We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
My Daddy

My Daddy

  • WpView
    Reads 537,049
  • WpVote
    Votes 88,484
  • WpPart
    Parts 66
WpMetadataReadComplete Fri, Oct 8, 2021
WpInfo
Fanfic
EXO
Name: My daddy Writer: maya^^ ژانر:روزمره،اسمات،ددی کینک،فلاف،عاشقانه💖 کاپل:چانبک / کایسو / هونهان ❌کامل شده❌ بکهیون یه منحرف کوچولو🍓 بود و با سیاستش هر چیزی که دلش میخواست رو بدست میاورد! ولی وقتی هوس یا عشق در یک نگاه اتفاق میافته بک میتونه جلوی اون غریزه مالکیت خودش رو بگیره؟! اون به پارک چانیول به جای اینکه به چشم هیونگه جدیدش نگاه کنه تنها تصوری که ازش میکنه یه ددی فوق هاته💫! چانیول استریتی که دوست دخترش🌸 تمام زندگیشه و به مسائل گی و هر چرت دیگه ای اصلا اهمیت نمیده❎! و بک برای بدست آوردن ددیش فقط یه راه به مخ کوچیکش میرسید و اونم بدن عالیش بود🔞!
All Rights Reserved
#195
chanbeak
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 15 minutes extra time : پانزده دقیقه وقت اضافه
  • Undertaker (COMPLETED)
  • 🐾 • Catnip •🐾
  • Freeze Frame
  • Sweet Like A Dream
  •  Lily of the valley: Muguet (COMPLETED)
  • £; Retaliation ;£
  • Wind/یونگیو
  • طلوع روشنایی
  • ⌊ 🪞 🅹🅴🆁🅺&ⒿⓄⓄⓁⓎ 🪞 ⌉

📌وضعیت: پایان یافته 📚♥️ ⏳شروع: ۲۲ نوامبر ۲۰۲۲ ⌛پایان: ۱۰ ژوئن ۲۰۲۴ ⏰بازنویسی: --- L⚽VE : +درسته که ما پایان قشنگی نداشتیم؛ اما داستان قشنگی داشتیم... و همین برای فراموش نکردنت کافیه... نمیدونم کجایی، چیکار می‌کنی، حالت چه طوره... ولی دوست دارم همیشه برات بهترین باشه.... یادته ما باهم چه قدر برای رویاهامون تلاش می‌کردیم؟ یادته چه قدر راجع به زندگی گپ می‌زدیم؟ حالا سرنوشت اینطوری رقم خورد که از هم جدا باشیم، امیدوارم به رویاهات و آرزو هات برسی:) تولدت مبارک...|۵اوت۲۰۱۹ #S_M_H : خطا... صدای سوت داور و نگاه آلوده به اخم بازیکن ها به سمت شماره هفت، بازیکن خط دفاع وانگ ییبو : ییبو هیچ معلومه چند وقته چت شده؟ رفیق چهارساله‌اش با نگرانی و درحالی که دست بر شانه او گذاشته بود و پرسید نگاه ییبو اما به اطراف! گویا زمین به دور سرش می‌چرخید و همه چیز را به محوی می‌رفت همه چیز به جز مربی جدید! او را چه شده بود جز عشق؟ عشقی که با گذشت چهار سال هنوز در کنج قفسه‌ی سینه‌اش می‌تپید، عشقی که هیچ‌گاه جسارت بیان‌اش را پیدا نکرد آخر او همیشه خط دفاع بازی می‌کرد نه حمله! از دور عاشق شد و پیش از آنکه جسارتی در دل بکارد عشق‌اش را در ازدحام شهر گم کرده بود؛ او از آن جا رفته بود، رفته بود و اما حالا...او اینجا بود! اینقدر نزدیک...

More details
WpActionLinkContent Guidelines