sour apple [Z.M]

sour apple [Z.M]

  • WpView
    Reads 154,178
  • WpVote
    Votes 23,923
  • WpPart
    Parts 107
WpMetadataReadComplete Fri, Oct 18, 2024
[Complete] صداش پیچید که گفت: من حتی صدای نفساتو میشناسم چرا این موقع از شب بیداری بیب؟ خواب بد؟ جواب ندادم فقط دستمو محکم جلوی دهنم گرفتم و تا صدای هق هقم بلند نشه لیام دوباره گفت : تو جات توی بغل منه منم بدون تو خوابم نمیبره.... عزیزم برگرد... هرجایی که هستی خونه ی تو نیست.... برگرد خونه ت میشنوی زینی؟ من دوستت دارم... بی وقفه دوستت دارم.... برگرد بیبی.... دیگه نتونستم ادامه بدم و تماس رو قطع کردم و بلافاصله گوشی رو خاموش کردم.... https://telegram.me/dar2delbot?start=send_175PA4J
All Rights Reserved
#47
sweet
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • A Turn Of The Earth
  • 𝐖𝐢𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐈𝐜𝐞 𝐂𝐫𝐞𝐚𝐦 | 𝐋.𝐒
  • light it up and fall in love •|ziam|• COMPLETED
  • Anne
  • Left ‌‌Behind
  • جــدایی|Separation
  • Plein de vie [ziam]
  • Luna Plina (Completed)
  • perfect match [gyllenholland]
  • Gardenia

Story by mishcollin available on ao3 Art by jackiedeeart on Instagram دین همون هیولاکُش 22 ساله ی همیشگی ایه که مادرشو از دست داده تا زمانی که توی یکی از شب های سپتامبر یه بارونی پوش غریبه به شیشه ی ماشینش می خوره و ادعا میکنه که یه فرشته است که اونو از آینده می شناسه و الان در حال فراره. یا... این داستان درباره ی کستیله که توی تایم لاین دین گیر کرده و دین از این موضوع متنفره تا زمانیکه به خودش میاد و میبینه دیگه متنفر نیست :))))

More details
WpActionLinkContent Guidelines