We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Gamble {Z.M}.{L.S}

Gamble {Z.M}.{L.S}

  • WpView
    Reads 18,331
  • WpVote
    Votes 2,450
  • WpPart
    Parts 18
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, May 13, 2020
WpInfo
Fiction
Action and Thriller
زین کُلت مشکی رنگ رو روی شقیقه ی لیام گذاشت.بغض و گریه امونش رو بریده بود. لیام هم متقابلاً با دستای لرزون سر کلت رو روی قلب زین نگه داشت و با چشای اشکی گفت لیام_بیبی من نمیتونم اینکارو بکنم...چطور میتونم...نفسم رو...بکشم آخر جملشو نالید اما زین لبخند مهربونی بهش زد و گفت زین_تو باید اینکارو بکنی...من میخوام...حتی تا جهنم هم با تو باشم لیام خودشو جلو کشید و لب های نمکی زین که به خاطر اشک هاش طعم شوری گرفته بود،رو بین لب های خشک خودش اسیر کرد.بوسه ی نرمشون،کم کم خشن و پر از حس نیاز شد،حس دلتنگی تو وجود جفتشون موج می زد. زین آروم از لیام جدا شد و چشمای تب دار و خمارش رو به آرومی باز کرد،لیام کمی جلو خم شد و صورت خیس زین رو غرق بوسه کرد زین_یک... لیام_بیا بیخیال شیم عشق زین_دو... لیام_من نمیتونم زین زین_خداحافظ عشق من...مرد دست نیافتنی من...ماشه رو با شماره سه فشار بده زین با چشمای بسته سه رو گفت و ماشه رو کشید...اما لیام دقیقه آخر کُلت و به یه سمت دیگه پرتاب کرد گفته بود توانشو نداره،اما زین گوش نمیکرد زین_نــــــــــــــــــــــــــه
All Rights Reserved
#62
ziam
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The 27th Oath
  • بۆچی ئازارت دام
  • Two bad boys and a baby boy  :)
  • Game Over
  • CAFUNE
  • العمليه السوداء التي غيرت مصير ترف و سعود
  • رفێندرام لەلایەن دوژمنی باوکمەوە
  • Amygdala ″kookv″
  • 𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑰𝒔 𝑲𝒊𝒓𝒂

قسم‌ خورده بود بمیره... اما زندگی برنامه‌ی دیگه‌ای داشت. ــــــ همه چیز در مورد کیم تهیونگه. اتفاقات زیادی براش افتاده که خوب متوجه‌ی دنیای چرتی که توش بوجود اومده شده. اما جونگکوک و جیمین کسایی بودن که هیچوقت فکرشو نمی‌کرد اینده‌شو تغییر بدن. اون دوتا باعث می‌شدن یه چیزایی توی وجودش گرما رو به قلبش برگردونه. ... بعد اون اتفاق حالا نوبت تهیونگ بود که اون دوتا رو با کاراش متعجب و عاشق تر کنه. ــــــ -ازم متنفری؟ قلب جونگ‌کوک سریع‌تر زد. جوری که حتی تهیونگم می‌تونست صداشو بشنوه. +من... ــــــ جیمین نمی‌تونست احساساتشو در مورد اون پسر کنترل کنه. کیوتی اون پسر جدا براش خطرناک بود. طوری که هر لحظه ممکن بود براش غش کنه. ــــــــ کاپل : تهمینکوک ، نامجین ، سپ ... ژانر: تریسام ، پلیسی ، مافیایی ، کمدی ، اسمات ، درام ، امپرگ اتمام یافته ✅ {۱- این فیک هیچ ربطی به واقعیت نداره و همونجور که از اسمش پیداست فیکه و واقعیت نداره ! ۲- لطفا اگه از تریسام یا اسمات یا هر چیز دیگه ای توی توضیحات خوشتون نمیاد نخونید ❌ ۳-اوایل کار زیاد خوب نشده چون جزو اولین فیک هام محسوب میشه پس اگه حوصله ندارید لطفا نخونید ❌ ۴- امیدوارم خوب به هشدار ها دقت کرده باشید تا ناراحتی ای پیش نیاد و باعث بشه ناراحتتون نکنه

More details
WpActionLinkContent Guidelines