Rising
  • WpView
    Reads 1,990
  • WpVote
    Votes 426
  • WpPart
    Parts 6
WpMetadataReadComplete Fri, May 29, 2020
"طلوع" می‌گویند گاهی این خود تویی که اجازه می‌دهی کسی به درونت نفوذ کند و باید بگویم من به او این اجازه را دادم. نگاهش مثل بچه‌ای بود که با نگاهی معصومانه دستت را می‌کشد و می‌گوید: «میای با من بازی کنی؟» شاید من آدم احساساتی و پر جنب‌و‌جوشی نبودم اما آنقدر بی‌احساس نبودم که دستش را پس بزنم! شاید هم دلیلش, لبخندی بود که بر لب نشستنش, طلوع را در چشم‌هایش به تصویر می‌کشید. (داستان کوتاه) زمان آپدیت: جمعه ها
All Rights Reserved
#187
hoseok
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • my lovely loves
  • gummy bear
  • Urban Ink(persian translation)(ziall)
  • 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐩𝐞𝐥𝐥 [کامل شده]
  •  ❥ ιт'ѕ ✧ иσт ✧ му ✧ fαυℓт ❥
  • Along the lines of love
  • Magic Beat Full
  • Peccato^᪲᪲᪲
  • 𝐦𝐢𝐬𝐮𝐧��𝐝𝐞𝐫𝐬𝐭𝐚𝐧𝐝𝐢𝐧𝐠
  • I,You, the summary of our story

hi i'm Laffy✨️ نام فیک: my lovely loves / عشق های دوست داشتنی من کاپل: kookvmin ژانر: درام ، عاشقانه ، هپی اند چی میشه اگر پارک جیمین؛ پسر شیطون و همیشه خنده رو بعد از دانشگاه پدرشو لز دست بده و بهد از چند کار پاره وقت اخر مجبور بشه برای در اوردن خرج خودش و مادرش توی شرکت jkv کارکنه؟ بریده ای از داستان: فکر کن از خواب بلند شی و اولین صحنه ای که ببینی دوتا بیبی هات باشن که به طرز بشددتتت کیوتی تو بغل هم محو شدن و خودشونو دوتایی تو بغلت جا دادن؟ دستمو اروم از زیر سرشون کشیدم بیرون و به تاج تخت تکیه دادم دستمو بالا اوردمو موهای نرم دوتاشونو نوازش کردم، سرمو خم کردمو بوسه ای روی موهای دوتاشون گذاشتم کوک: من واقعا خیلی خوشبختم که شمارو دارم امیدوارم که همیشه پیشم بمونین

More details
WpActionLinkContent Guidelines