We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
SHINY WINGS

SHINY WINGS

  • WpView
    Reads 330
  • WpVote
    Votes 44
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Mar 13, 2019
WpInfo
Fanfic
BTS
COUPLE :KOOKMIN GENRE: ROMANCE,CRIMINAL,SMUT سئول، پایتخت کره... جایی که میتونی خیلی چیزارو تجربه کنی. چیزایی مثل عشق، ثروت، شب های جادویی، مواد، خیابونای بی انتها، جرم و خیانت و... انتقام. ولی اگه هرکدومشون رو بخوای، باید بازی مخصوصشون رو بازی کنی. و برای به دست آوردنشون، باید بهترین بازیکن باشی...بازیکن برنده. این داستان زندگی منه... بعد از مرگ پدرم زندگی جدید من شروع شد...البته توی جهنم. پارت دووم اوردن سخت ترین قسمت بازی زندگی بود. ولی سوختن توی جهنم به من یاد داد که چجوری بازی کنم و همیشه برنده باشم. همین طور به من یادآوری کرد که بقیه هم میتونن اون شعله های مرگ آور رو بچشن. خب...من هم برای همین اینجام. من جون جونگ کوک هستم. رئیس شرکت شاینی...بزرگ ترین شرکت توی کره. من اینجام تا به مردم زهر خودشون رو بچشونم. و اون زهر میتونه عشق باشه...اوه البته یه عشق جعلی فکر کنم. تو خیلی معص ومی...خیلی پاک. من هم همین پاکی رو احتیاج دارم. به زودی قراره که سقوط کنی. سقوط برای بی گناهیت. میخوام که عاشق شیطان بشی. حالا زمان بازی انتقامه. "چی میشه اگه دیوانه وار عاشق بشی" "آیا خودتو به بال های شیطان میسپاری که سقوطت رو بشکنه؟" "این واقعا یه بازیه یا میل و هوست برای رسیدن به اون عشق طلسم شده؟" *عشق تو جعلی بود ولی دردی که ایجاد کرد، واقعی بود* -بال های د
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • 💎••SpotLight••💎
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Wrong number
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • bunny and bear (Taehkook)

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines