Story cover for Alexandra by noora1382
Alexandra
  • WpView
    Reads 984
  • WpVote
    Votes 169
  • WpPart
    Parts 36
Sign up to add Alexandra to your library and receive updates
or
Content Guidelines
You may also like
ຯChernobyl | Vkookᵃᵘ by toskafic
37 parts Ongoing
❅Summary: داستان عاشقانه و متفاوتی در سال ۲۰۸۶ میلادی، پروفسور تهیونگ کیم و تیم تحقیقاتیش به سرزمین گمشده‌ای سفر می‌کنن، سفری که باعث تغییرات زیادی در زندگی اونها خواهد شد. ••→ _ تو سال ۲‌۰۸‌۷، تو این نقطه از تاریخ دیگه انسانیت و اخلاق به درد آدمها نمی‌خوره... الان آدمها می‌دون تا از حقیقتا فرار کنن، می‌جنگن تا زنده بمونن، تا آخرالزمان اون‌هارو داخل خودش نکشه! اینجا دیگه انسانیت جواب نمی‌ده پروفسور کیم! لبخند تلخی زد و نگاهش رو از چشمان سبز رنگ مرد رو به روش گرفت: _واسه من مهم نیست چه اتفاقاتی داره میفته، من به دویدن ادامه دادم تا انسانیت درونم زنده بمونه، من می‌جنگم تا اونو نجات بدم، شما درک نمی‌کنید، نمی‌فهمید آخرالزمان من وقتی اتفاق می‌افته که چشمهای اون رو غمدار ببینم... این عقیده‌ی همه‌ی سیاست مدار هاست؟؟ متاسفم قربان، آخرالزمان نابودی زمین و انفجار خورشید نیست، آخرالزمان وقتیه که امید مردمِ دنیا رو نابود کرده باشید!!! ☢: داستان این آیو با فاجعه‌ی چرنوبیل رابطه مستقیمی نداره و دوره زمانیش به صدسال پس از اون واقعه برمی‌گرده و فضای متفاوتی با باقی داستان ها داره. وضعیت: درحال آپ. Couples: Vkook, Hopemin. Genre: Sci-Fi, Romance, Thriller, angst, Smut 🔞 Wr: Vante 3.#Thriller
داستان پسر شکارچی: by hasanhjio
1 part Ongoing
سلام، اسم من شین است. ۱۹ سال دارم. چند سال پیش، دنیا جایی آرام و ساکت بود. مردم زندگی عادی‌شان را می‌کردند و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد پایان جهان با فشردن یک دکمه شروع شود. نمی‌دانم کدام کشور بود، اما جنگ جهانی آغاز شد. و بعد از آن... جنگ هسته‌ای. دنیا نابود نشد، اما شکست. بعد از انفجارها، زمان دیگر مثل قبل رفتار نمی‌کرد. در نقاط مختلف جهان، شکاف‌هایی تاریک ظاهر شدند؛ مردم به آن‌ها سیاه‌چال گفتند. دروازه‌هایی که دنیای ما را به بُعدی دیگر وصل می‌کردند. و از آن بُعد... هیولاها آمدند. موجوداتی وحشتناک، بزرگ، و فراتر از قوانین طبیعت. ارتش‌ها شکست خوردند. شهرها سقوط کردند. انسان‌های باقی‌مانده در هر گوشه‌ی دنیا قرارگاه‌های بزرگی ساختند و پنهان شدند. --- همان‌طور که سیاه‌چال‌ها ظاهر می‌شدند، مردم آن‌ها را «شیا‌ءال» نامیدند. این اسم، نمادی از ترس و احترام بود؛ تاریکی که می‌توانست هر چیزی را نابود کند، اما در عین حال فرصتی برای نشان دادن شجاعت انسان‌ها بود. و کسانی که با هیولاها مقابله کردند و زنده ماندند، کم‌کم قدرت پیدا کردند. به آن‌ها نامی داده شد که همه دنیا به آن احترام می‌گذاشتند: «شکارچی» شکارچی‌ها تنها کسانی نبودند که هیولاها را می‌کشتند... آن‌ها نماد امید و مقاومت انسان‌ها بودند. هر
You may also like
Slide 1 of 10
مهندسی سایه‌ها cover
الذكريات  الابتدائي .............<_>المدرسية 💔 cover
𝗟𝗲𝗣𝗨𝗦 cover
ຯChernobyl | Vkookᵃᵘ cover
why you?( مینوی .سپ .نامجین) cover
آخرین نبرد cover
Marin cover
العشق الممنوع ✨ cover
Alexandra cover
داستان پسر شکارچی: cover

مهندسی سایه‌ها

6 parts Ongoing

چجوری به اینجا رسیدیم! به کجا..به دوستان ؟ و حتی بدترش