We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
alter ego

alter ego

  • WpView
    Reads 51,065
  • WpVote
    Votes 7,552
  • WpPart
    Parts 22
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Tue, Feb 2, 2021
WpInfo
Fanfic
EXO
كاپل: چانبك،بكيول!؟✨🔥/ كايسو🐻🐧 ژانر: رمنس🦋/ كمدي🤣/ اسمات😑👨‍❤️‍💋‍👨❌/ زندگي روزمره👀 BBH:shut the fuck up l'm not gay❌📛 🚫متوقف شده🚫 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ واو باورم نميشه دو كيونگسو.. اوه ساري بيب دي او بزرگ 👶🏻بخاطر يه گيه منحرف جنسي تحريك شده فاك❌ فك مي كردي يه روز همچين اتفاقي بيوفته؟ ‼️- چرا نمي توني دو مين دهنت لعنتيت رو ببندي ؟؟📛 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ برام مهم نيست تو چجوري با بقيه زر ميزني🌪 وقتي مي خواي با من زر بزني مثه بچه ادم غير رسمي زر ميزني و گرنه اون سيماي لعنتي دندونت رو مي كنم🤜🏻 تو دماغت فهميدي!👌🏻 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ببين نفهم جان من از اون ديك فيس خوشم نمياد اوكي؟! 👶🏻نكنه فك كردي منم مثه خودت بايسكشوالم لعنتي ؟؟ من يه استريت فاكرم بفهم نفهم!!🔥بعدشم من از اون احمق خوشم بياد؟! ريلي؟؟؟ are you kidding me?!👐🏻 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ سرش رو روي چمناي 🌱پشت سرش گذاشت و بدون توجه به عربده هاي لباس سفيد☁️عزيزش كه همين الانم داشت به فاك ميرفت تو خودش پيچيد و وقتي متوجه بك با قيافه " وات د فاك" شد با صداي يه توله سگ 🐶لگد خورده ناليد - بكهيون من رو اون عوضي كراش زدم!!!💜 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ شايد باورت نشه پارك فاكيول ولي زندگي يه چيزي بيشتر از اون كتاباي رياضي ك*ري 📕و فيزيك مادر فاكر📘و البته پ
All Rights Reserved
#19
روزمره
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • bunny and bear (Taehkook)
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Wrong number
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines