TOMRRY [L.S]

TOMRRY [L.S]

  • WpView
    LETTURE 57,443
  • WpVote
    Voti 10,953
  • WpPart
    Parti 60
WpMetadataReadCompleta mar, apr 30, 2024
نسیم خنکی که از بین پرده های پنجره باز اتاق صورتش رو قلقلک میداد باعث شد چشماش روباز کنه..... با به یاد آوردن موقعیتی که داشت بادستش روی سینه اش ‌دایره های فرضی میکشید.... :"چیزی شده؟!؟ پوزخنده تلخی زد :"دنیای تاریک ما خیلی خنده داره،من الان لخت سرمو رو سینت گذاشتم و تو داری با موهام بازی میکنی ،با اینکه یک ساعت پیش دوتامون داشتیم تلاش میکردیم همو بکشیم. " نفس عمیقی کشید :"فردا دوباره تلاشمونو میکنیم." By: #meli♡& #melani♡ #larry #ziam #smut⭕ #Sharing❌
Tutti i diritti riservati
#12
onedirection
WpChevronRight
Entra a far parte della più grande comunità di narrativa al mondoFatti consigliare le migliori storie da leggere, salva le tue preferite nella tua Biblioteca, commenta e vota per essere ancora più parte della comunità.
Illustration

Potrebbe anche piacerti

  • you went🕯️رفتــی
  • "The Man with the Iron Eyes"  «مردی با چشمان آهنی»
  • graphic walls[Zayn]
  • To Blue Bird [L.S]
  • My New Worlds
  • Curse of the wolves
  • با من برقص
  • he's my son?
  • paper cut2
  • Boom

📌وضعیت: متوقف شده...🖤📚 ⏳آغاز: ۲۸ نوامبر ۲۰۱۹ ⌛پایان: ۲۰ فوریه ۲۰۲۰. ⏰ بازنویسی: ۱۰ ژوئن ۲۰۲۵ در مسیر تیمارستان، صدای فریادهایش خیابان را پر کرده بود. صدایی از جنس التماس، از عمق استخوان و شکستگی یک روح. صدایی که در باد گم می‌شد، اما هنوز در سینه‌اش زنده بود: «بهش بگید... بهش بگید اگه برگرده... خوب می‌شم...» 🏎️🏁 سکوت پیش از طوفان... چراغ‌ها چشمک می‌زدند. موتور‌ها غریدند. هوا بوی سوخت و انتظار گرفته بود. صدای بلندگوی مسابقه نفس‌ها را در سینه حبس کرد: سه... دو... یک... حرکت! و ناگهان انفجار صدا، جیغ لاستیک‌ها، مارپیچ‌های جاده، تقلا میان باندها، و رقابتی که با هر ثانیه به تپش قلب تبدیل می‌شد. در میان تمام خودروها، یکی از همه سریع‌تر بود. ماشین زرد مسابقه‌ای همچون تیری از کمان، باندها را شکافت و از خط پایان گذشت. در ماشین باز شد. نخست پای راستش بیرون آمد. محکم، مصمم. سپس او کامل از خودرو پیاده شد. قدی بلند و هیکلی تراش‌خورده، عضلاتی آماده برای نبرد. موهایی بلند و بلوطی که در نسیم پیروزی به رقص درآمده بودند. پوستی آفتاب‌سوخته، و چشمانی که تمام طیف رنگین‌کمان را در خود پنهان داشتند... این بود قهرمان زمین مسابقه. پادشاه سرعت. --- و صدایی، در دوردست‌های ذهنش، هنوز در گوشش زنگ می‌زد. صدایی که روزی به

Più dettagli
WpActionLinkLinee guida sui contenuti