Deer Born at Dawn

Deer Born at Dawn

  • WpView
    Reads 27,890
  • WpVote
    Votes 3,878
  • WpPart
    Parts 66
WpMetadataReadComplete Mon, Apr 29, 2024
WpInfo
Fanfic
EXO
اوه سهون ، ولیعهد مقتدر ساکیگاهارای شمالی ، وقتی برای استراحت تابستونه به ساحل میره ، یه پسر بیهوشو پیدا میکنه . بعد از مداوای پسر ، متوجه میشه که اون حافظشو از دست داده ! وقتی اسم اون پسرو میذاره لوهان ، تلنگر اولیه برای رخ دادن روابط خاصشون زده میشه ! به نظرتون آهوی متولد سپیده دم ، لوهان ، میتونه راهشو به قلب ولیعهد سنگدل ساگیگاهارای شمالی باز کنه ؟ 🦌 کاپل ها : هونهان ، چانبک ، کایسو 🦌 ژانر : رمنس ، انگست ، فانتزی ، اکشن 🦌 محدودیت سنی : +18 سال 🦌 نویسنده : اویچی برای خوندن فایل کامل داستان میتونید به کانال پایین تو تلگرام مراجعه کنید : @zodise_n
All Rights Reserved
#45
چانبک
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Never
  • Lunafloraⱽᵏ | لونافلورا
  • عسل و هروئین
  • SOLUS
  •  𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان
  • My little boy in pain
  • Lovelorn
  • Little Hyung | هیونگ کوچولو

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines