HopeMin ver.
+اینطوری شبیه منحرفی به نظر میام که میخواد تو رو به حموم بکشونه!
***
جیمین تمام سعیش رو میکرد که هوسوک رو درست راهنمایی کنه تا اون بتونه شامپو، صابون و لیف نویی که تو یکی از قفسه های حمام بود رو برداره.
تقریبا خوب راهنمایی کرد و هوسوک بعد از اینکه یکبار با صورت به دوش حمام برخورد میکنه و برای برداشتن صابونی که از دستش لیز خورده و به زمین افتاده به زحمت افتاده و در نهایت سرش به لبه وان میخوره؛ موفق میشه خودش رو به کنار وان رسونده و حسابی هم در طول مسیر جیمین رو بخندونه.
هوسوک حاضر بود به خاطر شنیدن صدای خنده های شیرین جیمین بارها به تمامی وسایل حمام برخورد کنه!
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.