We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
worship
  • WpView
    Reads 26,536
  • WpVote
    Votes 4,605
  • WpPart
    Parts 35
WpMetadataReadComplete Sat, May 23, 2020
WpInfo
Fiction
Romance
👬 کاپل: جینمارک 🌻 ژانر: رمنس.درام.اسمات ################# با ذوق و کنجکاوی خودشو کنار جین یونگ رسوند میتونست ببینه که چقدر خسته اس اما بازم فوق العاده به نظر میرسید _ممنونم که قبول کردی یه مدت پیشت بمونم _مطمئن باش اگه دست من بود هیچ وقت همچین چیزی رو قبول نمیکردم ################### _دیوونه شدی میگم بزن به چاک نمیخوام اینجا ببینمت مارک دستاشو دور گردن جین یونگ انداخت و در مقابل چشمای متعجب جین یونگ روی پاهاش بلند شد و گونه اش رو بوسید و زود عقب اومد و چشمکی بهش زد و گفت _ببخشید جین یونگی ولی من فقط از رئیسم دستور میگیرم ################### _چرا باهاش حرف نمیزنی؟ _دیوونه شدی؟میگم نمیذاره حتی ببینمش چجوری باهاش حرف بزنم اخه؟ _خب مگه نمیگی صبحا زود میره بیرون شبا هم خیلی دیر میاد _ اره که چی؟ _خب یه روز صبح زود بیدار شو یا یه شب دیر بخواب نمیمیری که سرمو پایین انداختم و با انگشتام بازی کردم _راستش....جراتش رو ندارم....ازش میترسم.... _شوخیت گرفته؟ _خب تو که ندیدیش وقتی عصبانی میشه #################### _چیه پسر امریکایی چرا اینجوری نگام میکنی؟به این نتیجه رسیدی که دیگه دوستم نداری؟ با عصبانیت بهش نگاه کردم _عمرا مگه تو خواب ببینی من تا همیشه عاشقت میمونم برام مهم نیست چقد بهم درد بدی یا اذیتم کنی من دوستت دارم دوستت دارم دوستت
All Rights Reserved
#72
fic
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • دزد اسپرم
  • But I loved him⁰¹وَلـی‌مَـن‌دوسـِش‌دآشتَـ💔ـم
  • Freesia | vkook
  • City Of Angels
  •  вℓσ¢к
  • Liora│لیورا
  • 𝗝𝘂𝘅𝘁𝗮𝗽𝗼𝘀𝗶𝘁𝗶𝗼𝗻
  • My Precious Trust || vkook||
  • The Color of bloody lilies
  • Okara efu | ( آکانه) | VKOOK

تهیونگ بعد از فهمیدن اینکه یه قسمت اضافی توی بدنش داره می خواست قبل از در اوردنش ازش استفاده بکند. مرد با سگرمه های درهم فریاد کشید: مردتیکه‌ی بی حیای اسپرم دزد! دست هاش رو محافظ گونه مقابل شکم برامدش قرار داد،متقابلا اخم هایش را برای مرد درهم کشید. : داد نزن بچه‌م میترسه. : من این مردتیکه رو میندازم زندان. تهیونگ حق به جانب: بد کاری کردم نزاشتم اسپرم هات برن تو فاضلاب؟ تو باید از من ممنونم باشی اون غول تشن ها به سختی جئون رو نگه داشته بودند تا به تهیونگ حمله ور نشود. کوکوی

More details
WpActionLinkContent Guidelines