.・゜゜・.・゜゜・.・゜゜・.・゜゜・ همه چیز از بازی احمقانه یه گروه تینیجر اسلیترینی تو شب کریسمس شروع شد . دریکوی جوان با خودش فکر کرد مگه بدترین چیزی که میتونه براش اتفاق بیفته چیه؟ فقط یک بازی جرعت حقیقت سادست ... اما بلوندی ف قط داشت به خودش دروغ میگفت این یک جرعت حقیقت ساده نبود ... بلکه یک جرعت حقیقت جادویی بود ... و شانس هم از بهترین ویژگی های دریکو نبود ...➷
Más detalles