I don't want to die

I don't want to die

  • WpView
    Reads 29,937
  • WpVote
    Votes 4,821
  • WpPart
    Parts 38
WpMetadataReadComplete Fri, Dec 18, 2020
WpInfo
Fanfic
EXO
Couple: chanbaek Genre: romance, slices of life, angst خلاصه: بازیگری، تنها ارزویی که هر لحظه برای تحققش تلاش میکرد حالا کمرنگ و کمرنگ تر میشد و این دلزدگی از عرصه ی مورد علاقش رو مدیون بیماری سختی بود ک راه مقابله باهاش رو هنوز حتی بلد نبود ولی چی میشه اگ ب اجبار خانواده پا تو این عرصه بذاره و اونجا قلبش رو به پارک چانیولی ببازه ک ذره ای از بکهیون خوشش نمیاد؟؟؟؟؟؟
All Rights Reserved
#50
chanbaek
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • pesky
  • 𝑃𝑖𝑜𝑣𝑒𝑟𝑒
  • promise of blood
  • Trouble maker
  • آیا می‌دانستید؟...
  • Charming
  • «Train No. 85» «قطار شماره ۸۵»
  • گل دیوانه/crazy flower
  • The Lone | Complete
  • 8Gemini8 VIP Oneshots List
pesky

_نه. احمق هایی که خیلی احمقن شامل آدمایی میشن که ساعت سه صبح تصمیم می‌گیرن با یه تفنگ پلاستیکی مردمی که فقط تصمیم دارن بخوابن رو بترسونن. با بالا انداختن ابروم پرسیدم: مردمی که فقط تصمیم دارن بخوابن؟ خب اون مردم می‌تونن بیخیال آدمای احمقِ احمقی بشن که با تفنگ پلاستیکی جلوی آیینه وایستادن، به قیافه ی تاسف بر انگیز خودشون خیره شدن و از خودشون می‌پرسن چرا حتی مردن هم خسته کننده و بیخوده؟ چيزی نگفت و فقط خیره به من، پلک می‌زد. یک، دو، سه،... فکر کنم پونزدهمین پلک زدنش بود که بالاخره با صدایی آروم گفت: به هر حال...دنیا به آدمای احمقِ احمق هم نیاز داره. آدمایی مثل...تو. این داستان عاشقانه و روزمره‌ی ویمینه و شاید میون سر و کله زدن های دوره‌گرد قصه‌گو و خاکستری محبوس، کمی هم عطر نعنایی نامکوک رو حس کنید!

More details
WpActionLinkContent Guidelines