Mutuals // (Larry Stylinson)

Mutuals // (Larry Stylinson)

  • WpView
    Reads 2,499
  • WpVote
    Votes 510
  • WpPart
    Parts 18
WpMetadataReadOngoing2h 10m
WpMetadataNoticeLast published Mon, Jun 17, 2024
لویی تاملینسون موفق ترین و شناخته شده ترین خواننده دنیاست. طرفداراش -لوییه ها- همه چیز رو درباره اون میدونن...حداقل اینطوری فکر میکنن زندگی هری استایلز وقتی عوض میشه که توی گروه آنلاینی که چهارتا لوییه پسر دیگه هم توش هستن عضو میشه؛ و خودش هنوز تصمیم نگرفته که این چیز خوبیه یا بد... ولی اینو میدونه که داره به آرومی احساساتی نسبت به یکی از هم گروهیاش پیدا میکنه؛ اون کسی که خیلی تیکه میپرونه و همیشه ایده ملاقات کردن از نزدیک رو میپیچونه و تنها نفری که تاحالا صورتشو به بقیه اعضای گروه نشون نداده. شاید قضیه شخصیت شوخ طبع یا قلب مهربونشه، یا شایدم بخاطر اینه که اون هری رو خیلی خوب یاد سلبریتی ای که طرفدارشه میندازه. طرفدار!هری و مشهور!لویی نویسنده اصلی @mediocre_hedgehog
All Rights Reserved
#33
toplouis
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Hundredth Day / OneShot
  • The pregnant lou(larry stylinson)
  • تو منو دیوونه می‌کنی!
  • The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver )
  • Bitch Boy ᶜᵒᵐᵖᶫᵉᵗᵉ
  • سرزمین پنهان. والدیورا
  • Floricide | Sope
  • My violin_ویولن من
  • 𝔻𝕚𝕒𝕞𝕒𝕟𝕥𝕤 /ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ/
  • ugly fan and hot fucker

عنوان: صدمین روز - Hundredth Day نویسنده: xee ژانر: تخیلی - Fluffy - رومانتیک زوج: کایلو معرفی:. هر روز و هر ساعت به اسم لذت بردن کارای زیادی میکنیم بی توجه به این موضوع که آیا لذت ما برای بقیه هم لذت بخش هست یا نه، بی توجه دردی که گاهی به بقیه میدیدم انقدر توی این دروغ پیش میریم که دیگه فراموش میکنیم لذت واقعی چه رنگ و بویی داشته و فقط میخوایم باور کنیم داریم لذت میبریم ولو به قیمت نابود کردن وجودخودمون و فقط لحظه ای به خود می آییم که وجود زخمی ما تصمیم به انتقام ازمون میگیره فوروارد: روبی هوف بزرگی کرد "خنگی.. خنگ... یعنی لو هان رو یادت نمیاد؟ البته خب منم اگه اندازه تو به همه چیز جز ارزش ادما فک میکردم مطئنا این پسر رو یادم میرفت، بذار راهنمایی کنم، ترم دوم دانشکده، احیانا یه شوخی خرکی نکردی؟" کای کمی سرشو چپ و راست خم کرد و با نگاه هنگی به اونطرف خیابون سعی داشت به خاطر بیاره چیزی که روبی میگفت ماله 19 سالگیش بود و اون الان 26 سالش بود و حتی یادش نمی امد دیروز چه لباسی پوشیده بوده چه برسه به اینکه بدونه 7 سال پیش چیکار کرده روبی چشمش رو چرخوند، خیلی کلافه بود، به وجود اوردن این بچه یکی از اشتباهاتش بود "هوف... 7 سال پیش اون توی دانشکده شما بورس شد... و شما کَله خرا فک کردین یه سوژه خوب برا مسخره بازیتون پیدا کردین... هنوز یا

More details
WpActionLinkContent Guidelines