"مامان خواهش میکنم،من نمیخوام...منو دور ننداز"
"میدونم..میدونم عزیزم ولی چاره ای نیست،پدرت اخراج شده و منم هیچ شغلی ندارم"
"نه..نه...مامان تمنا میکنم ازتون،من نمیخوام...نمیخوام یه برده ی جنسی بشم...خواهش میکنم خواهش میکنم"
زمان آپ: دوشنبه
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.