Marin

Marin

  • WpView
    Reads 4,263
  • WpVote
    Votes 1,188
  • WpPart
    Parts 42
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Oct 21, 2020
- منو ببر مراکش...
All Rights Reserved
#32
farsi
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • داستان پسر شکارچی:
  • الذكريات  الابتدائي .............<_>المدرسية 💔
  • 𝗟𝗲𝗣𝗨𝗦
  • Marin
  • آخرین نبرد
  • ຯChernobyl | Vkookᵃᵘ
  • مهندسی سایه‌ها
  • why you?( مینوی .سپ .نامجین)
  • {You My Mine}

سلام، اسم من شین است. ۱۹ سال دارم. چند سال پیش، دنیا جایی آرام و ساکت بود. مردم زندگی عادی‌شان را می‌کردند و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد پایان جهان با فشردن یک دکمه شروع شود. نمی‌دانم کدام کشور بود، اما جنگ جهانی آغاز شد. و بعد از آن... جنگ هسته‌ای. دنیا نابود نشد، اما شکست. بعد از انفجارها، زمان دیگر مثل قبل رفتار نمی‌کرد. در نقاط مختلف جهان، شکاف‌هایی تاریک ظاهر شدند؛ مردم به آن‌ها سیاه‌چال گفتند. دروازه‌هایی که دنیای ما را به بُعدی دیگر وصل می‌کردند. و از آن بُعد... هیولاها آمدند. موجوداتی وحشتناک، بزرگ، و فراتر از قوانین طبیعت. ارتش‌ها شکست خوردند. شهرها سقوط کردند. انسان‌های باقی‌مانده در هر گوشه‌ی دنیا قرارگاه‌های بزرگی ساختند و پنهان شدند. --- همان‌طور که سیاه‌چال‌ها ظاهر می‌شدند، مردم آن‌ها را «شیا‌ءال» نامیدند. این اسم، نمادی از ترس و احترام بود؛ تاریکی که می‌توانست هر چیزی را نابود کند، اما در عین حال فرصتی برای نشان دادن شجاعت انسان‌ها بود. و کسانی که با هیولاها مقابله کردند و زنده ماندند، کم‌کم قدرت پیدا کردند. به آن‌ها نامی داده شد که همه دنیا به آن احترام می‌گذاشتند: «شکارچی» شکارچی‌ها تنها کسانی نبودند که هیولاها را می‌کشتند... آن‌ها نماد امید و مقاومت انسان‌ها بودند. هر

More details
WpActionLinkContent Guidelines