The Divine Comedy

The Divine Comedy

  • WpView
    Reads 445
  • WpVote
    Votes 57
  • WpPart
    Parts 8
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, May 22, 2020
A clichéd fantasy? I hope not من امبرم.بزور ۱۶ سالم میشه و میتونم بگم تو این ۱۶ سال چیزی جز دردسر نبودم برای بقیه.مثل بار اضافیم،خانواده م همیشه گندامو جمع کردن.تا مایه آبرو ریزی نباشم. از همه ی هم سن و سالام ریزه میزه ترم و یه دست و پا چلفتی به تموم معنام.کاری نیست که بهم بسپرن و درست انجامش بدم.البته اگه کاری بسپرن دستم! متاسفانه مثل بقیه ی همنوعام ،که البته نمیشه گفت دقیقا هم نوعم باشن، قدرت خاصی ندارم. و این شاید بد نباشه.خب یکی بین این همه موجود عجیب و غریب هیچ قدرت چشمگیری نداره.دیده نمیشه نه؟ تنها چیزی که نشون میده آدم نیستم حافظه ی خوبمه. نمیخوام از خودم تعریف کنم چون تعریف چندانی ندارم ولی حافظه م حتی از خوبم خوب تره. ول این قدرت باعث نمیشه که بهترین باشم.یا حتی اینکه بتونم با استفاده ازش، از خودم دفاع کنم. من تو جنگاوری یه بی عرضه به تموم معنام. گفته بودم دست و پا چلفتیم نه؟و اینکه کاریو بهم نمیسپرن؟خب از شانس بد من چه بخوام و چه نه،من ملکه ی بعدی این سرزمین و "حامی' میلیون ها موجود دیگه ام!
All Rights Reserved
#174
فارسی
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • CHROMANDA | VKOOK
  • ~Where's My Angel❄
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • The miracle of birth
  • هل سيعود كل شي...؟
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)
  • womb of oblivion
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • Daddy And Little Girl

[کامل شده] کاپل: تهکوک [تهیونگ تاپ] ژانر: رومنس، فلاف، فانتزی، اِلف[پری بالدار]، اسمات، سوییت، هپی اند. جئون جونگکوک یه پسره که به شدت عاشق پری هاست و یه زندگی روزمره داره که به شدت ازش خسته شده و دنبال یکم هیجانه. خوشبختانه همه چیز با تهیونگی که با سن نامعلوم و یه راز خیلی بزرگ وارد دبیرستانش میشه تغییر میکنه و جونگکوک چیزهایی رو تجربه میکنه که حتی خوابشون رو هم نمیدیده! چی میشه اگه تهیونگ یه پری باشه که از عشق فراریه ولی قلبش برای جونگکوک بتپه؟ چی میشه اگه جونگکوک راز تهیونگ رو بفهمه و قول بده کنارش بمونه؟ ~~~~~~~~~~~~~ قسمتی از داستان: تهیونگ در گوشش آروم زمزمه کرد: -میدونی چرا نمیشه وسط بوسه نفس کشید؟ جونگکوک که کنجکاو شده بود، عقب کشید و به چشم های تیره اش خیره شد. با یه حالت بچه گونه گفت: +خب واسه اینه که راه تنفسمون بسته میشه. لبخند گرمی بخاطر لحن کیوتش زد و دستش‌ رو روی گونه ی جونگکوک کشید: -چون ارزش بوسه و نفس کشیدن یکیه... و بعد لبهاش رو روی لبهای خرگوشش گذاشت. ~~~~~~~~~~~~~~~~ +نمیخوای دست از بازی کردن با ضربان قلب من برداری؟ -وقتی قراره مال خودم باشه چرا باید دست بردارم؟ ~~~~~~~~~~~~~~~~ Writer: Darya🌊 Start: 1 Mordad 00 Finish: 24 Bahman 00

More details
WpActionLinkContent Guidelines