Secret

Secret

  • WpView
    Reads 1,424
  • WpVote
    Votes 247
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Sep 19, 2020
یک شب تاریک ... جاده‌ای پر پیچ و خم ... بارانی شدید ... "خیلی از ویلا دور شده بودیم که وقتی داشتم سر پیچ فرمونو میچرخوندم ماشین با یه چیزی محکم برخورد کرد که فوری پامو رو پدال ترمز فشار دادم .." همه چیز اون شب دست به دست هم داده بودن تا اون تصادف رخ بده ... "صدا به قدری کوبنده بود که بچه ها نیمه هوشیار از صندلی هاشون بلند شدن نامجون که تقریبا از همشون هوشیار تر بود پرسید : چیشده هوسوک ، به چی زدی ..." تصادفی که شروع اتفاقات رو در بر داشت ... و در اخر پرده از رازی برداشته میشه که سرنوشت تمامی ادم های داستان به اون گره خورده .. ..................................... دلم برای خودم تنگ شده ؟ دلم برای صورت تو تنگ شده ؟ Writer : RainaMin #sope #Nammin #vkook
All Rights Reserved
#602
vkook
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝐓𝐡𝐞 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐁𝐨𝐨𝐤
  • It's my baby
  • °Endless love ~ عشق بی‌پایان°
  • نفرین شیرین
  • My silver omega/Minsung
  • ♨My Hope_Vkook♨
  • 𝓜𝔂 𝓢𝔀𝓮𝓮𝓽 𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓢𝓽𝓸𝓻𝔂  🌙
  • Forgive Me
  • Hope (Complete)

هشت سال از ازدواجشون گذشته بود. جیمین خودش رو با وجود جونگکوک و دختر کوچولوشون، خوشبختترین فرد دنیا میدونست. اما همه چیز با پیدا کردن اون دفترچه قدیمی عوض شد. دفترچه‌ای که جونگکوک در اون خاطرات عشق قدیمیش رو نوشته بود... ɴᴀᴍᴇ: ᴛʜᴇ ɴᴏᴛᴇʙᴏᴏᴋ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴋᴏᴏᴋᴍɪɴ ɢᴇɴᴇʀ: ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ , ᴍᴘʀᴇɢ , ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , ꜱʟɪᴄᴇ ᴏꜰ ʟɪꜰᴇ , ꜱᴍᴜᴛ ✅ تاریخ آپ از 5 بهمن - پنجشنبه‌ یا جمعه حوالی ساعت 7 شب

More details
WpActionLinkContent Guidelines