Living In Avengers Tower

Living In Avengers Tower

  • WpView
    Reads 14,172
  • WpVote
    Votes 2,159
  • WpPart
    Parts 33
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sun, Apr 18, 2021
WpInfo
Fanfic
Marvel
استیو هراسون از آسانسور بیرون پرید. تونی: استیو چیزی شده؟ استیو: می دونستی آسانسورت حرف میزنه؟ تونی: به برج اونجرز خوش اومدی پیرمرد... همه چی از اون روز شروع شد. روزی که تمام اعضای اونجرز تصمیم گرفتن بعد از این همه سختی کنار هم توی برج اونجرز زندگی کنن. حالا که با هم همخونه هستن غم ها و شادی هاشون با هم یکی میشه. اونا حالا یه خانوادن. یه خانواده خیلی بزرگ که هر کدوم از اعضاش از یه طرف جهان و از یه کشور اومدن. __ __ __ __ __ __ __ __ __ __ __ __ __ اینم یه داستان از زندگی توی برج اونجرز. همه لحظه ها وجود دارن. لحظه های فان و باحال. لحظه های تلخ و سخت. (دروغ گفتم. همش فانه😀) فقط حواستون باشه توی این داستان هیچ کس نمرده (و البته نمی میره.) به هر حال..... امیدوارم که خوشتون بیاد.😊
All Rights Reserved
#1
avengers
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • giji viji
  • کصشر در واتپد
  • ژیانێکی نەفرەتی[کۆتای هاتوە]
  • خندیدن به سبک وان دی
  • fuckland
  • هوس مجد
  • 𝗣𝗿𝗼𝗳𝗲𝘀𝘀𝗼𝗿 𝗞𝗶𝗺ᵃᵘ
  • جنون
  • Z.M   L.H   N.SH
  • اعترافات
giji viji

چرا؟😑 کاش..😶 ارعع بلا؟؟؟😏😏 اینجا بوک فانه😐هه! بخون ببین چیه پرو/:توضیح نمدم/:هاهاها😐

More details
WpActionLinkContent Guidelines