ریاست رستوران خانوادگیشون رو به عهده بگیره. بدنامی های بکهیون باعث نگرانی خواهر و برادرش درمورد اعتبار رستوران میشه و سعی میکنن با اذیت کردن بک مجبورش کنن به پاریس برگرده اما بک حاضر نیست به این راحتیا درمقابل اون دو نفر کوتاه بیاد. برای همین به یه آپارتمان ساده در مرکز شهر نقل مکان میکنه تا از دستشون راحت شه. چی میشه اگه بک با پسر نقاشی همسایه شه که از لحاظ شخصیتی کاملا با خودش متفاوته و نمیتونه با افراد گستاخ کنار بیاد؟ این همسایگی در آخر به کجا ختم میشه؟ *********** 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸