The Boss

The Boss

  • WpView
    Reads 15,483
  • WpVote
    Votes 1,830
  • WpPart
    Parts 19
WpMetadataReadMatureComplete Wed, Oct 18, 2023
+خب مستر جئون خیلی خوشحالم که به برنامه ی ما اومدید، در ابتدای بحث بیاید کمی درباره ارتباط شما با غول بزرگ تجارت اوه گیون وو صحبت کنیم، این ویدیویی هستش که دیروز به دست همکاران ما رسیده..بیاید باهم ببینیمش با اتمام صحبت های مجری، مانیتور پشت صفحه شروع به پخش فیلم ضبط شده ی مرد نام برده میکنه /من استاد جئون بودم، توصیف اون پسر پیچیده واقعا سخته، اون یه بیزینس مَنه، یه ایده پرداز، یه رهبر، کیرخور ذاتی، کله کیری، یه جنده ی اصیل و یه حرفه ای به معنای واقعی کلمه/ لحن پیروزمندانه ی زن با اتمام فیلم به گوش پسر رو به روش رسید +نظرتون راجبش چیه آقای جئون اونقدر صمیمانه بنظر نمیاد درست میگم؟ تکخند پسر مو زنجبیلی بلند میشه و مجری رو وادار به تعجب میکنه _اوه البته که نه نارا..اتفاقا بنظرم چند تا از اون جملات تعریف بودن..واقعا تعریف بودن! ---------- جونگ کوک پسر خودساخته ای که کل زندگیش رو تنها روی پاهای خودش وایساده.. شکست های زیادی توی صنعت کار و تجارتش تجربه میکنه، به زندان میوفته و کاملا آس و پاس و آواره خیابونا میشه بنابراین پیش دستیار سابقش میره تا ازش کمک بخواد، سوک جینی که خودش یه پدر تنهاست و سعی داره پدر خوبی برای پسرش باشه.. حالا واقعا جین میتونه کمکی به کوک بکنه؟! Vkook/Namjin/Sope Comedy/Romance/Smut HappyEnd
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Heir of Ashes  وارث خاکستر
  • CLC ( Fake Chat )
  • Mini chat
  • Love in D Minor (VKOOk)
  • Blue butterfly
  • ❏ᏟᎪᏞᎷ ᏚᏞᎬᎬᏢ❏
  • Mellilla
  • Appreciation *Vkook،Yungi*
  • BUSAN TRAIN |Kookgi| "completed"
  • 𝐌𝐞𝐭𝐚𝐧𝐨𝐢𝐚|✔︎

در قلب سئول، جایی که نور نئون به آسمانِ شب می‌رسد و سایه‌ها بلند تر از ساختمان‌ها هستند، خاندان کیم امپراتوری خود را بنا نهادند نه بر طلا، که بر امید. در آغاز، تنها یک داروخانه‌ی کوچک بود: "کیمسونگ دارو"، با پنج قفسه و یک مرد مهربان به نام کیم سیجون. داروهایش بیماری‌ها را درمان نمی‌کرد، اما درد را تسکین می‌داد. مردم می‌گفتند دستان او برکت دارد. سیجون سه پسر داشت: مین‌هو، پسر ارشد، که اعداد را بهتر از کلمات می‌فهمید. سانگ‌وو، پسر میانی، که همیشه گرسنه‌تر از سهمش بود. و تهیونگ، کوچک‌ترین، که چشمانش دنیا را نه آن‌گونه که بود، که آن‌گونه که می‌توانست باشد می‌دید. داروخانه بزرگ شد. به شرکت تبدیل شد. کیمسونگ دارو اکنون گروه داروسازی کیم بود آسمان‌خراشی از شیشه و فولاد که در آن داروهایی برای درمان بیماری‌های نادر تولید می‌کردند. اما در پشت ویال‌های استریل و گزارش‌های سالانه، خانواده شروع به ترک خوردن کرد. سیجون می‌گفت: "خانواده مثل درخت بونسای است هرسش کنی، زیباتر می‌شود." اما او فراموش کرد که هرسِ بیش از حد، درخت را می‌کشد. سانگ‌وو تنها کسی نبود که حس می‌کرد گرسنگی‌اش سیر نشده. در سایه‌های آن امپراتوری، عشق‌هایی رشد کردند که نباید رشد می‌کردند. و انتقام‌هایی شکل گرفتند که می‌توانس

More details
WpActionLinkContent Guidelines