🥀Desertion🌙

🥀Desertion🌙

  • WpView
    Reads 6,002
  • WpVote
    Votes 493
  • WpPart
    Parts 30
WpMetadataReadComplete Sat, Sep 19, 2020
🔥فن فيكى متفاوت از زين ماليك⚡️ "وقتی داستان شروع شد. من هیچ چیز برای گفتن نداشتم. تو پوچی خودم گم شده بودم. چیزی برای از دست دادن نداشتم. من نمیدونم چرا الآن اینجام و دارم چرتو پرتای توی ذهنمو مینویسم. بنظر کلیشه ای ترین کاریه که عاشق بعد از شکست انجام میده. عشق. این کلمه برای آدما هزاران معنی میده. من هیچوقت حسش نکردم. فقط برام یه کلمه بود. ولی وقتی هیلی وارد زندگیم شد تموم مفهوم این کلمه به کل عوض شد. تبدیل شد به صورت زیباش، تبدیل شد به خنده هاش، به چشمای مظلومش، به لبای بی نظیرش، به بوسه های داغش. هرکس نیمه ی گمشده ای داره ولی من نیمه ی جونمو داشتم. با تمام وجودم، تا اتنهای ابدیتم دوستش داشتم."🖤💫
All Rights Reserved
#50
harrystyles
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Full moon |ᵏᵒᵒᵏᵛ
  • Paris Is Dead(VKook/KookV)
  • 𝖪𝗂𝗌𝗌 𝖳𝗁𝖾 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈 𖦹 𝖪𝖵
  • Acrasia || KookV
  • POLYMERIC
  • My you
  • The Change ( Completed )
  • 🐺🍼 Your Man Calls Me Daddy 🍼🐺
  • The monster has fallen in love
  • Losers Club[hyunlix]
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • EGO
  • The Proposal | VKOOK | Completed
  • Lovelorn
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • CHROMANDA | VKOOK
  • Flight Night
  •  𝐑𝐲𝐨𝐤𝐮𝐫𝐨🖤🌿Kookv~

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines