Rising
  • WpView
    Leituras 1,995
  • WpVote
    Votos 426
  • WpPart
    Capítulos 6
WpMetadataReadConcluída sex, mai 29, 2020
WpInfo
Fanfic
BTS
"طلوع" می‌گویند گاهی این خود تویی که اجازه می‌دهی کسی به درونت نفوذ کند و باید بگویم من به او این اجازه را دادم. نگاهش مثل بچه‌ای بود که با نگاهی معصومانه دستت را می‌کشد و می‌گوید: «میای با من بازی کنی؟» شاید من آدم احساساتی و پر جنب‌و‌جوشی نبودم اما آنقدر بی‌احساس نبودم که دستش را پس بزنم! شاید هم دلیلش, لبخندی بود که بر لب نشستنش, طلوع را در چشم‌هایش به تصویر می‌کشید. (داستان کوتاه) زمان آپدیت: جمعه ها
Todos os Direitos Reservados
#74
hoseok
WpChevronRight
Junte-se a maior comunidade de histórias do mundoTenha recomendações personalizadas, guarde as suas histórias favoritas na sua biblioteca e comente e vote para expandir a sua comunidade.
Illustration

Talvez você também goste

  • The red line | خط قرم�ز
  • 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝑾𝒂𝒗𝒆 | | Sope
  • My Alpha ~|| Sekai, Chanbaek Au
  • the story of two losers
  • "RED"
  • 𝖳𝗁𝖾𝖶𝗈𝗋𝗅𝖽𝖮𝖿𝖳𝗁𝖾𝖬𝗈𝗈𝗇𝖠𝗇𝖽𝖳𝗁𝖾𝖲𝗎𝗇
  • راز قشنگ🌈فصل 1
  • JIN
  • I Killed Him | SOPE
  • Gravity

نام: خط قرمز | The red line کاپل: سپ،تهکوک،نامجین،هوپمین ژانر: تاریخی، عاشقانه، رازآلود خلاصه: اوایل قرن نوزدهم بود و در امتداد شروع یک نسل نوین؛ به خصوص کشور انگلیس که مردمانش با پیشرفت های ناچیز خود را فرهیخته خطاب می‌کردند. حکومت دیکتاتوری حاکم نبود؛ البته برای اکثر مردم. آن دسته‌ی دیگر نیز مورد خشونت زیادی واقع می‌شدند زیرا در آن دوران سلطه هموفوبیک ها در تاریخ به اوج خود رسیده بود‌. در انگلستانِ آن دوران، حکومت سختگیرانه‌ای همه چیز را زیر نظر داشت و کسانی که برخلاف عرفِ غالب قدم برمی‌داشتند، بهای سنگینی می‌پرداختند. یونگی، مأموری که وظیفه اجرای این قوانین سخت را داشت، ناگهان خود را در میان همان افرادی می‌بیند که همیشه تعقیبشان می‌کرد. این برخورد ناخواسته، چالشی عمیق در باورهایش ایجاد میکند و او را وادار می‌کند تا تمام اعتقاداتش را زیر سوال ببرد. آیا در این میان، زمان نادرست است یا انسان‌های اطرافش؟ وضعیت: درحال تایپ

Mais detalhes
WpActionLinkDiretrizes de Conteúdo