Story cover for Silence by Silver4064
Silence
  • WpView
    Membaca 32,860
  • WpVote
    Vote 1,738
  • WpPart
    Bab 35
  • WpView
    Membaca 32,860
  • WpVote
    Vote 1,738
  • WpPart
    Bab 35
Bersambung, Awal publikasi Agt 17, 2019
Dewasa
•Gener: Fantasy,Romance,BDSM🔞
•Writer: Silver4064

~Summary:

خون آشامی که مقدر شده است در راستای تعهدات هم نوعان و هم کنیه های خویش رفتار کند برعکس همسانان خود نه خون انسان می‌خورد و نه علاقه ای بر تسلط پیدا کردن بر روی انسان ها دارد.

در این بین معجزه زندگی او پیدایش می‌شود و او را از حال و هوای تاریک باید ها و نباید های زندگی اش بیرون می‌کشد.

این داستانی است از رشد و کشف احساسات ناشناخته‌ بنیامین اصلانی برای تبدیل شدن به فردی که تصمیم می‌گیرد عاشق و دلباخته آدمیزادی شود که او را درهم می‌شکند!

🔞توجه داشته باشید که این یک کتاب در چارچوب روابط BDSM است و ممکن است باب میل هرکسی نباشد پس لطفاً با انتخاب خود کتاب دنبال کنید🔞

تکه ای از کتاب:

پسر به او نگاه کرد ولی وقتی که صورت او را خیلی نزدیک دید صورتش برگرداند.

«مگه تو نگفتی یکی برات مهمه...؟»

در کنار گوش اش زمزمه او را شنید.

«مگه این، اینکه تو برده منی انکار می‌کنه؟»

او روی پسر بیشتر خم شد و با چسباندن تنش به پسر مجبورش کرد تا کاملا دراز بکشد. بدنش مماس با او بود.

پسر بهش خیره شد و نمی‌دانست باید از اینکه ارباب‌ اش او را می‌خواهد خوشحال باشد یا از اینکه این همه تضاد وجود دارد غصه بخورد. پسر فقط...

«نه ارباب!»

او لبخندی زد و روی لبان پسر را آرام بوسید.
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan Silence ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 10
I always laugh... cover
شب طولانی Lengthy Night 🔥💋 cover
~|Great secret ♡ Sope cover
A human among vampires cover
𝕸𝖎𝖓𝖙 𝕭𝖔𝖞 cover
Life inside the Hourglass | Completed cover
 ⌜𝐓𝐡𝐢𝐫𝐬𝐭𝐲 𝐨𝐟 𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝⌟  cover
نفرین شیرین   sweet curse  cover
Beautiful but selfish cover
Silent Pulse (aslaz) cover

I always laugh...

31 bab Bersambung

I always laugh ... but I'm never happy نمیدونم چقدره سر پروژه ی خوناشام هام ولی میدونم تبدیل شدم و الان خودم یکی ازونام که میخاستم روزی بکشمشون ... یکی ازون عجیباشون و تو همین حالم عاشق شدم ... من خیلی تفاوت پیدا کردم