دلش میخواست تنها باشه، دلش میخواست یه روزی ازین شهر دور بشه و برای خودش یه زندگی جدا داشته باشه، اما شرایط گله این اجازه رو بهش نمی داد، اون جانشین رئیس بود و تازمانی که نفس میکشید باید توی گله میموند، از طرفی هم نیمه ی دیگه روحش رو توی این شهر کوفتی پیدا کرده بود و حس میکرد باید اون پسر خواستنی با بوی توت فرنگی و نوتلا رو مال خودش کنه، ازین فکر لبخندی زد و درحالی که به سقف اتاقش خیره بود، گفت
_بالا خره پیدات کردم،
کاپل :چانبک.هونهان
، werewolf,، درام ، رمنس، اسمات +18
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
+سوپرایززززز....
_ج...جیمین این یعنی چی؟
=لعنتی چطور تونستی؟
+فکر کردین واقعا عاشقتونم فکر کردین گذشته رو فراموش کردم؟
_ولی ما دوست داشتیم جیمین!
ژانر:امگاورس،امپرگ،انگست
کاپل:تهکوک_ویمینکوک_سپ_نامجین
فصل اول کامل شده~♡