We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
His eyes [Completed]

His eyes [Completed]

  • WpView
    Reads 142,322
  • WpVote
    Votes 35,363
  • WpPart
    Parts 56
WpMetadataReadComplete Sun, Dec 31, 2023
WpInfo
Fiction
Romance
[BOOK 1] بیون بکهیون روانپزشکی که به دلیل قوانین مزخرفی که در بیمارستانشون در مورد برخورد با بیمارها داشتن و اونها رو آزار میدادن مجبور به استعفا شد و به دنبالش درخواست فعالیت در یک بیمارستان روانی خوشنامی رو داد که به برخورد خوبشون با بیمارها شهرت داشت. و فعالیت در بیمارستان جدید، نقطه ی آغاز تمام ماجراها شد... ................................... عشق علاوه بر وجهه ی مقدس و شیرینش، دارای وجهه ای تلخ و بیرحم هم هست... .................................. "لعنت به روزی که دیدمت... لعنت به چشم هات..." کاپل: چانبک ژانر: روانشناسی، درام، انگست، رمنس، هپی اند وضعیت: کامل شده نویسنده: هارلین کویین #1 angest #1 kai #1 sehun #1 انگست #1 روانشناسی #2 درام
All Rights Reserved
#15
angest
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌���𝐎𝐍_
  •  Lily of the valley: Muguet (COMPLETED)
  • Undertaker (COMPLETED)
  • •• Supreme ••
  • 𑁍᪥Spiraea𑁍᪥
  • 💎••SpotLight••💎
  • 🐾 • Catnip •🐾
  • MOIRA
  • Freeze Frame
  • EGO

🔻کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton آپ: دوشنبه‌ها برشی از داستان: _بازم جهنمم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت میداد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک میکرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزهای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌ برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته...با کمال میل...با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف و خونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...

More details
WpActionLinkContent Guidelines