We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
a Monsterosity |mpreq||Translated|

a Monsterosity |mpreq||Translated|

  • WpView
    Reads 4,840
  • WpVote
    Votes 1,291
  • WpPart
    Parts 32
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Aug 6, 2026
WpInfo
Fanfic
EXO
Paranormal
Omegaverse
Werewolves
کیونگسو یه انسان عادیه و یه ساله که با جونگین، الفای پک خودش، تو رابطه اس. زندگی کردن زیر یه سقف با اعضای پک اون‌قدرا هم بد نبود... کیونگسو بارها و بارها اینو به خودش تلقین کرده بود. حتی وقتی، بی‌خبر از هویت واقعیش، ضعیف صداش می‌زدن و هزار جور اسم و لقب تحقیرآمیز نثارش می‌کردن؛ حتی وقتی هلش می‌دادن و طوری باهاش رفتار می‌کردن که انگار هیچ ارزشی نداره. جونگین اصلا متوجه نمیشد و اونم نمیخواست که متوجه شه. ولی وقتی مریض شد، همه چیز بنظر خراب و زیر و رو شد. کسی نمیدونست که دلیل اون بیماری بچه ای بود که تو شکمش زندگی میکرد. وقتی هویتش واضح شد همه چیز تغییر کرد، دشمنا معلوم و به سختی نابود شدن و ومپایرا و روگ ها دائما حمله میکردن. و مهمتر از همه، کیونگسو یه ادمه که یه سوپرنچرال رو بارداره جونگین میتونه از هردوشون محافظت کنه؟ ژانر: امپرگ اسمات نویسنده: @sugarwtter مترجم: بنده
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • "CLAIMED" [Complete]
  • scenario kookjin
  • 𝐋𝐎𝐋𝐈𝐓𝐀.
  • Life Along the Rainy Route
  • True or False
  • The marsh فصل دوم
  • Chain of passion
  • The Vagrant
  • •𝑨 𝑴𝒊𝒍𝒍𝒊𝒐𝒏 𝒀𝒆𝒂𝒓𝒔(𝑺1)༄
  • ⋅⋄⋅ᣟsLᴀVᴇᣟ⋅⋄⋅

اونجا بودی... وقتی که نیاز داشتم کسی پیشم نباشه تو بودی... درست روبهروی من... با نگاه پرنفوذت بهم خیره شده بودی... با اون موهای پلاتینیومی سفید، سخت دور از دسترس و سرد بنظر میومدی... چطوره نگم از لباس کشباف قرمز رنگ بستکبالت که تو رو جذاب تر نشون میداد و من... من... من جلوی همه اینها توان مقاومت نداشتم... نمیتونستم... حتی اگه میخواستم نمیتونستم در برابرت بایستم... من ضعیف تر از چیزی بودم که عطرت مقاومتم رو نشکنه این منصفانه نبود... درست وقتی اومدی که داغ بودم... هیت شده بودم و نیاز داشتم... همه تنم از حرارت میسوخت... تمام وجودم از عطش گُر گرفته بود... و این اصلا نشونه خوبی برای یه گرگ امگا نبود... و تو اونجا بودی... درست روبهروی من، ایستاده پر از غرور و راز من درست روبروی تو، افتاده از نیاز و عطش... همون اندازه ای که من از نیاز پر میشدم چشمای تو هم لبریز از شهوت میشد... اما تو نمیخواستی شروع کنی... میخواستی که من اونی باشم که برای خواستن التماس میکنه... با حرفات، با نگاهت، بیشتر از قبل طاقتمو طاق میکردی... میخواستی مقاومتمو بشکنی... واسه همین گفتی؟؟ "منو میخوای امگا؟" کاش هیچوقت اونجا نبودی... کاش هیچوقت این بازی رو شروع نکرده بودی کاش هیچوقت وارد زندگیت نمیشدم... کاش هیچوقت منو مطیع نمیکردی... نه اون روز... نه اون ساعت... نه

More details
WpActionLinkContent Guidelines