🦋 MEET AGAIN 🦋

🦋 MEET AGAIN 🦋

  • WpView
    Leituras 77
  • WpVote
    Votos 6
  • WpPart
    Capítulos 1
WpMetadataReadConcluída qui, abr 30, 2020
WpInfo
Ficção
Romance
پسرک سرش و میون دستاش فشار داد و گریه اش بلند تر شد -لعنتی تمو...م...نمیشه ...هربار ...هربار تکرار میشه ...تو خواب تو بیداری...تو دقیقه به دقیقه زندگیم تکرار میشه و من نمیدونم ...اون صدای وحشتناک چیه ... با چشمای سرخ از اشک نگاه دوستش که با نگرانی بهش خیره بود نگاه کرد : -درد دارم ...هم روحم...هم.... مکثی کرد و با هق هق سرش و فشار داد: -نمیدونم چیه...فقط میدونم داره ذره ذره از پا در میارتم...هر چی فکر میکنم یادم نمیاد ....من یادم نمیااااد ... دوستش با دلسوزی کنارش نشست و دستاش و پایین اورد: -اون چه صداییه؟ قطره اشکی از چشمش پایین اومد و ......
Todos os Direitos Reservados
#371
chanbaek
WpChevronRight
Junte-se a maior comunidade de histórias do mundoTenha recomendações personalizadas, guarde as suas histórias favoritas na sua biblioteca e comente e vote para expandir a sua comunidade.
Illustration

Talvez você também goste

  • My you
  • دزد اسپرم
  • The Gaps Between Me and You(kookmin)
  • Freesia | vkook
  • Wrong Wish
  • 𝑭𝒓𝒐𝒎 𝑩𝒆𝒂𝒕𝑖𝒏𝒈 𝑻𝒐 𝑫𝒂𝒓𝒌𝒏𝒆𝒔𝒔
  • هم تیمی، Jude & Haaland
  • Seoul City|سئول سیتی
  • 𝘊𝘰𝘮𝘱𝘦𝘵𝘪𝘯𝘨 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘪𝘯𝘴𝘵𝘪𝘯𝘤𝘵
  • Liora│لیورا
My you

_شانس آوردی آلفا، امگای قوی داری؛ با وجود شدت بالای ضربه، اما آسیب شدیدی بهش وارد نشده و مهم‌تر از همه اگه در حالت انسانی چنین آسیبی می‌دید درجا بچه‌اش رو از دست می داد؛ اما چون در حالت گرگینه... تهیونگ که تا اون لحظه با دقت به حرف‌های ساحره گوش می‌داد با شنیدن قسمت دوم جمله، ابروهاش جمع شد و حرف‌های ساحره رو قطع کرد. _یه لحظه یه لحظه، الان چی گفتی؟ _گفتم امگای قوی داری... _نه نه بعدش، قسمت دوم جمله‌ات... تـ... تو گفتی چی؟ بچه؟! ساحره ابرویی بالا انداخت و پلک زد. _نمی‌دونستی؟ امگات بارداره... Writer: Ashil Couple: Vkook, Hopmin, Taehi Genre: omegaverse, action, fantasy, romance, mpreg, smut

Mais detalhes
WpActionLinkDiretrizes de Conteúdo