

![[ The Butterfly ]](https://img.wattpad.com/cover/371696456-256-k622983.jpg)
![GOOD THINGS TAKE TIME [ persian translate ]](https://img.wattpad.com/cover/305317923-256-k563186.jpg)




![Thalassophile [Completed]](https://img.wattpad.com/cover/240749875-256-k915512.jpg)
![⊹ 𝑇𝑟𝑜𝑢𝑏𝑙𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒 𝑣𝑖𝑟𝑔𝑖𝑛 ⊹[کامل شده]](https://img.wattpad.com/cover/390565882-256-k737706.jpg)
خلاصه : کیونگسو به کافی شاپی که محل قرارشون بود رسیده بود و وارد شد. باید باهاش روبرو میشد ... این پنج سال کافی بود. وارد که شد بکهیون متوجهش شد و صداش زد: "کیونگسو بیا اینجا" چانیول به سرعت از جاش بلند شد و بهش خیره شد. باورش نمیشد که خودش بود. خواب بود یا واقعیت؟ چجوری باور میکرد؟ بعداز این مدت... چرا برگشته؟
More details