چرخ

چرخ

  • WpView
    Reads 3,308
  • WpVote
    Votes 617
  • WpPart
    Parts 30
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Mar 27, 2024
چرخ نوشته ی مانیا 😊 اول بگم که کاپلای من اکثرا دختر پسرین. و این داستانم از این قاعده مستثنا نیست. آنا با وجود سن کمش یه پسر پونزده ساله به اسم بکهیون داره و یه رستوران رو می گردونه . اونا دوستای خوبی دارن و زندگی با وجود سختیش یه آرامش نسبی داره اما پسرِ انا داره بزرگ میشه و می خواد بره دنبال آرزو هاش . بکهیون دو آرزو تو زندگیش داره. ۱. بدون ناراحت کردن مادرش دنبال پدرش بگرده. ۲. یه ایدل بشه . چی میشه اگه دو تا هدفش به هم تلاقی پیدا کنن و آرامش انا رو به هم بزنن. اونم آنایی که به خاطر به دنیا اومدن بکهیون تو پونزده سالگی از خیلی چیزها گذشته و مجبور شده گذشته شم دفن کنه. انگار آنا رازهای زیادی داره که فاش شدنش باعث ورود آدمهای جدید به زندگیشون میشه و خیلیا رو خشمگین می کنه . . بچه ها برای نوشتن این رمان خیلی ذوق دارم لطفا لطفا حمایتم کنین . منم قول میدم نویسنده ی بد قولی نباشم و پارتهای تپل مپل بنویسم . اهان راستی یادم رفت اکسو خانواده ی خوبی برای آنا هستن یا بهتر بگم گئوت سون 🌻💚 اسمی که حتی بکهیونم که پسرشه ازش بی اطلاع ست . 😁
All Rights Reserved
#8
کای
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • CHROMANDA | VKOOK
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • Daddy And Little Girl
  • The miracle of birth
  • womb of oblivion
  • هل سيعود كل شي...؟
  • ~Where's My Angel❄

خلاصه: زیاد شنیدیم که میگند " تو دلیل زندگیمی" و ما میدونیم که این جمله حتی اگر هم از اعماق قلب باشه، باز یه اغراقه، نهایتش بعد اون، فقط یه چند ماهی مثل جهنم بگذره... نه؟! ولی این در مورد ققنوس ها متفاوته! جونگکوک واقعا و بی مبالغه میمیره، اگر تهیونگ نباشه... چون اون یه ققنوس فضاییه! "نمیدونم چند سال گذشت... ولی بالاخره تو زمین پیدات کردم. یه بار... نصف شب اومدم روی سرت و تو اون موقع فقط یه نوزاد کوچولو بودی، گریه میکردی و بهونه ی مادرت رو میگرفتی ولی وقتی من رو دیدی خندیدی... با اون تیله های سیاه درشتت بهم خیره شدی و برخلاف تصورم نترسیدی و فقط خندیدی... یکم که گذشت دیگه نتونستم خودم رو بهت نشون بدم و همیشه از دور سعی کردم مواظبت باشم تا موقع بازی کردن و مدرسه رفتن اذیت نشی... بزرگتر شدی... جلوی چشمهای خودم عاشق شدی..." CHROMANDA Wr: @purplimmo Main Couple: Vkook Genre: Fictional, Fantasy, Romance, Druma, Smut

More details
WpActionLinkContent Guidelines