Aquamarine | Sekai / Chanbaek Ver Complete

Aquamarine | Sekai / Chanbaek Ver Complete

  • WpView
    Reads 8,333
  • WpVote
    Votes 1,200
  • WpPart
    Parts 13
WpMetadataReadComplete Thu, Feb 18, 2021
عنوان: Aquamarine / آکوامارین تعداد قسمت: 13 زوج: سکای، چانبک، کریسهان، نولاس ژانر: تخیلی، عاشقانه، فلافی، اسمات، ام پرگ، طنز نویسنده: Xee تاریخ آپ وانشات: 7 June 2016 | تاریخ شروع آپ فیک: 21 Nov 2016 | تاریخ پایان آپ فیک: 30 May 2017 ‼️فن فیک دارای پلی لیست و فتوبوک میباشد‼️ تیزر: اگر سراغ کتابهای اساطیری بریم و کمی ورقشون بزنیم به افسانه ای از یونان باستان میرسیم، افسانهای پر از گنجهای خفته، گنجهایی پنهان در اعماق آبهای روان، گنجهایی که آکوامارین نامیده شدن، الماس اقیانوس که زمانی از چشم یک پری دریایی دل شکسته سقوط کرد و اولین گنج رو ساخت گنجی که طی سالها هر بار با شکسته شدن دلی، با دردی که صاحب دلی میکشید یا فقط با لبخندی عمیق که اشکی از چشم پری روان میکرد زیاد و زیادتر شد تا زمانی که بلاخره یکی از اونا راهشو به دنیایی جدید پیدا کرد، الماسی که از روی بقیه لغزید و جرئت ورود به رودخانه خروشان نیل رو پیدا کرد تا زندگی های رو به نابودی رو نجات بده و تاریخ یخ زده دنیا رو از سر بگیره. الماس ها گاهی یک تیکه سنگ درخشان نیستن که توی کوهستان یا کف بزرگترین گودال اقیانوس دفن شدن، الماس ها گاهی توی سینه ای در حال تپیدن جا گرفتن، سینه ای که از دنیای بیرون و چیزای جدید میترسه یا سینه ای که از دنیای درونش و کسی که هست وحشت دار
All Rights Reserved
#39
sehun
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • as above, so below [ stony ]
  • heartlight
  • " Diamonds " [Complete]
  • ALTIVOLUS (Ereri)
  • قاتلِ بامعرفت
  • womb of oblivion
  • SMIRK
  • عشق عشق است (کوکمین_kookmin)
  • Hurricane
  • ELEVATOR

نگاهی به اتاق انداخت. هیچ نشونه ای از درگیری یا وروده اجباری نبود. همه چیز جز ان تخت خونین طبیعی به نظر میرسید. آهنگی در اتاق پیچید.‌ کمی بعد تلفن را زیر ملافه ها پیدا کرد . شماره ای ناشناس بهش زنگ میزد. با تردید ان را برداشت و دکمه سبز را زد. :( خدای من استیو! معلوم هست کجایی ؟ میدونی چقدر بهت زنگ زدم ؟ ) سم بود. سمی که نگران و عصبی بود. با صدای ضعیفی جوابش را داد :( سم... ) داد و بیداد هایش متوقف شدند. عصبانیتش محو شد ،فقط نگرانی در او ماند :( ناتاشا ؟ .... استیو پیش توعه ؟) ناتاشا دوباره نگاهی به تخت انداخت :( نه سم. فکر کنم استیو....یه بلایی سرش اومده ) داستان پس از اتفاقات جنگ داخلی رخ می‌دهد. زمانی که استیو و بقیه فرار هستند. انها در کشور های مختلف پخش شدند و از هم خبر‌ ندارند. اما با گم‌ شدن استیو مجبور می‌شوند دور هم جمع شوند تا او را نجات دهند ، با وجود تمام‌ اختلافات و مشکلات. زمان مواجه با دشمنان ناشناخته چاره ای جز اعتماد به یک دیگر ندارند. خدای فریبنده که بهشان حمله کرده بود ، قاتل سابقی که پدر و مادر یکی از آنها را به قتل رسانده بود و خون خوار هایی که به ظاهر ۱۷ سالشان بود اما قرن ها زندگی کرده بودند ، هیچکدام مهم نبود. زمان به سرعت می‌گذشت و وقتشان محدود بود پس چشم هایشان را می‌بندند و به هم اعتماد می‌کنن

More details
WpActionLinkContent Guidelines