SAY WITH YOUR EYES

SAY WITH YOUR EYES

  • WpView
    Reads 21,790
  • WpVote
    Votes 5,870
  • WpPart
    Parts 100
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Mon, Jan 17, 2022
WpInfo
Fanfic
EXO
🥀نام فیک: با چشمانت بگو🌟 👬کاپل: چانبک🔗 🍷فصل اول: سکوت 🔥فصل دوم: فریاد 🫀وضعیت آپ: کامل شده. 🌌ژانر: رمنس، معمایی، (بخشی از فیک فانتزی)💫 🍻خلاصه داستان: بکهیون بعد از به زندان افتادن پدرناتنیش بخاطر تهمت غلط، میخواد از رئیس شرکت پدرش انتقام بگیره ولی چی میشه اگر پسر مقابلش روحشم از چیزی خبر نداشته باشه و به ناحق درگیر بلاهای بکهیون شه؟؟ و چی میشه اگر کائنات عصبانی شن و بخوان انتقام پسر لال و بیگناه رو از بکهیون بگیرن؟؟👀 🔥قسمتی از داستان: بکهیون با خشم کف دستشو رو سینه رئیس شرکت کوبید و داد زد. _ تو یه آشغال عوضی خودخواهی!! چانیول با چشمایی که کمی گرد شده بودن به پسر ریزاندام و عجیب جلوش خیره شد... پسری که سعی داشت با صورت کیوتش خشم رو انتقال بده ولی فقط باعث میشد تو دل پسر بزرگتر چیزی شبیه قند آب بشه... یه شیرینی ضعف آور که تاحالا حسش نکرده بود... لبخند کمرنگی ناخودآگاه به لبش اومد ولی انگار همین لبخند پسر کوچیکتر رو بیشتر آتیش زد چون تو صورتش فریاد زد. _میخندی؟؟میخندی کثافت؟؟وقتی زندگیتو داغون کردم، وقتی این شرکت خوشگلتو رو سرت خراب کردم میفهمی نباید به بدبختی دیگران بخندی... لبخند رو لب های چانیول ماسید و یه علامت سوال گنده تو چشماش جاخوش کرد... مگه چیکار کرده بود؟؟ -------------------------------------------------
All Rights Reserved
#110
چانیول
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • bunny and bear (Taehkook)
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Wrong number
  • 💎••SpotLight••💎
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines