غلاف قصة Truth Or Dare?!  بقلم AmorTeam
Truth Or Dare?!
  • WpView
    مقروء 37,184
  • WpVote
    صوت 6,729
  • WpPart
    فصول 12
  • WpView
    مقروء 37,184
  • WpVote
    صوت 6,729
  • WpPart
    فصول 12
مكتمِلة، تم نشرها في مارس ٢٧, ٢٠٢٠
📯 خلاصه :
داستان زندگی روزمره چهار عضو اکسو که تصمیم گرفتن بعد از برنامه های فشرده کاری و کنسرت های متعدد، چند روزی رو به خودشون استراحت بدن و باهم به مسافرت برن...؟!
به نظرتون چه اتفاقاتی تو این دابل‌دیت قراره بیفته؟ 

🍒نام داستان: جرعت یا حقیقت؟! 
🍎کاپل: چانبک، سکای
🍉ژانر: روزمره، فلاف، اسمات
🍓نویسنده: @angelicpower 
🍅چنل تلگرام: @AmorFiction




🖍️ پی‌نوشت: 
شخصیت ها خود اعضای اکسو هستن.
جميع الحقوق محفوظة
قم بالتسجيل كي تُضيف Truth Or Dare?! إلى مكتبتك وتتلقى التحديثات
أو
#11زندگی
إرشادات المحتوى
قد تعجبك أيضاً
Afra's bride 🍁 ﴾ VK ﴿ بقلم vk_00_kv
38 أجزاء مستمرّة
⭕ باز نویسی و ادامه فیک رز سفید من ﴿ #My white rose ﴾ ⭕ + احتمالاً تمام سهم من از زندگی کنار آلفای ژن برتر ، قراره تختی باشه که وظیفهام گـ🔞ـرم کردن و پیچوتاب خوردن روی تشکش از دردِ .. اوه الهی ماه ، لطفاً نجاتم بده .. ༒..........❀..........༒ + مـ.. من .. من گناهش رو گردن میگیریم .. * گم شو تو اتاقت بچه .. رییس اونا نمیفهمن چی میگن ، این .. این کم کاری من بوده لط .. لطفاً به اونا توجه نکنید .. لعنت به روزی که تو رو برای اولین بار دیدم .. - تو هیچ حقی نداری .. + از این زندگی متنفرم .. از تو بیشتر متنفرم شاهزاده .. ༒..........❀..........༒ ✧کیم تهیونگ | tea ⇐ " - " ♛ ✧ جئون جونگ کوک | Kook ⇐ " + " ♚ ➣ فیک : 𝕬𝖋𝖗𝖆'𝖘 🍁 𝖇𝖗𝖎𝖉𝖊 | عروس 🍁 افرا ➣ نویسنده : Yuna ➣ کاپل اصلی : VKooK ↲ فرعی : Yunmin, Namjin ➣ ژانر : رمنس، مافیایی ، مرموز، امگاورس .. ➣ تعداد کل پارت‌ها : ؟ ➣ روز های آپ : هفته اول و سوم هر ماه ➣ وضعیت فیک : در حال آپ با فیک " عروس 🍁 افرا " همراه باشید...
THE SECRET HUSBAND  بقلم Helen___Aw
76 أجزاء مكتمِلة
[Completed] کیم تهیونگ و جئون جونگکوک ازدواج کردن... اما اونا دو ساله که همدیگرو ندیدن...اونا فقط یکبار تو کل زندگیشون همو دیدن و اونم روز عروسیشون بوده ولی به همدیگه با دقت نگاه نکردن جونگکوک اسم شوهرش رو می‌دونه...چون این اسمیه که همه جا به عنوان سرپرست قانونیش ثبت شده ولی تهیونگ، اون حتی اسم همسرشم نمیدونه... تهیونگ کانادا زندگی میکنه و هر ماه مبلغ زیادی رو به یه حساب خاص منتقل می کنه ... جونگکوک دانش آموزی توی سئوله...همه توی کالج، حتی معلم ها هم ازش می ترسن...اون چیزی نمیگه و فقط با مشت حرف می زنه و برای همه قلدری میکنه... هیچکسی توی کالجش راجب خانوادش چیزی نمیدونه، اونا فقط دیدن که پسر سوار ماشین های اسپرت گرون قیمت میشه و لباس های گرون میپوشه. اون یه اکیپ دوست داره که به همون اندازه لوس و بدجنسن اما از خانوادش چیزی نمیدونن‌. جونگکوک میخواد طلاق بگیره. هرکاری می‌کنه تا طلاق بگیره...اون از ازدواج متنفره...اون مثل یه پرنده آزاده... ولی... چی میشه اگه کالج یه مهمونی برگزار کنه... یه جونگ کوکِ مست بدون اینکه بدونه با شوهرش میخوابه...؟؟؟؟؟؟ چرا تهیونگ به سئول برگشت...؟؟؟؟؟ واکنش اونا در مورد شناخت همدیگه چیه...؟؟؟؟؟ Genre: romance, angst, fluff,smut, melodrama, mafia Couple: Vkook Translator:Helen___Aw Writer: bora95purple 🥇 Romance 🥇 Taehyung 🥇 Vkook 🥇Fanfiction 🥇boyxb
Undertaker (COMPLETED) بقلم CynthiaPaul2002
86 أجزاء مكتمِلة
✫چانیول، یه بوکسر زیرزمینی 35 سالست که تو روسیه‌ همه به اسم رایان میشناسنش و از بعد تصادف پارسالش، دنبال گذشتش و شخصی که از بعد تصادف فراموشش کرده میگرده. ✫بکهیون، بهترین بالرین و پاتیناژکار 28 ساله روسیه‌ست که به جز رنگ موهاش، انگار صورت و لحن و رفتاراش هم روکشی از یخ و سرما دارن و این حتی مشکوک‌ترش میکنه اونم وقتی از نگاهش نفرت خاصی بیرون میزنه... -بهت گفته بودم خوشم نمیاد دهنت تلخی اون قهوه لعنتی رو بگیره! -اما تو که نمیدونی بعدش لبات چقدر شیرین بنظر میرسه. -امشب عجیب نگام میکنی. -امشب زیباتر از همیشه­‌ای. -هربار بهم میگی. -هربار زیباتر میشی. -تو چی از عشق میدونی... -عشق چیز ثابتی نیست که همه به یک شکل بشناسنش و توضیح و توصیف بشه...اون فقط باارزش­ترین چیز برای داشتن، سخت‌ترین چیز برای به دست آوردن و...دردناک‌ترین چیز برای از دست دادنه. -نه...تو هیچی از عشق نمیدونی... 𖤐⃟🪦Fɪᴄ: Uɴᴅᴇʀᴛᴀᴋᴇʀ 𖤐⃟🪦Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ, HᴜɴHᴀɴ, KᴀɪSᴏᴏ 𖤐⃟🪦Gᴇɴʀᴇ: ᴍʏsᴛᴇʀʏ, Aɴɢsᴛ, Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Nᴄ+18 فیکشن مافیایی آندرتیکر رو از دست ندید...
Haumea بقلم Castle_Demon
61 أجزاء مكتمِلة
🔮 Haumea 🧬 Romance • Smut +18 • Omegaverse • Mpreg • Happy end 🥂 Chanbaek • HunHan • KaiSoo • KrisHo 🎩 writer: El ( Elnaz_CH ) 👤 ❄ Editor: Luira ( Eli ) • - من و تو خیلی وقته راهمون از هم جدا شده! از وقتی که احترام همو نگه نداشتیم و همو خورد کردیم! - من و تو راهمون جدا شد و دیگه هیچی نمیتونه ما رو سمت هم برگردونه! عین دوتا خط موازی که هیچوقت بهم نمیرسن! - بیا بذاریم این خط موازی ادامه پیدا کنه و دیگه نزدیک هم نشیم ؛ چون من واقعا حالم بهم میخوره از اینکه بخوام دوباره سمتت بیام! • ━━━━━━🔞🥂━━━━━━ • - چون اون بچه ی منه و تویی که اونو توی وجودت داری امگای منی! معلومه که برام مهمید! مهمید که حواسم بهتون باشه ؛ اگرم جوری هستم و رفتار میکنم که انگار صدبار این اتفاق برام افتاده فقط برای اینه که خودمو کنترل میکنم تا بتونم اوضاع رو کنترل کنم ؛ اگر الان دعوا کنم و داد بیداد راه بندازم , خودمو مخفی کنم چیزی عوض میشه؟ نه! من و اول اخر پدر اون بچه م ! هرکاری کنیم اون بچه ی من و توئه! • ━━━━━━🔞🥂━━━━━━ • - نمیدونم چرا اینجام فقط میدونم نمیتونم دیگه تحمل کنم ، نمیتونم هر لحظه حس کنم تو سینه م قلب ندارم چون تو نیستی پیشم! خسته شدم از این همه دوری و اتفاقای مسخره ای که مقصرشیم! من ... من فقط میخوام پیشت باشم ، میخوام داشته باشمت و بدونم توام همینُ میخوای! - فقط بی