Story cover for The lost dreams by sunflower_ir
The lost dreams
  • WpView
    LETTURE 27,911
  • WpVote
    Voti 2,958
  • WpPart
    Parti 32
  • WpView
    LETTURE 27,911
  • WpVote
    Voti 2,958
  • WpPart
    Parti 32
Completa, pubblicata il set 10, 2019
_ ازم فاصله بگیر جئون جونگکوک..نمیخوام دلم رو به کسی ببازم که ازش میترسم!
چشمهای تو، توی خاطراتِ بد من هستن
و من این خاطرات رو نمیتونم به یاد بیارم...
.
.
.
کاپل: دختر و پسری
Tutti i diritti riservati
Iscriviti per aggiungere The lost dreams alla tua Biblioteca e ricevere tutti gli aggiornamenti
oppure
#11کوکی
Linee guida sui contenuti
Potrebbe anche piacerti
Im sorry di fanfiction_fantsy
7 parti Completa
پارک جیمین، پسری که تو خانواده‌ی مافیا به دنیا اومده و بازیچه‌ی دست انتقام دایی و پدرش می‌شه. اما درست وقتی که بهش دستور می‌دن جئون جونگ‌کوک رو بکشه، ورق برمی‌گرده و همه چیز عوض می‌شه! بخش‌هایی از داستان🥹👇🏻 "یا اون اسلحه‌ی کوفتیت رو برمی‌داری و مثل همیشه کلک جئون جونگ‌کوک رو می‌کنی یا با خواهرت خداحافظی می‌کنی و تا آخر عمرت با عشق قدیمیت به خوبی و خوشی زندگی می‌کنی!" •°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•° "_کارت و جبران کن جیمین. جیمین که هنوز شکه بود گفت: _چه...چجوری؟ جونگ‌کوک از پنجره‌، نگاهش رو به دریای متلاطم دوخت و گفت: _سه ماه دیگه، ۱۴ فوریه باهام بیا سر قرار. درست همون روزی که ترکم کردی!" •°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•° "سرش رو توی موهای لطیف دوست پسرش فرو برد و عطرش رو با تمام‌ وجودش نفس کشید. دستش رو نوازش وار روی کمرش کشید و گفت: _جیمین من تنهات نمی‌زارم. جیمین دست‌هاش رو دور جونگ‌کوک حلقه و با تمام زوری که داشت بغلش کرد. سرش رو تو سینه‌اش قایم کرد و گفت: _من هنوز کامل حرفم و نزدم جونگ‌کوک، انقدر زود تصمیم نگیر‌. جونگ‌کوک چونه‌اش رو، روی سر جیمین گذاشت و
𝑷𝑨𝑺𝑺𝑰𝑵𝑮 𝑻𝑯𝑹𝑶𝑼𝑮𝑯 𝑻𝑯𝑬 𝑪𝑳𝑶𝑼𝑫𝑺 di panikamm
41 parti Completa
"گذر از ابر ها" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "فلاف، رمنس، انگست" کاپل: "لیونگ(ویمین)، کوکمین، نامجین، سپ" ~~~~~~~~~~~~~ «توجه داشته باشید که گذر از ابر ها فصل دوم فیک "مولن روژ" هست که توی پروفایلم میتونید پیداش کنید؛ لازم به ذکره که خواندن فصل دو بدون خواندن فصل یک هم کاملا امکان پذیره چرا که خط داستانی بهم ارتباط آنچنانی نداره و تنها شخصیت ها یکی هستند» در پارت مقدمه این ارتباط توضیح داده شده. ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~ پسر بزرگتر آروم گفت: _چشمامو بخون! بگو توی چشمام چی میبینی؟ پسر کوچکتر با حلقه کردن دست هاشو به دور کمرش و نزدیک تر کشیدن اون با شیفتگی آمیخته با نارضایتی زمزمه کرد: _اقیانوس چشماتو کویر پوشونده، من بلد نیستم کویرو بخونم! من فقط زبون اقیانوسو بلدم. تهیونگ لنز عسلی رنگش رو به کویر تشبیه کرده بود و نامحسوس از وجودش گلایه کرده بود! حرف های دوست داشتنیش لب پسر بزرگتر رو به لبخند بزرگ و شیرینی مزین کرد. این پسر تمام دنیاش بود، تمامش! ~~~~~~~~~~~~ وضعیت: پایان یافته
* Dawn After Dark ( طلوع بعد از تاریکی ) * di nana_is_here
29 parti In corso
[ من گفتم سقوط درد نداره چون تو اون کسی بودی که من رو از بلندترین پرتگاه به پایین هل داد! قلبم رو با چاقو هزار تکه کن اما لطفا مواظب باش چاقو به دستت آسیب نزنه! ] * یونا دختری که پدر و مادرش رو در کودکی در حادثه ی تصادف از دست میده و مادربزرگ پیرش سرپرستی اون رو به عهده میگیره..‌ اما زندگی با یونا مهربون نیست و اون قبل از اینکه به سنِ قانونی برسه آخرین عضو از خانوادش یعنی مادربزرگش رو هم از دست میده... دولت اون رو به یه یتیم خونه در سئول منتقل میکنه و خیلی طول نمی‌کشه از اینکه یه راهبه به اسم میا اون رو به سرپرستی میگیره و با خودش به کلیسا میبره... یونا تمامِ ویژگی های یه دختر خوب و معصوم رو داره ولی چی میشه اگر تصمیم بگیره به یه آدمِ اشتباه دل ببنده؟! " به هر حال همیشه دخترای خوب متعلق به پسرای بد هستن" ____________________________________ 🏷 اتفاقات، حوادث ، رویدادها ، سازمان ها و قوانین این داستان ممکن است با واقعیت مطابقت نداشته باشد.
Potrebbe anche piacerti
Slide 1 of 10
/Sunflower/ cover
Im sorry cover
𝐀 𝐁𝐮𝐧𝐧𝐲 𝐆𝐢𝐫𝐥 𝐅𝐨𝐫 𝐀 𝐁𝐮𝐧𝐧𝐲 𝐁𝐨𝐲 |𝐉𝐉𝐊 |𝐂𝐎𝐌𝐏𝐋𝐄𝐋𝐄𝐃 cover
Love accident  cover
Freesia  [vkook] cover
𝑷𝑨𝑺𝑺𝑰𝑵𝑮 𝑻𝑯𝑹𝑶𝑼𝑮𝑯 𝑻𝑯𝑬 𝑪𝑳𝑶𝑼𝑫𝑺 cover
son of the DEVIL (فرزندان شیطان) cover
* Dawn After Dark ( طلوع بعد از تاریکی ) * cover
Icy Heart ( Completed ) cover
S1 : Nurse Twentieth / S2 : In The Name Of Love cover

/Sunflower/

5 parti Completa

کاپل: کوکمین ژانر: فلاف، انگست، رومنس _بخشی از متن: " وقتی برگشتم، ارباب هم خونه بود. صدام کرد. مثل همیشه بهم گفت: گل آفتابگردونم. همیشه وقتی اینطوری صدام میزد، بعدش همه چیز قشنگ میشد. انگار توی دشت آفتابگردون بودم و خورشید می‌درخشید. ولی اینبار فرق داشت. اینبار یه چیزی بهم گفت که همه ی اون گل‌های آفتابگردون پژمرده شدن. مثل لبخند من."