🔯 Cussed People 🔯

🔯 Cussed People 🔯

  • WpView
    Reads 761
  • WpVote
    Votes 176
  • WpPart
    Parts 16
WpMetadataReadOngoing2h 15m
WpMetadataNoticeLast published Wed, Nov 4, 2020
فرانکی در حالی که صورتش را با دستانش پوشانده بود با صدای آرامی زمزمه کرد: _ چرا تلاش می کنی منو نجات بدی؟ من نفرین شده ام! تموم شده ام! جاستین کنار او نشست و به منظره رو به رویش خیره شد _ حتما لازم نیست یه ساحره طلسمی اجرا کنه تا آدما نفرین بشن ... آدما خودشون، خودشونو درگیر نفرین های بزرگ می کنن؛ با ذهنشون! منم نفرین شدم ... به این ماجرا ... به اصل و نسبم ... به اسمم ... حتی با اینکه تمام عمرم سعی کردم ازش فرار کنم ... من نفرین شدم به این که تو رو ببینم و نتونم نجاتت بدم.
All Rights Reserved
#12
ترسناک
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • fake love ❗عشق دروغین
  • fire of silence«حریق سکوت»
  •  " 𝘼𝙁𝙏𝙀𝙍 𝙔𝙊𝙐 "
  • Blinding Cosplay
  • Cwtch
  • 🔞استادم منو دوست نداره🔞 MY PROFESSOR DOESN'T LOVE ME🔞
  • Hybrid prince
  • 𝙎𝙣𝙤𝙬 𝙎𝙩𝙖𝙧 [ғᴜʟʟ]
  • ●• LEAVE YOUR DEVIL TO ME •●

✨🩶 کوکـــویـــ کاپل فرعی: یونمین خلاصه: هر وقت اون پسر توی دردسر میوفتاد سر و کله ی یک مرد پیدا میشد.. مردی که به لبش پرسینگ درخشانی داشت و تهیونگ تنها چیزی که از اون مرد به یادش میومد... پرسینگش بود.. قسمتی از فیک: _فراموشت نمیکنم فرشته! نه دیشب رو.. نه پنج سال پیش رو... نه امروز رو! تهیونگ نفس نفس زنان اخرین کلمه ش رو هم گفت و بعد با سرگیجه، روی دو زانو روی زمین افتاد و اخرین تصویری که از اون مرد توی ذهنش موند؛ قدم های آهسته اش به سمت پیچ کوچه بود.. _تو برمیگردی! 🩶✨ پارت گذاری فعلا متوقف شده... به ردینگ لیستتون اضافه کنید تا هر وقت اپلود شد براتون اعلانش بیاد🫶

More details
WpActionLinkContent Guidelines