VISION OF GIDEON[13]

VISION OF GIDEON[13]

  • WpView
    Reads 722
  • WpVote
    Votes 34
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadMatureComplete Tue, Apr 7, 2020
و فرشته خداوند نزد او ظاهر شد و به او گفت: "خداوند با تو است ، تو مرد توانایی هستی." گیدئون به او گفت: "ای پروردگار من، اگر خداوند با ما باشد، پس چرا این همه ما را ناکام کرد؟ و کجاست که همه معجزات او که پدران ما به ما از آنها گفتند، کجا هستند؟ اما اکنون خداوند ما را رها کرده است." گیدئون خدا را بیش از هر کس می پرستید و دوست داشت، حتی در روزهای سخت. وقتی خدا درست جلوی چشمانش ظاهر شد، او را مبهوت کرد و از گیدئون خواست که فتح خود را در اسرائیل رهبری کند. با این حال گیدئون مرد جوان و مرددی بود، پس او هرگز در پرسش اینکه آیا دیدگاههای او حتی واقعی است، متوقف نشد ولی نه! سپس خدا بازگشت و دوباره و دوباره خودش را به گیدئون نشان داد و او را به انتخاب شمشیر خود اطمینان داد ، زیرا او واقعاً واقعی بود، در کنار او بود و در هر جنگ از او نگهبانی می کرد. و پس از پیروزی در فتح، خداوند هرگز دوباره ظاهر نشد... ******* چی میشد اگر خدا هیچوقت گیدئون رو ترک نمی کرد؟ ✒ me & @bluezah309🧡🌿❄ Omegaverse🐺 Couple: taejinyoonkook(⚠️4some⚠️) 🎶vision of gideon - sufjan stevens🎶
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Insanity[جنون]
  • DADDY IS MY UNICORN
  • MISTAKE
  • 𝐓𝐡𝐞 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐁𝐨𝐨𝐤
  • 7 RING - 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕
  • My little moon|VK|
  • Hope (Complete)
  • Hand job | Vkook
  • Full moon |ᵏᵒᵒᵏᵛ
  • sweetomega / hyunlix

[پایان یافته فصل 1و2] کاپل: VKOOK ژانر: امگاوورس_دارک رومنس_اسمات_انگست[کم] +18 [خلاصه] جونگکوک تنها پسر پادشاه که زیبایی وقدرتش زبانزد همه بود. یک دو رگه خوناشام و گرگینس که کسی جز خودش و مادرش از این راز خبر نداره اون تمام عمرش رو برای به دست اوردن تخت پادشاهی تلاش کرد و گرگ امگای درونش رو همیشه سرکوب کرده تا هیچکس متوجه نشه اون یه دورگهس.. تهیونگ تنها گرگ آلفای مشکی با چشمای طلایی و قوی ترین الفا در قبیله ی گرگینه هاس کسی جرعت مخالفت یا توانایی مقابله با اون رو نداشت تا اینکه خوناشام ها بهش خیانت میکنن.و با تنها جادوی سیاهی که برای هزاران سال پیش بود قدرتش رو مهر و موم میکنن و سلطنت رو ازش میگیرن. تهیونگ بعد از ازدست دادن خانواده و قدرتش به همراه گرگینه ها به دل جنگلهای تاریکی فرو میره و کم کم فراموش میشه ولی در تاریکی .. ____________________________ +چی ازم میخای؟ _من سر همچیز رقابت میکنم جونگکوک بجز عشق اگه میخای طرف من باشی همیجا منو ببوس منم دنیارو برات به اتیش میکشم! ______________________________ + نمیتونم تاریکی زندگیت رو کم کنم ولی میتونم منم باهات وارد تاریکی بشم تا تنها نباشی...

More details
WpActionLinkContent Guidelines