خرگوش-

خرگوش-

  • WpView
    Reads 20
  • WpVote
    Stemmen 5
  • WpPart
    Delen 2
WpMetadataReadLopende
WpMetadataNoticeLaatst gepubliceerd woe, jul. 22, 2020
WpInfo
Fictie
Romantiek
اسمم اهوئه ۱۴ سالمه و زندگیم زیادی معمولیه. خواهر برادر ندارم و هر روز صبح کیک های شکلاتی مامانمو میخورم. اخر هفته ها اگه بابام خونه باشه باهاش تنیس بازی میکنم و بعد درس میخونم. بچگیم یکم فرق داشت خب یکم که نه شاید از نظر شما خیلی فرق داشت. موهام کوتاه بود و هیچ دوستی نداشتم. فقط یه خرگوش عروسکی داشتم یه خرگوش سفید که بابابزرگم قبل از رفتنش واسم خرید. اره! درست ۱ سال قبل اینکه برای همیشه بره و من بشم همون بچه ای که خیلی خیلی متفاوته!
Alle rechten voorbehouden
Word lid van de grootste verhalengemeenschapOntvang persoonlijke verhaal aanbevelingen, sla je favorieten op in je bibliotheek en geef commentaar en stem om je gemeenschap te laten groeien.
Illustration

Je bent misschien ook geïnteresseerd in

  • آبان یک دریا
  • Too close Too far (aslaz)
  • الحقنه المؤلمه
  • صياد القلوب
  • •°~BTS ONESHOTS~°•
  • Start Of The Nightmare Of Love
  • انتخابِ اشتباه! فصل اول (تکمیل شده)

[COMPLETE]by saba2079 آبان پسری که بی‌نهایت عاشق دریاست و از دریای‌ عزیزتر از جونش دور میشه و برای دانشگاه به تهران میاد. با یه مشکل از خوابگاه جا می‌مونه و با چهارتا پسر دیگه هم خونه میشه و به یکیشون دل میبنده. ((اگه از رمان گی فارسی خوشتون میاد یه سر بزنین))

Meer details
WpActionLinkInhoudsrichtlijnen