Story cover for just a human by NicolatheLUV
just a human
  • WpView
    LECTURAS 62
  • WpVote
    Votos 7
  • WpPart
    Partes 1
  • WpView
    LECTURAS 62
  • WpVote
    Votos 7
  • WpPart
    Partes 1
Concluida, Has publicado dic 19, 2020
کلید : برای خوندن این داستان کوتاه به خودت رجوع کن، از گذشته تا به امروز. وگرنه چیزی جز اوهامات یک ذهن پریشان نخواهد بود.
توضیح داستان چیزی نیست جز این : پسری که برای ثبت نام وارد کالج میشه، از طبقه ی همکف به طبقه ی دوم پا میگذاره تا سرکی بکشه و ...
Todos los derechos reservados
Regístrate para añadir just a human a tu biblioteca y recibir actualizaciones
O
#2deppresion
Pautas de Contenido
Quizás también te guste
«Love Among the Undead»   «عشق میان مردگان متحرک» de Jungkook_N_JK
21 partes Continúa
😇پایان یافته😇 در دنیایی که هر روزش تکراری و بی‌روح می‌گذشت، همه فکر می‌کردند بدترین اتفاق ممکن، امتحان‌های سخت یا اخبار خسته‌کننده‌ی تلویزیون است. اما فقط یک روز کافی بود تا همه چیز زیر و رو شود. مدرسه‌ها، خیابان‌ها، خانه‌ها... هیچ‌جا امن نبود. چیزی وارد زندگی مردم شد که هیچ‌کس حتی در کابوس‌هایش هم تصور نمی‌کرد: زامبی‌ها.🧟‍♀️🧟‍♂️ مرده‌های متحرک؟ آدم‌خوار؟ یا فقط قربانیانی که به هیولایی دیگر تبدیل شدند؟ ویروسی ناشناخته در سکوت وارد شد و در یک چشم به هم زدن، تمام جهان را به زانو درآورد. مردمی که دیروز می‌خندیدند، امروز با چشمانی بی‌روح و بدن‌هایی متلاشی در خیابان‌ها پرسه می‌زدند.👀🙇🏻‍♀️🥀 آخرالزمان؟ نه... این چیزی فراتر از یک پایان بود. این آغاز کابوسی بود که هیچ بیداری در پی نداشت.🌱🌬️ ژانر :مدرسه ای ،زامبی ،ترسناک ،درام ،اکشن ،جنایی ، فانتزی ، فن فیکشن ،اسمات 🔞 کاپل : کوکوی ، یونمین نویسنده : Ellen
𝘔𝘰𝘨𝘦𝘩 de Theaurrora
30 partes Continúa
"یادته صدات می‌کردم موگه؟ می‌دونی موگه یعنی چی فرشته‌ی سقوط کرده من؟ گل سفیدیه که از چکیدن اشک شیطان، جوونه زد..." مینهو، مجسمه‌ساز خاموشی که هر شب، با ساختن پرتره‌ی تکراری از عشق به قتل رسیدش، به درد گذشته چنگ می‌زنه. تا وقتی جیسونگ، پسری مرموز با لبخندهای مصنوعی و چشمانی که بوی دلتنگی می‌دادن، وارد زندگیش می‌شه.اما چیزی راجب اون پسر عجیب به نظر میرسید.‌ اون پسر به شدت شبی به عشق از دست رفتش بود. احساسی بینشون شکل گرفت که نه عشق بود، نه نفرت. یه کشش دیوونه‌کننده که نمی‌شد جلوش رو گرفت. اما جیسونگ فقط یه پسر معصوم نیست. اون یه فرشته‌ی سقوط‌ کرده‌ست با کلی گناه و اشتباه! و مینهو اون‌قدری عاشق این شیطان شده که می‌خواد با لبخند، وارد جهنمش بشه. تا وقتی که حقیقتی تاریک از جیسونگ، همه‌چیز رو زیر و رو می‌کنه. موگه، داستانِ دو پسره که نباید به هم میرسیدن، ولی هرچی بیشتر دور می‌شدن، بیشتر غرق هم میشدن. Fic Name: Mogeh(Snow flower) Couples : MinSung , ChanIn Genre: Romance, Mystery, Medical, crime, Dram, Smut Writer : Aurora درحال آپ روزهای آپ: شنبه ها ساعت21
My sponsor ๛𝕋𝕒𝕖𝕜𝕠𝕠𝕜༻ de _iamanita_
32 partes Continúa
•اسپانسر من• خلاصه: درست وقتی که جونگکوک فکر می‌کرد بالاخره داره به رویاهاش نزدیک می‌شه، چرخ سرنوشت نشونش داد وجهه‌ی دیگه‌ی آیدل بودن و صنعت سرگرمی می‌تونه چقدر سیاه و کثیف باشه... وقتی یه رسواییِ غیرقابل جبران داشت راهِ نفس کشیدن گروهِ بی‌تی‌اس رو می‌بست، یهو دست کمکی به طرفشون دراز شده بود از جنس شهوت و تصمیم برای بقای گروه یا خاکستر شدن تمام داشته‌هاشون فقط به تصمیم جونگکوک بستگی داشت... ولی اصلا حق انتخابی در کار بود!؟ یا همه‌اشون فقط مهره‌های بازی یه نفر شده بودن...!؟ 🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺 * واسه هر پست این فیک زمان زیادی صرف شده تا حدالامکان با رعایت تمام جزئیات، موقع خوندن فیک بتونید بهتر باهاش ارتباط برقرار کنید؛ خواهشا کسی کپی نکنه!! * *رده‌ی سنی +۱۸ سال رو حتما رعایت کنید* ❤️‍🔥کاپل اصلی: تهکوک | تهیونگ تاپ❤️‍🔥 (این فیکشن دوتا ورژن مختلف از دوتا کاپل و گروه مختلف داره)
Quizás también te guste
Slide 1 of 5
«Love Among the Undead»   «عشق میان مردگان متحرک» cover
Ash Heir cover
Diavolo Del Nord | VK cover
𝘔𝘰𝘨𝘦𝘩 cover
My sponsor ๛𝕋𝕒𝕖𝕜𝕠𝕠𝕜༻ cover

«Love Among the Undead» «عشق میان مردگان متحرک»

21 partes Continúa

😇پایان یافته😇 در دنیایی که هر روزش تکراری و بی‌روح می‌گذشت، همه فکر می‌کردند بدترین اتفاق ممکن، امتحان‌های سخت یا اخبار خسته‌کننده‌ی تلویزیون است. اما فقط یک روز کافی بود تا همه چیز زیر و رو شود. مدرسه‌ها، خیابان‌ها، خانه‌ها... هیچ‌جا امن نبود. چیزی وارد زندگی مردم شد که هیچ‌کس حتی در کابوس‌هایش هم تصور نمی‌کرد: زامبی‌ها.🧟‍♀️🧟‍♂️ مرده‌های متحرک؟ آدم‌خوار؟ یا فقط قربانیانی که به هیولایی دیگر تبدیل شدند؟ ویروسی ناشناخته در سکوت وارد شد و در یک چشم به هم زدن، تمام جهان را به زانو درآورد. مردمی که دیروز می‌خندیدند، امروز با چشمانی بی‌روح و بدن‌هایی متلاشی در خیابان‌ها پرسه می‌زدند.👀🙇🏻‍♀️🥀 آخرالزمان؟ نه... این چیزی فراتر از یک پایان بود. این آغاز کابوسی بود که هیچ بیداری در پی نداشت.🌱🌬️ ژانر :مدرسه ای ،زامبی ،ترسناک ،درام ،اکشن ،جنایی ، فانتزی ، فن فیکشن ،اسمات 🔞 کاپل : کوکوی ، یونمین نویسنده : Ellen